‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران ما (مشاهیر). نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران ما (مشاهیر). نمایش همه پست‌ها

۲۹ تیر ۱۳۹۳

مسن ترین معلم ایرانی، مرد 114 ساله!

همشهری سرنخ: «زمانی که احمد شاه به تخت نشست، کودکی 10 ساله بودم که در کوچه بازی می کردم. آن روز را خوب به خاطر دارم!» اینها را حسین کیهانی می گوید، مردی که متولد سال 1279 هجری شمسی است و زاده کرمانشاه. او 3 پادشاه و دو سلسله سلطنتی (قاجار و پهلوی) را به خاطر می آورد.

این گزارش در مورد معلمی است که تقریبا یک چهارم عمرش را صرف تعلیم و تربیت دانش آموزان کرده است و سواد مکتبخانه ای دارد.

104 سال پیش

حتما تا به حال در مورد مکتبخانه های قدیم چیزهای زیادی شنیده اید. می گویند سواد آموختن در گذشته با چوب و فلک گره خورده بود و همه شاگردان این تجربه تلخ را به جان می خریدند تا حساب و کتاب زندگی را بیاموزند. میهمان این صفحه مان یک شاگرد مکتبخانه است؛ شاگردی که 104 سال پیش الفبا را آموخت. «آن روزها نه از مدرسه های امروزی خبری بود و نه از سیستم متمرکز آموزشی. بچه های اندکی دل به درس خواندن می دادند. آن سال ها، حرف اول را در سوادآموزی، مکتبخانه ها می زدند.»


مسن ترین معلم ایرانی، مرد 114 ساله!

حسین کیهانی با گفتن این حرف ها در ادامه از دردسرهای درس خواندن به روش مکتبخانه ای می گوید: «تحصیل در دوره مکتبخانه ها با سختی و مشقت زیادی روبرو بود. تعداد مکتبخانه ها و استادان بسیار کم بود و اگر کسی می خواست باسواد شود باید هزاران دردسر را به جان می خرید که یکی از بزرگترین آنها، طی کردن مسافت های طولانی بود.»

به اینجا می گویند «مکتبخانه»

آقای کیهانی از اولین روزی می گوید که پا در مکتبخانه گذاشت، یعنی سال 1288. «آن وقت ها در کرمانشاه زندگی می کردیم. پدرم خیلی علاقه داشت که من باسواد شوم؛ به همین خاطر با تمام توصیفات وحشتناکی که در مورد مکتبخانه به گوش می رسید، دل به دریا زدم. روز اولی که به مکتبخانه رفتم، هیچ وقت از خاطرم پاک شدنی نیست. تصور کنید یک پسربچه 8-7 ساله روبروی استادی نشسته که پهلویش چند ترکه خودنمایی می کند. صدایم در گلو از ترس حبس شده بود.

استاد نگاهی به من کرد و با خشم و غضب پرسید: اسمت چیست؟ به سختی گفتم حسین. بعد نگاهی به من کرد و آن ترکه بلندتر را برداشت تا خوب ترکه به من برسد. ترکه را روی شانه هایم زد و گفت: حسین به اینجا می گویند مکتبخانه پس حواست را جمع کند تا مبادا به عاقبت آن دوتا گرفتار شوی. بعد با نوک ترکه به دو شاگرد بخت برگشته ای اشاره کرد که جفت پاهایشان در دام فلک استاد گرفتار شده بود. راستش آن روز آنقدر ترسیده بودم که اگر دست خودم بود دیگر پایم را در آن مکتبخانه نمی گذاشتم اما با اینحال 8 سال در مکتبخانه شاگردی کردم.»


مسن ترین معلم ایرانی، مرد 114 ساله!

از تنبیه متنفر بودم

رسم آن موقع ها این بود که بعد از فراغت از مکتبخانه اگر شاگردی شیفته دانش بود باید خودش آستین بالا می زد و تا می توانست کتاب های مختلف را مطالعه می کرد چرا که دیگر جایی یا مرکزی وجود نداشت که بشود در مقاطع تحصیلی بالاتر تحصیل کرد.

«بعد از اینکه خواندن و نوشتن و حساب و کتاب آموختیم، کتاب درسی مان شد آثار نویسندگان بزرگی همچون فارابی، ابن سینا، فردوسی و ...»  آقای کیهانی بعد از فراغت از مکتب، از آن شاگردانی بود که علاقه داشت علم و دانش خود را افزایش دهد، به همین خاطر کتب نویسندگان بزرگ را مطالعه کرد و بعد از 7 سال مطالعه مستمر، استاد مکتبخانه شد. «8 سال در مکتبخانه ای تدریس کردم که روزی خودم شاگرد آن بودم اما با این تفاوت که در مکتبخانه من خبری از تنبیه بدنی نبود. هیچ وقت شاگردانم را تنبیه نکردم. از این کار متنفر بودم.»

حقوق 10 تومانی

سال 1305 بود که رضاخان به تخت نشست. آن روزها آقای کیهانی 26 ساله بود و در کرمانشاه زندگی می کرد.«استاد مکتبخانه بودم و کمی هم کشاورزی می کردم. مردم به ملاباشی یا همان باسواد خودمان خیلی احترام می گذاشتند. در سال 1310 با تاسیس اداره فرهنگ که همان آموزش و پرورش امروزه است همه استادان مکتبخانه، معلم دولت شدند. اولین سال خدمتم را در شهر سنقر کلیایی کرمانشاه تدریس کردم. 3 سال در آنجا فعالیت داشتم و بعد به کنگاور منتقل شدم و 3 سال دیگر نیز در آنجا و در مقطع ابتدایی تدریس کردم. آن روزها زندگی به سختی می گذشت. ماهی چندرغاز حقوق می گرفتیم.»


مسن ترین معلم ایرانی، مرد 114 ساله!

در واقع اولین حقوقی که آقای کیهانی دریافت می کرد 10 تومان بود.» در آن سال ها کسانی که سواد داشتند برای معلمی نمی رفتند چون می گفتند حقوقش کم است. روز استخدام شدنم را خوب به یاد دارم. آن روز رییس کارگزینی رو به من کرد و گفت که با 10 تومان می توانی خرج زندگیت را بدهی؟ 6 نفر بودیم. من و یک نفر دیگر قبول کردیم و بلافاصله استخدام شدیم. 4 نفر دیگر انصراف دادند.»

محمدرضا که به تخت نشست 41 سالم بود

سال 1320 کشورمان دستخوش حوادث زیادی شد. یکی از این اتفاقات برمی گردد به سقوط رضاخان و بر تخت نشستن محمدرضا پهلوی. «این اتفاق مصادف بود با جنگ جهانی دوم. در آن زمان اوضاع مملکت مان نابسامان بود. آن روزها 41 سالم بود و مجرد. دیگر وقتش رسیده بود که ازدواج کنم. از طریق شغلم با معلم باسواد و کهنسالی آشنا شدم. آن موقع لیسانس داشت و چیزی نمانده بود تا بازنشسته شود. در پی رفت و آمد خانوادگی مان با خانواده این معلم کهنه کار، مادرم از دختر آنها خوشش آمد و برایم آستین بالا زد.»

بعد از ازدواج، آقای کیهانی برای همیشه زادگاهش کرمانشاه را ترک کرد. «پدر و مادر همسرم معلم بودند و در همدان زندگی می کردند. به خاطر همسرم و نزدیکی او با خانواده اش به همدان انتقالی گرفتم و سنوات خدمت خود را در اداره فرهنگ همدان ادامه دادم. در نهایت در سال 1340 با 30 سال خدمت در آنجا بازنشسته شدم.» آقای کیهانی بعد از بازنشستگی چون فرزندانش ساکن تهران شده بودند به شهر کرج مهاجرت کرد.


مسن ترین معلم ایرانی، مرد 114 ساله!

خاطرات یک قرن پیش

اعدام شیخ فضل الله نوری، فرار محمدعلی شاه از ایران، قیام شیخ محمد خیابانی در آذربایجان و قیام میرزاکوچک خان در گیلان، کودتای رضاخان پهلوی و وقوع جنگ جهانی اول، قدیمی ترین و مهمترین اتفاق هایی است که آقای کیهانی به خاطر دارد.

