‏نمایش پست‌ها با برچسب واقعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب واقعی. نمایش همه پست‌ها

۲۳ اسفند ۱۳۹۲

جهنمی به نام‌ مانوس و نائورا +عکس

مجله مهر: نائورا، مانوس و کریسمس؛ سه جزیره که بهشت آمال مهاجران استرالیا را تبدیل به جهنم می کند.

سال 91 اداره مهاجرت استرالیا تصاویری ویدئویی تحقیر آمیزی از مهاجران ایرانی عازم استرالیا منتشر کرد که قایقشان در حوالی جزیره کریسمس متوقف شده بود. تیتر این تصاویر این بود: «۸۱ ایرانی پیام را دریافت کردند: شما در استرالیا ساکن نخواهید شد». در  یکی از این تصاویر، زن گریان را در حالی که سرش را در دستانش گرفته نشان داده می شود و در توضیح آن نوشته می شود: «یک زن پناه‌جو با این حقیقت مواجه می‌شود که اجازه اقامت در استرالیا را نخواهد یافت» تصویر به حدی آزاردهنده بود که روزنامه گاردین در گزارشی درباره وضعیت پناهجویان ایرانی در استرالیا نوشت که وکلای این افراد، اقدام اخیر دولت استرالیا در انتشار تصاویر آنان را پس از آن که اجازه ورود به استرالیا نیافته‌اند، به شدت محکوم کرده‌اند.




پلیس استرالیا مهاجران غیرقانونی را به جزیره کریسمس منتقل می کند

جزیره کریسمس در ۵۰۰ کیلومتری جنوب اندونزی واقع شده است.  با این‌ که این جزیره به لحاظ جغرافیایی فاصله زیادی با خاک اصلی استرالیا دارد اما جزء خاک این کشور به‌ شمار می‌آید. پال فُلی، سفیر استرالیا در تهران، گفته است«ایرانیان بیش از همه کشورها حتی افغان‌ها مهاجرت غیرقانونی به استرالیا داشته‌اند».

در اردوگاه های جزیره کریسمس پناهندگان غیرقانونی از کشورهای منطقه خاورمیانه و جنوب شرق آسیا نگهداری می شوند که توسط باندهای قاچاق انسان برای انتقال به استرالیا از اندونزی به این منطقه برده شده اند. وجه تسمیه این جزیره به این خاطر است که کاپیتان مینورز  انگلیسی در سال 1643 این جزیره را دقیقاً در روز ۲۵ دسامبر برابر با روز کریسمس کشف کرد.




 ده ها نفر در مسیر مهاجرت غیرقانونی به استرالیا قبل از آنکه به جهنم نائورا برسند در آب ها غرق می شوند

دی ماه امسال مرکز بین المللی خدمات پزشکی و بهداشتی در گزارشی وضعیت بهداشتی مهاجران غیرقانونی بازداشت شده در جزیره کریسمس را بحرانی و غیراستاندارد اعلام کرد. در این گزارش 92 صفحه ای که توسط پزشکان بخش مهاجرات تهیه شده بود، آمده بود: بر اساس کوتاهی زمان برای ارسال پناهجویان به جزایر نائورا و مانوس آزمایش این افراد در کمتر از پنج دقیقه و در حالی که آنها تازه از سفر بر روی کشتی ها بازگشته اند و لباس آنها آلوده به فضولات انسانی است، انجام می شود.

یکی از پزشکان در این گزارش نوشته است: این افراد از وضعیت خود خجالت زده هستند و به خاطر بوی بد و آلودگی ها عذرخواهی می کنند. در ژانويه سال جاري مهاجران به استراليا که در جزيره کريسمس اسکان داده شده‌ بودند با اعتصاب غذا و دوختن دهان خود به رفتاري که با آنها مي‌شود اعتراض کردند.