«آن روزها اوضاع ایران روز به روز دگرگون می شد، حافظه ام یاری نمی دهد اما تنها چیزی که از آن سال ها به خاطر دارم رنج و سختی و بدبختی مردم بود و بس.» حافظه پیرترین معلم کشورمان یاری نمی دهد تا از شاگردانش برایمان بگوید و او در میان آن همه شاگرد تنها از دو نفر آنها یاد می کند. «در کلاسم احمدی و رازانی دوتا از شاگردان زرنگ که نه بهتر بگویم نابغه بودند. آنقدر هوش شان زیاد بود که هنوز آنها را به خاطر دارم.» به گفته آقا معلم این دو شاگرد نابغه در جریان جنگ تحمیلی، شهید شدند.

آقای کیهانی 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه دارد. فرزند ارشدش 63 ساله و فرزند آخرش 50 ساله است. همسرش را نیز 5 سال پیش در سن 77 سالگی از دست داد. او این اتفاق را بدترین واقعه زندگی اش می داند.

پیش به سوی 120سالگی

آقای کیهانی این روزها 114 سال را پر کرده. او در مورد راز عمر طولانی اش اینگونه می گوید: «تمام این سال ها دکتر خودم بوده ام. مدت هاست شیرینی و شکلات و گوشت قرمز نمی خورم. بیشتر از لبنیات استفاده می کنم.»


مسن ترین معلم ایرانی، مرد 114 ساله!

مسن ترین فرهنگی ایران تا به حال دچار هیچگونه بیماری که در سالخوردگان شایع است، نشده! او نه فشار خون دارد نه چربی خون، نه دیابت و به گفته خودش قلبش مثل ساعت کار می کند. کیهانی در حالی که لبخند می زند، می گوید: «قرارداد 120 ساله بسته ام. الان 114 سالش پر شده مانده 6 سال دیگر. خدا را شکر که تا به امروز با سلامتی عمر را سپری کرده ام و زندگی سالمی داشتم. نه اهل سیگار و ... هستم و نه در طول عمرم حتی به یک مورچه آزار رسانده ام.»

مسن ترین معلم ایران تنها یک آرزو دارد. «همیشه می گویم خدایا اگر قرار است بمیرم، شب بخوابم و صبح از خواب بیدار نشوم چرا که حوصله سکته و بیماری و ... را ندارم.»

۳ تیر ۱۳۹۳

عکاس ایرانی برنده جایزه عکاسی نجومی

تاپ ناپ: مجید قهرودی، عکاس ایرانی
برنده پنجمین دوره مسابقه بین‌المللی عکاسی نجومی از زمین و آسمان (Earth & Sky
۲۰۱۴) شد. وی که چند روز پیش برنده جایزه سوم بخش «عکاسی ضد نور» در مسابقه
بین‌المللی Earth & Sky ۲۰۱۴ شده است، در گفت‌وگو با (ایسنا) اظهار کرد: پنجمین
دوره این مسابقه با همکاری پروژه‌ بین‌المللی جهان در شب (TWAN) که حدود ۴۰ عکاس
مطرح نجوم دنیا عضو آن هستند، با هدف نشان دادن زیبایی‌های آسمان و مقابله با
آلودگی نوری برگزار شد. امسال ۵۵ کشور در این مسابقه شرکت کردند و ۹ داور کارهای
آن‌ها را داوری کردند.
عکاس ایرانی برنده جایزه عکاسی نجومی +عکس

عکاس ایرانی برنده جایزه عکاسی نجومی +عکس

عکاس ایرانی برنده جایزه عکاسی نجومی +عکس

عکاس ایرانی برنده جایزه عکاسی نجومی +عکس

عکاس ایرانی برنده جایزه عکاسی نجومی +عکس

۱ تیر ۱۳۹۳

۱۸ ایرانی در بین پژوهشگران برتر جهان

نام هجده نفر از دانشمندان ایرانی در فهرست جدید پژوهشگران برتر جهانی که به تازگی بوسیله موسسه تامسون رویترز منتشر شده است به چشم می‌خورد.

این فهرست شامل نام بیش از سه هزار و دویست پژوهشگر است که در مراکز پژوهشی و دانشگاه‌های مختلف جهان مشغول بکارند و نتایج پژوهش‌هایشان از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. اهمیت کارهای پژوهشی با بررسی مقاله‌هایی که با استناد به این کارها منتشر شده و بیشترین ارجاع بوسیله محققان دیگر را داشته‌اند تعیین شده است و ارجاع زیاد به یک مقاله پژوهشی نیز نشان دهنده اهمیت و ارزش کار محققان در سطح جهانی و در بین جامعه علمی است.

فهرست پژوهشگران با بیشترین ارجاع جهانی، که می‌توان به زبان ساده آن را فهرست "پژوهشگران برتر جهانی" نامید، اولین بار در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و شامل نام بیش از هفت هزار نفر محقق از سرتا سر جهان در رشته‌های علوم و علوم انسانی بود.



موسسه تامسون رویترز در آن سال با بررسی مقاله‌های منتشر شده در بین سال‌های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۹، مقاله‌هایی که بیشترین ارجاع را در حوزه خود داشتند در طی فرآیند و روشی خاصی انتخاب و پژوهشگران صاحب آن مقاله‌ها را به عنوان پژوهشگر برتر معرفی کرد. این موسسه در سال ۲۰۰۴ یک بار دیگر با بازبینی فهرست قبل آن را بروز رسانی کرد.

فهرست جدید منتشر شده در سال ۲۰۱۴ با دو نسخه پیشین متفاوت است. در فهرست جدید علاوه بر بهینه سازی روش‌های انتخاب مقاله‌های پر ارجاع، مقاله‌های منتشر شده در یک بازه یازده ساله (۲۰۰۲-۲۰۱۲) مورد مطالعه قرار گرفته است و شامل نام سه هزار و دویست و پانزده نفر محقق از سراسر دنیا است که مقاله‌های خود را در نشریات معتبری منتشر کرده‌اند که در پژوهشکده اطلاعات علمی (ISI) نمایه شده‌اند.

برخی از رسانه‌های ایران با ارجاع به فهرست نخست، خبر موفقیت سیزده نفر از ایرانیان خارج از کشور را اعلام کرده‌اند در حالی که در فهرست دوم است که ایرانی‌ها خوش درخشیده‌اند.

پژوهشگران برتر ایرانی

اگر چه با نگاهی به فهرست اولیه پژوهشگران برتر، می‌توان از روی اسامی چند ایرانی را نیز که در پژوهشگاه‌ها و دانشگاه‌های معتبر غربی مشغول به کارند را نیز شناسایی کرد؛ ولی در فهرست جدید علاوه بر افزایش نسبت ایرانیان حاضر در فهرست به کل پژوهشگران از دو دهم درصد به شش دهم درصد (رشد سه برابری)، می‌توان نام دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های داخل کشور را نیز دید که بسیار با اهمیت است.

در فهرست اولیه نام هیچ موسسه ایرانی دیده نمی‌شد و این وضعیت با توجه به جمعیت دانشگاهی کشور و همچنین اوضاع نه چندان مناسب سیاسی و اقتصادی چند سال گذشته بسیار قابل تامل است.
اما در فهرست دوم از هیجده نام ایرانی این فهرست، ده نفر در دانشگاه‌های ایران مشغول به تحقیق و تدریس هستند و باقی در موسسات پژوهشی و دانشگاه‌های معتبر خارجی. دانشگاه تهران با سه، و دانشگاه‌های علوم پزشکی تهران، امیر کبیر، بین المللی امام خمینی، یاسوج، سمنان، بابل، و آزاد اسلامی هر کدام با یک پژوهشگر در این فهرست حضور دارند.



وجود نام دانشگاه‌های کوچک ایرانی در کنار نام‌های دانشگاه معروفی مانند هاروارد از نکات جالب و غیبت دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی مهم و معروف کشور مانند صنعتی شریف و پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، از نکات تعجب برانگیز این فهرست است.

مقاله‌های منتشر شده در دانشگاه‌های ایران در دو حوزه ریاضی و مهندسی بوده‌اند و محققان ایرانی خارج از کشور علاوه بر ریاضی و مهندسی در حوزه‌های علوم زمین، پزشکی، علوم کامپیوتر، علوم مواد، فیزیک، و کشاورزی نیز فعالیت کرده‌اند.

متاسفانه با اینکه این فهرست حوزه پژوهش‌های علوم انسانی را نیز در بر می‌گیرد، چه در نسخه قدیمی و چه در نسخه جدید هیچ نام ایرانی را نمی توان مشاهده کرد و این نکته بطور غیر مستقیم می‌تواند نشان دهنده توجه کمتر ایرانیان به پژوهش در حوزه علوم انسانی باشد، چه در داخل و چه در خارج از مرزها.

و نکته آخر هم اینکه چهار نفر از پژوهشگران حاضر در این فهرست، زن هستند که یک نفر از آنها در ایران و باقی در دیگر کشورها به کار مشغولند. این نسبت ممکن است چندان راضی کننده به نظر نیاید ولی نشان از حضور موفق زنان کشور در حوزه‌های علمی در سطوح بالا دارد.

اهمیت فهرست
با نگاهی به روند تنظیم این فهرست می‌توان دلیل مهم بودن آن را درک کرد. هر پژوهشگری در حین کارهای تحقیقی خود یا پس از اتمام یک پروژه تحقیقی یک یا چند مقاله در باره کاری که کرده‌است و نتایج حاصل از آن را در نشریات معتبر علمی منتشر می‌کند.

دیگر پژوهشگران و دانشمندانی که در همان حوزه یا حوزه‌ای که به گونه‌ای به آن موضوع مرتبط است کار می‌کنند برای جلوگیری از دوباره کاری یا پیشبرد بیشتر کار یا استفاده از نتایج پژوهش‌های قبل در یک کار یا محصول جدید، به آن مقاله و یافته‌های پژوهش پیشین، رجوع می‌کنند.

هرچه تعداد کسانی که برای پیشرفت در کار خود به آن مقاله رجوع می‌کنند بیشتر باشد، نشانه این است که آن مقاله و کار پژوهشی مرتبط با آن اهمیت بیشتری داشته است. به بیان دیگر کار پژوهشگر اول به نوعی وظیفه رهبری یا راهگشایی دیگر پژوهش‌ها را در همان زمینه برعهده گرفته است.

با توجه به نکته فوق، اگر چه فهرست پژوهشگران برتر نمی‌تواند وسیله چندان مناسبی برای تبلیغات سیاستمداران و دولتمردان باشد، با این حال می‌تواند به آنها کمک کند تا با نگاهی دقیقتر به دنیای امروز و پژوهش‌های مهمی که به نوعی نقش راهبری برای دیگر پژوهش‌ها را دارند، با سیاستگذاری و مدیریت صحیح به جامعه علمی کشور کمک کنند تا رشد علمی و به تبع آن اقتصادی و فرهنگی جامعه و کشور را سبب شوند و نقاط خالی و مهمی که کشور نیازمند توجه بیشتر در آن است را شناسایی کنند.

۱۰ فروردین ۱۳۹۳

تصاویر دستاوردهای علمی محققان ایرانی

خبرگزاری مهر: محققان کشور در سالی که گذشت موفق شدند دستاوردهایی را در زمینه سلولهای خورشیدی، حیات وحش، پزشکی و الکترونیکی به دست بیاورند که بخشی از این رویدادها جنبه بین المللی نیز پیدا کرد و در عرصه های بین المللی افتخار آفرین بود.

تولید انرژی یک خانه از سلول‌های خورشید، تولید دوربین‌های تحقیقاتی برای دریافت اطلاعات جدید از زیست جانوران، تولید دستگاه تصویربرداری برای ردیابی نانو دارو در بدن حیوانات برای کاربردهای آزمایشگاهی و عرضه سامانه‌ای برای جلوگیری از تصادفات جاده‌ای بخشی از دستاوردهای محققان کشور در سال 92 بود که در اینجا گزارشی تصویری از این دستاوردها را ارائه کرده ایم.

این گزارش درصدد است تا با ارائه تصاویری به عرضه بخشی از دستاوردهای محققان کشور بپردازد.


با نصب سلول‌های خورشیدی در پشت بام انرژی گرمایی و روشنایی یک خانه از طریق این سلول‌ها تامین می‌شود



در این ساختمان از گیاهان برای تامین رطوبت مورد نیاز استفاده شد برای این منظور دو سری گل "رز" رونده به همراه پیچک "امین الدوله" کاشته شد. تنفس گیاه همانند کولرهای آبی تولید رطوبت در محیط می‌کند



نمونه دوربین های تحقیقاتی ساخته شده توسط محقق ایرانی نشنال جغرافی



با استفاده از این دوربین‌ها محققان دنیا متوجه شدند که خرس‌ها در فصل تابستان گیاهخوار هستند و گوزن‌های شمالی برای فرزند مرده خود گریه می‌کنند



اسکنر تولید محققان کشور که بدون تابش اشعه ماورا بنفش قادر به اسکن کتب نفیس است



شبیه ساز رانندگی از سوی محققان کشور عرضه شد که موجب کاهش 40 درصدی تصادفات جاده‌ای می‌شود



در شبیه ساز طراحی شده شرایط تصادفات جاده‌ای، شرایط ترافیکی، انواع جاده‌ها و شرایط آب و هوایی و وضعیت لغزندگی جاده‌ها شبیه سازی شده است و رانندگان می‌توانند با این شبیه ساز شرایط مختلف را تجربه کنند



اولین تصویر پزشکی بدن موش برای رد یابی دارو از طریق دستگاه تصویر برداری مولکولی ساخته شده از سوی محققان ایرانی



اجرای روش جدید کم تهاجمی جراحی میکروسرجری و میکروسکوپی در ایمپلنتولوژی برای جراحی‌های دهان، فک و صورت که توسط محقق ایرانی عرضه و به صورت زنده در 3 قاره پخش شد

۱۸ دی ۱۳۹۲

دختر نابغه ۱۹ساله ایرانی، جوانترین پروفسور زن آمریکا +عکس


"آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند آمریکایی و ایرانی الاصل است که رتبه اولین و جوانترین پروفسور زن را در تاریخ آمریکا به خود اختصاص داده است.


این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس میکند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است.

رکوردار قبلی جوانترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام "کولین مک لورین” که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال ۱۷۱۷ میلادی (۲۹۱ سال پیش) در سن ۱۹ سال و ۷ ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.

"آلیا صبور”در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند. وی در سن ۱۰ سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام کرد و در ۱۱ سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو ارکستر سمفونی "راک لند” به اجرای قره نی پرداخت.

آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک اخذ کرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل، نیویورک شد.

وی در ۱۸ سالگی مدرک دکترای خود را از دپارتمان تکنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه کانکوک سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی اربرد زیادی دارد. او فقط 3 روز مانده بود 19ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک، سئول، کره جنوبی پذیرفته شد.

وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیک دانشگاه کنکوک تدریس میکرد و در حال حاضر، ریاضی و فیزیک را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس میکند. او یکی از دلایل ترک دانشگاه سئول را مشکل تکلم به زبان کرهای بیان کرده است.



۵ دی ۱۳۹۲

آزمایش اولین واکسن سرطان مغز در اروپا زیر نظر جراح ایرانی آغاز شد


برای اولین بار در اروپا یک گروه از محققان و پزشکان در کینگز کالج لندن زیر نظر دکتر کیومرث اشکان واکسن سرطان مغز را بر روی یک بیمار ۶۲ ساله آزمایش کردند. محققان این واکسن را روی سیصد بیمار آزمایش خواهند کرد تا تاثیر این شیوه درمانی دقیقا روشن شود.
به گزارش بی بی سی، بیمارستان کنیگز کالج لندن تنها بیمارستانی اروپایی در میان پنجاه بیمارستانی که آزمایش چنین واکسنی را شروع کرده‌اند و بقیه بیمارستان‌ها در آمریکا هستند.
اوایل امسال پزشکان تشخیص دادند رابرت دیمِگِر بازیگر ۶۲ ساله تئاتر و تلویزیون به بدخیم‌ترین و مهاجم‌ترین نوع تومور مغزی یعنی گلیوبلاستوما مبتلا شده است.
در آن زمان آقای دیمگر در حال بازی در نمایش اتللو بود و علائم بیماری با احساس بی‌حسی در فک، ناتوانی در برداشتن اشیا و سپس تشنج در او بروز کرد.
او گفته است که یک ماه بعد "تشخیص دادند تومور مغزی دارم و چند روز بعد مرا جراحی کردند."
اما پیش از جراحی به آقای دیمگر پیشنهاد شد تا اولین بیماری در اروپا باشد که واکسن سرطان مغز رویش آزمایش می‌شود.
آقای دیمگر می‌گوید آنها در واقع به من پیشنهاد کردند تا خوکچه آزمایشگاهی باشم، اولین نفر در اروپا، و من فکر کردم "هرچیزی که به من و همچنین دیگران شانس بهتری برای زنده ماندن بدهد ارزش امتحان کردن را دارد."
او افزوده است "من هم مثل هر کسی می‌خواهم مثلا ۲۵ سال بیشتر زندگی کنم. این واکسن ممکن است موثر نباشد اما شانس زنده ماندن را مطمئنا بیشتر خواهد کرد."
جراحان سعی کردند تا حد امکان تومور را خارج کنند. سپس تومور را در شرایط آزمایشگاهی در کنار سلول‌های دندریتی قرار دادند.
'آموزش سلولهای ایمنی'سلولهای دندریتی یکی از سلول‌های تخصصی سیستم ایمنی هستند و کار آنها شناساندن آنتی‌ژن‌ها به گلبول‌های سفید است تا این گلبول‌ها علیه آنها وارد فعالیت شوند.
در واقع هدف دانشمندان این بوده است که سلولهای دندریتی با سلولهای سرطانی آشنا شوند و یاد بگیرند که آنها را شناسایی کنند.
تحولی بزرگ در درمان سرطان‌ها
نشریه معتبر ساینس "ایمنی‌درمانی سرطان" را بزرگترین تحول علمی سال ۲۰۱۳ دانسته است.
تا به حال اساس درمان سرطان از بین بردن تومور بوده است، با جراحی، شیمی‌درمانی یا پرتودرمانی.
اما در "ایمنی‌درمانی" هدف این است که سیستم ایمنی خود بر علیه تومور وارد عمل شود، با تقویت یا "تربیت" سیستم ایمنی.
در تحقیقی که بر روی پنج فرد بزرگسال و ۲۲ کودک مبتلا به نوعی سرطان خون (ALL) انجام شده، دانشمندان در سلول‌های T (نوعی گلبول سفید) بیماران تغییری ژنتیکی ایجاد کردند تا بتواند نوعی پروتئین خاص را شناسایی کند.
این پروتئین فقط در سلول‌های سرطانی وجود دارد بنابراین سلول‌های T قادر به تشخیص سلول‌های سرطانی شدند. این سلولهای تقویت شده دوباره به بدن بیمار برگردانده شد.
نتایج که همین ماه اعلام شد بسیار امیدوارکننده بودند. سرطان در هر پنج بیمار بزرگسال و در ۱۹ کودک از ۲۲ کودک بیمار کاملا فروکش (remission) کرده بود.
تیم اپنزلر سردبیر نشریه ساینس می‌گوید :" تا بحال برانگیختن سیستم ایمنی برای حمله به تومور تنها در بعضی انواع سرطان و برای تعداد اندکی از بیماران مفید بوده بنابراین نباید در فواید فوری این روش اغراق کنیم."
"اما بسیاری از متخصصان سرطان به این نتیجه رسیده‌اند که شاهد تولد پارادایم تازه‌ و مهمی در درمان سرطان هستیم."

۱۱ آذر ۱۳۹۲

دختر ایرانی برنده عکاسی شیمی سال 2013

ایسنا: دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف، به عنوان یکی از برندگان عکاسی شیمی سال 2013 جامعه علمی و انجمن تخصصی شیمی آلمان انتخاب و تصویر ارسالی او در تقویم شیمی 2014 منتشر شد.

در یک مسابقه‌ عکاسی که توسط جامعه علمی و انجمن تخصصی شیمی آلمان که ارائه دهنده فعالیت‌های علمی در زمینه داخلی، ملی و بین‌المللی است، برگزار شد؛ از دانشجویان شیمی سراسر دنیا خواسته شد تا عکس‌های خود را که نشان دهنده‌ خلاقیت آنها در انعکاس زیبایی و جذابیت آزمایشگاه‌های شیمی است، ارسال کنند.

زهرا راشدی، دانشجوی کارشناسی سال 85 دانشکده شیمی دانشگاه صنعتی شریف، یکی از برندگان این مسابقه بود که عکس وی در بین 150 عکس ارسال شده از سوی تمامی دانشجویان شیمی سراسر دنیا جزء 12 عکس برتر شناخته شد.

۱۶ آبان ۱۳۹۲

تمامی رکورد های ایران در گینس





پارسینه: کشور گربه ای شکل ما، "ایران" در چشم بیشتر ناظران بیشتر به نفت و خاویار و شعر شناخته می شود، اما بر اساس کتاب رکوردهای جهانی گینس، ایران صاحب رکورد در سی و شش مورد است،بازخوانی این موارد تلخ و شیرین می تواند عبرت آموز باشد و تصویر واقع بینانه تری از "ایران" در اختیار ما قرار دهد، این رکوردها، ز این قرار است :

1- بيشترين توليد پسته

2- بيشترين توليد خاويار

3- بيشترين توليد خانواده توت

4- بيشترين توليد زعفران (80% کل توليد جهانی)

5- بيشترين توليد زرشک

6- بيشترين توليدميوه آلويي (از قبيل شفت وگيلاس وغيره )

7- بالاترين دمای ثبت شده روی سطح زمين (70.7 درجه سانتيگرد در کوير لوت)

8- بيشترين تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، ميزان بارش برف 8 متر در 5 روز)

9- بزرگترين واردکننده گندم

10- بيشترين فرار مغز ها

11- بيشترين نسبت زن به مرد در مدارس و دانشگاه ها (1.23 زن در مقابل هر مرد)

12- بالاترين ميزان تشعشات زمينی، با شدت سالانه 260 ميلی سيورت در رامسر (مقايسه= يک عکس راديوگرام سينه 0.05 ميلی سيورت، ميدانهای اطراف چرنوبيل 25 ميلی سيورت)

13- بيشترين تعداد زمين لرزه های بزرگ (بالای 5.5 ریشتر)

14- دقيق ترين تقويم دنيا (تقويم جلالی)

15- بيشترين مصرف ترياک و هرويين (امريکا بيشترين مصرف كوكايين را دارد)

16- بيشترين تعداد تغيير پايتخت در طول تاريخ (تهران سي و دومين پايتخت ايرانست)

17- کهنترين کشور دنيا (تاسيس شده در 3200 سال قبل از ميلاد مسيح)

18- ميزبان بزرگترين جميعت مهاجر جهان (اکثرا عراقی و افغانی)

19- بزرگترين توليد کننده فيروزه

20- بزرگترين منابع روی در جهان

21- بزرگترين توليد کننده و صادر کننده فرش های دست بافت (75% کل توليد جهانی)

22- بيشترين شتاب پيشرفت توليد علم و تکنولوژی در جهان (340000% رشد در طول 37 سال 1349-1387، شتاب رشدی يازده برابر متوسط جهان در سال 1388, رشد سالانه کنونی 25.7%)

23- بزرگترين سيستم بانکی اسلامی (کل سرمايه 236 ميليارد دلار)

24- بالاترين ميزان وابستگی به انرژی (بيشترين اتلاف انرژی در جهان)

25- بزرگترين منابع انرژی هيدروکربن (گاز و نفت با هم، با ارزش 14000 ميليارد دلار بر حسب قيمت جهانی 75 دلار هر بشکه نفت)

26- بالاترين تناسب ذخاير به توليد برای نفت در جهان(با ميزان توليد کنونی ايران معادل 89 سال ذخاير نفتی دارد)

27- بیشترین آمار بیماران مبتلا به سرطان در جهان

28- بزرگترين فوران چاه نفت در تاريخ (نشت چاه نفتی قم در سال 1335 سه ماه ادمه داشت با فوران روزی 125000 بشکه نفت، ارتفاع فوران 52 متر، مقايسه با نشت نفتی خليج مکسيکو با خروج سه ماه 53000 بشکه در روز)

29- بالاترين آلودگی ديوکسيد گوگرد در هوای شهری

30- قديميترين منبع مصنوعی يا ساختگی آبی جهان با قدمت 2700 سال (قنات گناد آباد هنوز هم آب 40000 نفر را فراهم ميکند)

31- بزرگترين مجموعه جواهرات در جهان (جوهرات شاهی ايران در موزه بانک مرکزی ايران بزرگترين گنجينه جوهرات جهانست)

32- کهن ترين امپراتوری جهان (هخامنشيان اولين ابرقدرت تاريخ بودند و در اوج قدرت بر 44% کل جميعت جهان حکومت ميکردند که اين بالاترين درصد جميعت تحت يک دولت در تاريخ هم هست)

33- بيشترين تعداد تلفات در جنگ شيميايی (100000 کشته و 100000 زخمی در جنگ با صدام، ايران همچنين دومين رتبه تلفات تاريخ را بر اثر سلاح های کشتار دست جمعی بعد از ژاپن دارد)

34- بيشترين تعداد شيعه ها در جهان (89% جميعت ايران)

35- بالاترين رشد مصرف گاز طبیعی

36- بيشترين رشد تعداد خودروهای گازسوز 




"هما" لوگوی برتر خطوط هوایی جهان




صدای آمریکا  -  آژانس خبری ترابری هوایی جهان معروف به «اسکیفت» با معرفی ٣٠ لوگوی برتر شرکتهای هوایی، لوگوی هما، نماد هواپیمایی ملی ایران (ایران ایر) را به دلیل جذابیت تصویری، سادگی طرح، زیبایی رنگ و رسایی پیام بعنوان برترین لوگوی شرکت هوایی جهان انتخاب کرده است.

هرچند ایران ایر مدتهاست به دلیل تحریم های جهانی، از فرودآمدن در بسیاری از فرودگاه های جهان محروم شده، با این حال اسکیفت، نماد هما را بعنوان زیباترین و هنری ترین لوگو انتخاب کرده است.

به گزارش اسکیفت گرچه تصویر پرنده در لوگوی بسیاری از شرکتهای هوایی دیده می شود؛ با این همه جذابیت بصری لوگوی اسطوره ای ایران ایر را به اوج برده است.

پرنده هما که از دیرباز در فرهنگ ایران زمین، نماد خوشبختی و سعادت بوده است، هنوز در مناطق کویری زندگی می کند و بازتاب هنری آن در فرهنگ ایرانی به شکل سردیس در سنگ برجسته های تخت جمشید و نقوش پارچه ای هخامنشی و بعدها در دیوان شاعران کلاسیک ایران از جمله حافظ بجا مانده است.

همین سردیس ها، نقوش پارچه ای و اشعار، الهام بخش «ادوارد زهرابیان» هنرمند ایرانی-ارمنی برای طراحی لوگوی شرکت هواپیمایی ملی ایران هما شده بود.

ادوارد زهرابیان ٢٢ ساله بود که در مسابقه طراحی هما شرکت کرد. آگهی این مسابقه را روزنامه های کیهان و اطلاعات سال ۱۳۴۰ منتشر کرده بودند.

او با یادآوری دستمایه و انگیزه های طراحی این نماد می گوید بهترین الگو پرنده‌ای یگانه می‌توانست باشد و بنا به نظر گریشمن، این پرنده اسطوره‌های ایرانی را، در تخت جمشید توانستم پیدا کنم. سرستون پرنده‌نمایی بود که سه خصلت متفاوت داشت: سر عقاب، گوش‌های گاو و یال‌های اسب داشت.

آقای زهرابیان در آن زمان برای این طراحی جایزه ای به ارزش ۵۰۰ تومان دریافت کرد. او پس از انقلاب، از ایران مهاجرت کرد. شاید همین غیبت موجب شد تا نام فرد دیگری به عنوان طراح آرم هما در کتاب «نشانه ها» نوشته مرتضی ممیز آورده شود. آقای زهرابیان می گوید با ممیز تماس گرفته و اسناد مربوطه را نشانش داده و در چاپ بعدی کتاب این اشتباه تصحیح شده است.

خالق نماد هما از این که لوگویی که برای هما طراحی کرده همچنان روی بدنه هواپیماهای ایران ایر وجود دارد، خرسند است.

۱۳ آبان ۱۳۹۲

گلایه دهقان فداکار از حذف داستانش



خبرگزاری مهر: ریزعلی خواجوی، دهقان فداکار که به عنوان نماد فداکاری برای دانش آموزان دهه های ۵۰ و ۶۰ هجری خورشیدی هیچگاه از یاد و خاطره این نسل زدوده نمی شود، امروز از گلایه ها و آرزوهای خود می گوید.

 معمولاً افرادی که به قول خودشان سنی از آنها گذشته و به قولی چند قواره پیراهنی بیش از کوچکترها پاره کرده اند با دیدن یا شنیدن برخی نواها، تصاویر و موضوعات به یادآوری خاطراتی سوق داده می شوند که برخی از آنها دریغ و افسوس و بعضی دیگر حسی شیرین را نصیبشان می کند.

شنیدن موسیقی مربوط به دوران کودکی، ورق زدن آلبوم زرد شده و در حال پوسیدن مادربزرگ، حیاط خلوت شلوغ و در هم ریخته منزل پدری، کوچه بن بست ساکت، زیرزمین نمور خانه خاندایی، مدرسه دوران ابتدایی، زمین فوتبال خاکی که همیشه زخم و زیلی از آن باز می گشتیم و باغ و بوستان کنار جاده که سفره غذای بین راهی را در آن پهن می کردیم و هزار و یک عامل خاطره انگیز دیگر تنها گوشه ای از این موارد است.

اما در این میان، کتاب های درسی مختلفی که برخی با خوش ذوقی آنها را در صندوقچه کوچکی نگاه داشته اند، خود لذت دیگری است که می توان با ورق زدن گاه و بی گاه آنها، خاطرات شیرین مدرسه، صدای خوش آب بابای معلم، بوی نم حیاط، گرد گچ و تخته سیاه، دود بخاری نفتی و ... را در ذهن خود تداعی کرد.

دهقان فداکار، درسی که به یادها ماند
درس هایی به یاد ماندنی نظیر چوپان دروغگو، خوش سلیقگی های کوکب خانم و میهمانان ناخوانده اش، سهل انگاری کبری و تصمیم او برای جبران، بابایی که نان به خانه خانه می برد، حسنکی که مدام از سوی حیوانات طویله صدا می شود، آقای هاشمی که با خانواده مسیر نیشابور و کازرون را می پیمود و روباهی که با حیله گری چشم طمع به پنیر کلاغ بخت برگشته داشت نیز از جمله خاطره انگیز ترین موضوعات کودکان دیروز است.

اما آنچه بیش از هر درس دیگری حس نوستالژیک متولدان اواخر دهه چهل و دهه های پنجاه و شصت را قلقلک می دهد، فداکاری چوپانی آذری است که با درآوردن پیراهن خود در کوران سرد کوهستان منطقه میانه و آتش زدن آن بر روی یک چوب دستی، جان تعداد کثیری از هموطنان سوار بر قطارش را نجات می دهد؛ ماجرایی شیرین و خواندنی که امروز دیگر ردی از آن در کتب درسی دانش آموزان امروزی نمی توان یافت.

ریزعلی خواجوی همان دهقان فداکار است که تا چند سال قبل و تا پیش از پخش برنامه ای تلویزیونی از او خیلی ها نمی دانستند که داستان مذکور واقعی است و ریزعلی نیز همچنان به زندگی خود ادامه می دهد. امروز ریزعلی به بهانه برپایی یادواره شهدای دانش آموز بخش رودهن یکی از میهمانان عزیز شرق استان تهران بود که در مصاحبه ای کوتاه پای برخی دردل های او نشستیم.

ریزعلی خواجوی با همان لحجه شیرین آذری خود اظهار داشت: من نمی دانم چرا درس دهقان فداکار از کتاب های درسی حذف شده است؛ به جای آنکه حمایت کنند نام و آن ماجرا را از کتب درسی برداشته اند. وی ادامه داد: پتروس(اشاره به داستان پتروس فداکار) انگشت خود را در یک سد نگه داشته و کم مانده همه آن را طلا کوب کنند، اما من و همسرم امروز در جایی زندگی می کنیم که روز و شب باید چراغ خانه روشن باشد تا فضا تاریک نماند، حیاطی هم نداریم تا کمی هوای تازه تنفس کنیم.

دهقان فداکار اضافه کرد: روستایی که در آن زندگی می کردیم حتی راهی مناسب برای تردد خودرو نداشت و مجبور شدیم تا به کرج آمده و آنجا ساکن شویم.

دیدار با رهبر، تنها آرزوی دهقان فداکار

ریزعلی خواجوی، دیدار با رهبر معظم انقلاب را تنها آرزوی خود عنوان کرد و افزود: حال دیگر سنی از من گذشته و آرزوی چندانی ندارم، تنها آروزی من از مسئولان دیدار با رهبر است. وی در پاسخ به پرسشی که در صورت حضور در محضر رهبر چه درخواستی از ایشان خواهی کرد، گفت: «هدف فقط دیدار با آقا و زیارت ایشان است و مطالبه دیگری ندارم.» بر پایه این گزارش، ریزعلی خواجوی به عنوان یکی از نمادهای فداکاری ایران، از جمله میهمانان ویژه آیین امروز یادواره شهدای دانش آموز بخش رودهن از شهرستان دماوند بود که از سوی رضا طاهرخانی، بخشدار رودهن با تقدیم لوح سپاس، تجلیل شد.

۱۲ آبان ۱۳۹۲

بزرگترین جایزه نانوتکنولوژی جهان در دستان محقق ایرانی دانشگاه هاروارد

محقق ایرانی دانشگاه هاروارد و همکار آمریکایی‌اش از دانشگاه MIT به صورت مشترک به عنوان برندگان بزرگترین جایزه بین‌المللی نانوتکنولوژی جهان، «راسنانو» معرفی شده‌اند.




امید فرخزاد از هاروارد به همراه رابرت لنگر محقق MIT به خاطر تحقیقاتی که در زمینه تولید نانوداروهای ضدسرطانی انجام داده‌اند و همچنین به خاطر تولید این نانوداروها بزرگترین جایزه بین‌المللی نانوتکنولوژی را در مسکو دریافت خواهند کرد.

امید فرخزاد و همکارش رابرت لنگر توسط هیات داورانی متشکل از اساتید جهانی، مقامات دولتی و رهبران صنعتی شایسته دریافت این جایزه شناخته شده‌اند. فرخزاد پیشتر نیز توسط روزنامه بوستون گلاب به عنوان یکی از برترین مخترعان ماساچوست معرفی شده بود و به تازگی نیز نام وی به عنوان یکی از قهرمانان عرصه سلامت و درمان در روزنامه بوستون بیزنس ژورنال منتشر شده‌است.

کمیته جایزه بین‌المللی نانوتکنولوژی راسنانو پرایز برندگان جایزه سال 2013 را به خاطر ساخت و تجاری‌سازی تکنولوژی نانوذرات با کاربرد طبی شایسته دریافت این جایزه ارزشمند دانسته است. به گفته این کمیته این دو محقق نانوذرات ترکیبی ابداع کرده‌اند که سطح آنها پوشیده از حسگرهای بیولوژیکی است که می‌توانند اهداف خاصی را در بدن از قبیل سلول‌های سرطانی نشانه گیری کنند، بخش درونی این نانوذرات از پلیمر زیستی ساخته شده که حاوی داروهایی از قبیل دوستاکسل،‌داروی رایج شیمی‌درمانی است.

رابرت لنگر،برنده دیگر این جایزه ارزشمند نیز علاوه بر نانوتکنولوژی،‌در حوزه مواد بیولوژیکی از قبیل ساخت پلیمرهای متغیر و حافظه‌دار و موادی که ویژگی ساختار سطحی آنها قابل کنترل است مطالعه می‌کند. جایزه راسنانو پرایز در عین حال به خاطر تجاری‌سازی موفقیت‌آمیز مطالعات فرخزاد و لنگر و تولید داروی Accurins،‌ نسلی جدید از داروهای هدف‌گیری‌شده و قابل برنامه‌ریزی به شرکت Bind Therapeutics نیز تعلق خواهد گرفت.

به گزارش همشهری آنلاین، این نانوذرات تا زمانی که به سلول‌های سرطانی نرسند داروهای خود را آزاد نخواهند کرد،‌از این رو میزان آسیب به بافت‌های سالم بدن به حداقل خود خواهد رسید و اثرگذاری دارو برروی بافت‌های سرطانی نیز نسبت به شیوه‌های رایج درمانی افزایش پیدا خواهد کرد. از این رو این دارو برای درمان سرطان‌هایی که درمان آنها به شیوه‌های رایج می‌تواند بسیار خطر‌ناک باشد،‌مانند تومورهای مغزی،‌بسیار کاربردی خواهد بود.

دیدگاه فرخزاد از علم پزشکی بسیار متفاوت است، او پزشکی را در مقیاس بسیار کوچک و در حصار نانوذرات بسیار کوچکی می‌بیند که نقش بسیار حیاتی را در بدن بیماران به عهده دارند. ذراتی که داروهای ضد سرطانی را به سلول‌های بیمار رسانده و از مسموم شدن سلول‌های سالم جلوگیری می‌کنند.





این ذرات تنها مسئولیت انتقال دارو را به عهده ندارند و می‌توانند در آینده تصاویر طبی از سلول‌های تحت درمان برای پزشک ارسال کنند. فرخزاد پیش‌بینی نانوذرات هوشمندی را می‌کند که می‌توانند مقادیر مورد نیاز انسولین را پس از حس کردن تغییر در میزان سطح قند خون به بدن تزریق کنند،‌ذراتی که می‌توانند آلرژی‌ها را از بین ببرند و به ترک سیگار کمک کنند،‌ و حتی نانوذرات درمانی که به جای تزریق، قابل بلع خواهند بود.

فرخزاد استادیار مدرسه پزشکی هاروارد و محقق بیمارستان زنان بیرگام  با تاسیس چندین شرکت و با همکاری لنگر تاکنون موفق به تولید هفت نانودارو شده که هم‌اکنون تحت آزمایش انسانی قرار دارند و فاز دوم این آزمایش‌ها نیز به تازگی کلید خورده است. دو دارو از این هفت دارو براساس تکنولوژی‌هایی ابداع شده در لابراتوار فرخزاد ساخته شده‌اند. وی معتقد است پزشکی 30 تا 40 سال آینده چهره‌ای کاملا متفاوت از پزشکی امروز خواهد داشت و درمان‌های هدف‌گیری شده اصلی‌ترین شیوه‌های درمانی برای بیشتر بیماری‌ها خواهند بود.

دو درمان امیدبخشی که براساس مطالعات لابراتوار فرخزاد ابداع شده‌اند برای نابودی تومورهای سرطانی و ترک سیگار مورد استفاده قرار خواهند گرفت. BIND-014 دارویی است که از نانودرمانی هدف‌گیری شده برای نابودی تومورهای سرطان پروستات و ریه استفاده می‌کند. این دارو به تازگی فاز اول آزمایش انسانی، که بر ایمنی دارو تمرکز دارد را با موفقیت پشت سر گذاشته و وارد فاز دوم که میزان اثرگذاری دارو را بررسی می‌کند شده‌است.

داروی دوم نانوواکسن‌های نیکوتینی هستند که می‌توانند به افراد سیگاری در ترک سیگار کمک کنند. این نانوواکسن‌ها سیستم ایمنی بدن را نسبت به نیکوتین حساس می‌کنند، زیرا نیکوتین معمولا در چشم سیستم ایمنی بدن نامرئی است و به راحتی می‌تواند خود را به بخشی از مغز برساند که احساس لذت را در بدن ایجاد می‌کند،‌اما این ذرات می‌توانند نیکوتین را به سیستم ایمنی بدن شناسانده و لذت سیگار کشیدن را از بین ببرند.

اهدای جوایز راسنانو 2013 روز اول نوامبر سال جاری و در مسکو به این دو محقق اهدا خواهد شد.

۹ آبان ۱۳۹۲

ناگفته‌های زندگی سپهبد جهانبانی برای اولین‌بار از زبان فرزندش • عکس‌های دیده نشده از "ژنرال چشم‌آبی"


انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی برای اولین‌بار پس از تیرباران پدرش در سال ۵۷ در گفت‌وگو با دویچه‌وله از زوایای پنهان زندگی او می‌گوید. ژنرال جهانبانی بنیان‌گذار تیم آکروجت تاج طلایی پیش از انقلاب بود.

  • تاریخ عکس: بین سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۵۹

    سپهبد نادر جهانبانی متولد ۲۷ فروردین سال ۱۳۰۷ از خلبانان ویژه نیروی هوایی ارتش ایران پیش از انقلاب اسلامی بود. از او به عنوان یکی از بهترین خلبانان عصر خود نام می‌برند.





سپهبد خلبان نادر جهانبانی معروف به "ژنرال چشم آبی"، از خلبانان ویژه نیروی هوایی ارتش ایران پیش از
انقلاب اسلامی بود. از سپهبد جهانبانی به عنوان یکی از بهترین خلبانان عصر خود نام می‌برند. او بنیان‌گذار و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی ایران بود.

پدر سپهبد نادرجهانبانی، امان‌الله جهانبانی از فرماندهان ارتش، وزیر و سناتور بود. مادر او نیز روس‌تبار بود. همسر نادر جهانبانی فرخ زنگنه و دو فرزند او انوشیروان و گلنار نام دارند.

نادرجهانبانی در سن ۱۸ سالگی وارد دانشگاه خلبانی نیروی هوایی روسیه شد. پس از اتمام تحصیلات وارد نیروی هوایی ایران شد و با درجه ستوان یکمی خدمت کرد. پس از آن نادرجهانبانی برای آموزش دوره خلبانی جت راهی آلمان شد. نادر جهانبانی در آلمان با لیدر تیم آکروجت آمریکا آشنا می‌شود و از طریق او فنون آکروباسی هوایی با هواپیمای جت را فرا می‌گیرد. سپهبد نادر جهانبانی پس از بازگشت به ایران اولین تیم آکروجت ایران را به تشکیل می‌دهد.

نادر جهانبانی تیم آکروجت تاج طلایی را در سال ۱۹۵۸ بنیان نهاد. یک سال پس از تشکیل تیم آکروجت تاج طلایی، در مسابقه‌ای با حضور ایران، نیروی هوایی آمریکا و نیروی هوایی بریتانیا، تیم ایران مقام نخست را به دست آورد. تیم آکروجت تاج طلایی ایران تا زمان انحلال آن یعنی در بهمن‌ماه سال ۱۳۵۷، جزو قدرتمندترین تیم‌های آکروباسی هوایی با هواپیمای جت در دنیا بود که در چندین رقابت بین‌المللی، مقام‌هایی را نیز کسب کرده بود.

با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۵۷، سپهبد نادر جهانبانی دستگیر و ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ به حکم صادق خلخالی، حاکم شرع وقت، در پشت‌بام مدرسه علوی تیرباران شد.

بشنوید: گفت‌وگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی

از خاطرات متفاوت منتشر شده‌ خلبانان ارتش جمهوری اسلامی ایران که در جنگ ایران و عراق شرکت کردند و پیش از انقلاب نیز در نیروی هوایی خدمت می‌کردند می‌توان فهمید سپهبد نادرجهانبانی از محبوب‌ترین چهره‌ها بین پرسنل نیروی هوایی پیش از انقلاب بوده است.

چندین صفحه به نام سپهبد نادر جهانبانی در سایت فیس‌بوک وجود دارد. کافی است نام "جهانبانی" و کلمه "پل کارون" را با هم در سایت گوگل جستجو کنید تا صدها صفحه اینترنتی بیابید که همه با یک مضمون، داستان گذشتن سپهبد جهانبانی با هواپیمای جت از زیر پل کارون را بازگو می‌کنند. در نمونه‌ دیگری، روایت کرده‌اند که سپهبد جهانبانی برخلاف دستور محمدرضا شاه پهلوی، با پرواز به سمت عراق، کاخ صدام را بمباران کرد و به ایران بازگشت. یا مثلا نوشته‌اند او برخلاف نظر کارشناسان آمریکایی یک هواپیمای جت را از روی جاده به پرواز درآورد و میلیمتری از بالای ساختمان‌های اطراف، هواپیما را رد کرد. داستان‌های زیادی درباره او در سایت‌های اینترنتی و فضای مجازی وجود دارد که برخی واقعی هستند و برخی حقیقت ندارند.

حدود ۳۵ سال پس از تیرباران سپهبد خلبان نادر جهانبانی، فرزند او انوشیروان جهانبانی در گفت‌وگو با دویچه‌وله برای اولین‌بار از ناگفته‌های زندگی پدرش و تیم آکروجت تاج طلایی ایران می‌‌گوید.

انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی در زمان وقوع انقلاب اسلامی ۳۰ ساله بوده است. او که برای تحصیل به آمریکا رفته بود، پس از کسب بالاترین مدرک خلبانی در آمریکا به ایران بازگشت و تا زمان وقوع انقلاب، مدیرعامل شرکت هواپیمایی "ایرتاکسی" بود. او نیز یک هفته پس از تیرباران سپهبد نادر جهانبانی، دستگیر شد و ۵ ماه را در زندان گذراند.
گفت‌وگوی کامل با انوشیروان جهانبانی که اولین گفت‌وگوی رسانه‌ای فرزند سپهبد نادر جهانبانی است را در فایل صوتی این گفت‌وگو بشنوید. فشرده‌‌ مهم‌ترین بخش‌های سخنان انوشیروان جهانبانی را در زیر می‌خوانید:

کدام روایت‌ها درباره سپهبد نادر جهانبانی نادرست است؟

• خوشحالم که این بحث را پیش آوردید. متاسفانه خیلی از این داستان‌ها غلو است. این داستان‌ها بیشتر به ضرر پدرم است تا به نفع ایشان. مثلا این‌که پدرم با هواپیما از زیر پل کارون پرواز کرد دروغ است. این کار بی‌انضباطی است و پدرم خلبان بسیار با انضباطی بود و ابدا چنین کاری نمی‌کرد و این داستان سال‌های سال است که روایت می‌شود. داستان غیرواقعی دیگر این است که پدرم بدون اجازه پادشاه به عراق پرواز کرد و هواپیماهای عراقی ایشان را محاصره کردند و به بغداد بردند و پدرم با مهارت از چنگ آن‌ها فرار کرد. این داستان از ابتدا تا انتها دروغ است.

• یکی دیگر هم این‌که می‌گویند پدرم فانتوم را از روی جاده بلند کرده است، آن هم در حالی که تمام آمریکایی‌هایی که آن‌جا بودند، می‌گفتند این کار خیلی اشتباه و خطرناکی‌ست. پدرم هیچ وقت چنین کاری نکرده است. متاسفانه این داستان‌ها مدام دارد بیشتر و بزرگ‌تر می‌شود و زیاد باعث افتخار نیست. پدرم خلبان شجاعی بود ولی خلبان بسیار با انضباطی بود. او هیچ وقت کاری نمی‌کرد که درس بدی برای خلبان‌های جوان‌تر باشد. کارهای دیگری می‌کرد. شجاعت‌شان در پرواز فوق‌العاده بود یا هنر خلبانی‌ که در آکروجت نشان داد.

کدام روایت‌ها درباره سپهبد نادر جهانبانی حقیقت دارد؟

• داستانی که حقیقت دارد این است که در یکی از دوره‌هایی که به پدرم آموزش آکروجت می‌دادند، یکی از خلبانان جوان از بغل به بال هواپیمای پدرم زد. جفت هواپیماها صدمه زیادی دیدند. پدرم به خلبان جوان دستور می‌دهد که با چتر نجات از هواپیما بیرون بپرد. خودش ولی با سختی هواپیمایش را روی باند نشاند.

روزی که پدرتان در وقایع انقلاب دستگیر شد، شما چگونه با خبر شدید؟

• پدرم روز آخر در پست نیروی هوایی در دوشان تپه بود. بعدازظهر روز انقلاب بود. من هر یک ساعت یک‌بار با ایشان صحبت می‌کردم. آخرین باری که با پدرم صحبت کردم ساعت ۷ شب بود. از ساعت ۸ شب به بعد هر چه قدر زنگ ‌زدم می‌گفتند نیست، تا این‌که آخرهای شب بالاخره یک افسری گفت پدرتان را بردند به آن مدرسه (رفاه). دیگر نتوانستم با پدرم تماس داشته باشم، اجازه هم نمی‌دادند بروم ایشان را ببینم. بعد از گذشت یک‌ماه، یک روز که در حال رفتن سر کار بودم از رادیو این خبر وحشتناک (تیرباران سپهبد نادر جهانبانی) را شنیدم.

سپهبد نادر جهانبانی چرا مانند بسیاری از ارتشیان با وقوع انقلاب از ایران نرفتند؟

• اتفاقا آن موقع من به پدرم خیلی اصرار می‌کردم که از ایران خارج شود چون هواپیما هم در دست‌مان بود. هم از راه ایران‌ایر و هم از هواپیمای خودمان می‌توانستیم از ایران بیرون برویم. پدرم ولی همیشه می‌گفت من سرباز این وطن هستم و وظیفه‌ام است که در این‌جا بمانم. می‌گفت امکان ندارد مملکتم را رها کنم. حتی وقتی هم که شاه رفت، گفتیم حالا رئیس‌تان هم که رفت، گفت نه وظیفه‌ی من است در این مملکت بمانم. به‌هیچ عنوان قانع نشد که از ایران برود. فکر می‌کنم اگر از ایران رفته بود، هر روز زجر می‌کشید. جای پدرم همان مملکت خودشان بود.

بعد از اعدام نادر جهانبانی شما به چه جرمی دستگیر شدید و چه مدت زندان بودید؟

• چون مدیرعامل شرکت هواپیمایی ایر تاکسی بودم، چون فامیلم جهانبانی بود، چون پدرم تازه اعدام شده بود و برای همین دلایل هم من را گرفتند. وقتی آن شب از آن آقای بازجو پرسیدم به چه اتهامی من را گرفته‌اید، گفت اتهامی وجود ندارد. اسمت را که چاپ کنیم، حتما خیلی‌ها شکایت خواهند کرد. پنج ماه منتظر بودیم. کسی هم شکایت نکرد.

همین‌طور در بسیاری از صفحات اینترنتی متنی با عنوان دفاعیه سپهبد جهانبانی در دادگاه وجود دارد. آیا نوشته یا متنی از جریان دادگاه ایشان وجود دارد؟

• درباره دادگاه خیلی چیزها نوشته شده که به نظر من خیلی دور از حقیقت هستند. واقعا چه در دادگاه پیش آمد، ما نمی‌دانیم. بسیاری از این نوشته‌ها غلو هستند، خیلی جمله‌ها وجود دارد که پدرم هیچ وقت نمی‌گفت و این جمله‌ها را بعدها مرتب اضافه می‌کنند. خدا می‌داند که واقعا در دادگاه چه گذشته است. انشاالله که یک روزی بتوانیم بفهمیم واقعا چه گذشت. البته یک نوشته‌ای با دست‌خط خودشان وجود دارد که از ما خداحافظی کرده است. یک چیز دیگری هم که داریم ساعتی است که پدرم دستش بود و الان دست من است و این باارزش‌ترین چیزی است که من در زندگی‌ام دارم.

مدتی که در زندان بودید، از هم‌بندی‌ها یا کسانی که نگهبان پدر شما بودند، احتمالا چه کسانی را دیدید یا چه چیزهایی شنیدید؟

• یکی از شانس‌های من این بود که خیلی از کسانی که با پدرم از همان اول زندان بودند، با من هم‌ هم‌زندان بودند. خیلی درباره پدرم سئوال کردم، خیلی اطلاعات گرفتم. همه و همه از شجاعت و خونسردی پدرم تعریف می‌کردند. حتی یکبار یک نگهبان داشت مرا برای ملاقات با مادرم می‌برد، چشمم هم طبق معمول بسته بود. او از من پرسید چه نسبتی با آن سپهبد جهانبانی داری. گفتم پسرشان هستم. سکوت کرد. پرسیدم در زندان پدرم را دیدید؟ گفت بله من نگهبانش بودم. گفتم چه طور بودند؟ گفت من تا حالا آدم به این شجاعی ندیدم، مثل سنگ بود. فکر می‌کنم تعریف از دشمن بزرگ‌ترین ارزش را دارد.

و بعد چه‌طور از زندان آزاد شدید و چه زمانی از ایران خارج شدید؟

• همان‌طور که بی‌حساب به زندان رفتم، بی‌حساب هم آزاد شدم. چیزی ضد من نداشتند. روز آخر که من را به بازجویی بردند، آن پرونده‌ای که مرتب می‌گفتند خیلی قطور است، خیلی قطور است، دو صفحه‌ای بود که خودم نوشته بودم و دو صفحه هم امضای کارمندان شرکت ایرتاکسی به نفع من وجود داشت. این تنها چیزی بود که در پرونده‌ام وجود داشت. آزادم کردند. بعد از یکماه هم بالاخره توانستم از ایران خارج شوم.

پیش از این گفتید که کدام داستان‌ها درباره پدرتان واقعی است و کدام یک نادرست است. شاید یکی از دلایلی که داستان‌های خیلی زیادی درباره‌ی پدرتان به‌وجود آمده، این است که شما یا شخص دیگری از خانواده‌تان در تمام این سال‌ها گفتگویی نکرده‌اید. چرا در این زمینه اطلاع‌رسانی نکردید یا حداقل کمتر کرده‌اید؟

• درباره این داستان‌ها به صورت خصوصی من برای مردم توضیح می‌دادم که واقعی نیست و دروغ است. جواب جالبی که همیشه می‌گیرم این است که "نه آقا، تو نمی‌دانی، من می‌دانم". من نمی‌دانم چه‌طور من که پسرشان هستم از آن‌ها کمتر می‌دانم ولی یک جایی می‌رسد که بحث بی‌فایده است.

من فکر نمی‌کنم احتیاجی باشد که من یا خواهرم برای پدرم تبلیغ کنیم. کارهای پدرم خودش نماینده زندگی‌اش است. به اضافه‌ی اینکه من اصولا آدم توداری هستم و خیلی اهل صحبت کردن نیستم. این هم اولین‌بار است که با یک روزنامه‌نگار صحبت می‌کنم. من خیلی اهل این کار نیستم. همین که مردم درباره پدرم می‌نویسند بزرگترین افتخار برای من است.
اگر سخن نگفته‌ای درباره زندگی سپهبد نادر جهانبانی و تیم آکروجت تاج طلایی مانده است، بفرمایید.

• چیزی که برای من خیلی جالب است صفحات مختلفی است که درباره پدرم در فیس‌بوک وجود دارد. من با این اشخاص (ادمین‌های این صفحات فیس‌بوک) تماس گرفتم. جالب این است که این اشخاص افرادی هستند که همه بعد از انقلاب دنیا آمده‌اند و اصلا پدرم را نمی‌شناختند. ازشان می‌پرسم چرا این‌قدر به پدرم علاقه دارند جواب می‌دهند پدرم برای‌شان قهرمان و الگوی شجاعت است. خیلی جالب است که مردم درباره پدرم چه می‌نویسند.