اعتصاب های غذایی و شورش ها در جزایر مانوس و نائورا به یک امر طبیعی تبدیل شده است

نائورا و مانوس محل اقامت بعدی کسانی که در بازداشتگاه کریسمس زندانی هستند هم دست کمی از کریسمس ندارد. این ها دو جزیره دور افتاده هستند که دران جا حکومت استرالیا دو کمپ را برای پناهجویان ایجاد کرده است. تا زمانی که درخواست های پناهنده گی پناهجویان مراحل خود را طی نکند، مهاجران درین کمپ ها باقی میمانند.  در این دو جزیره امکانات رفاهی، امکانات بهداشی و امکانات اموزشی در حداقل های خود است. مهاجران بارها با انتقاد از وضعیت زنده گی شان در این کمپ ها خواستار مسدود شدن این کمپ‌ها شده اند. اعتراض هایی که گاه به شکل اعتصاب غذا انجام شده و گاه به شورش کشیده شده و گاه به مرگ برخی از مهاجران منجر شده است. در یکی از این اعتصاب ها، مهاجران اعلام کردند که در جزیره نائورا شبانه روز در شکنجه روحی قرار داریم. 27 بهمن ماه چندين نفر در تنش‌هاي رخ داده در اين اردوگاه زخمي شده‌اند و 35 تن از پناهجويان نيز از آن گريخته‌اند.  درگیری ها و شورش اخیری هم که از گذشته در جزیره مانوس رخ داده است يک کشته و 77 زخمي برجاي گذاشته است. تنها کشته این واقعه یک ایرانی است.

رضا براتی سال گذشته با قایقی به همراه 51 ایرانی و 13 کرد دستگیر شدند. وی در 27 آگوست به جزیره مانوس منتقل شد. خانواده او خواستار انتقال پیکر جوان 23 ساله خود به ایران شده اند.

۲۹ دی ۱۳۹۲

مردی که مارمولک می‌خورد! +عکس


مجله انگلیسی "مترو" عکسی از یک مرد عربستانی را در حال خوردن مارمولک به عنوان عجیب ترین عکس سال 2013 معرفی کرد. این عکس که توسط عکاس خبرگزاری رویترز گرفته شده مرد عربستانی را در حالتی نشان می دهد که بخشی از مارمولک را بلعیده و پاهای مارمولک هم از دهانش بیرون زده است.








۲۶ دی ۱۳۹۲

یک ایرانی‌ این کارها را نمی‌کند


امیر وفایی در روزنامه قانون نوشت: اعصاب ملت اين روزها بدجوري داغان است. آلودگي هوا، پارازيت، تورم، كاهش نرخ رشد جمعيت يا هر دليل ديگري كه داشته باشد، روي اين نكته همه متفق‌القول هستند كه اعصاب‌ها خراب است و هر جرقه اي قابليت تبديل شدن به كوهي از آتش را دارد. جالب اين است كه همه ما خيلي زود از رفتار بد خود شرمنده مي‌شويم، اما در لحظه نمي‌توانيم بر عصبانيت‌مان غلبه كنيم. مثلا يك مقام مسئول قضايي اعلام كرده در جريان تيراندازي معروف اتوبان بابايي وقتي طرفين دعوا از ماشين‌هاي خود پياده شده‌اند، راكب 206، مداح معروف را شناخته و به او گفته ما نوارهاي شما را در خانه‌مان داريم. خلاصه با هم روبوسي كرده اند و ماجرا ختم به خير شده. گويا دوربين‌هاي اتوبان هم فيلم ديالوگ رد و بدل شده بين آنها را پس از پياده شدن از خودروها ضبط كرده‌اند.

- مي‌ري پي كارت يا بازم شليك كنم؟
- اِوا آقا شماييد؟! من خيلي دوسِتون دارم. نوارهاتون رو گوش مي‌دم هميشه.

- جدي مي‌گي؟ ببخشيد تو رو خدا من شليك كردما. بي‌ادبي نباشه.
- اختيار داريد آقا. صاحاب شليك باشيد.

- خواهش مي‌كنم شليك از ماست. بفرما منزل در خدمت باشيم.

يا مثلا همين آقاي كوچك زاده كه اخيرا در يك مصاحبه تلفني 30 ثانيه اي سه بار به خبرنگار قانون گفته: «مرده‌شور خودتون و روزنامه‌تون و دروغگويي‌هاتون رو ببره.» ايشان در حالت عادي اتفاقا خيلي هم انسان شوخ طبع و بذله گويي است و از همه مي‌خواهد اگر مي‌توانند سه بار پشت سر هم بگويند "چه ژست زشتي".

با اين حال گويا آلودگي هوا روي اعصاب وي كمي‌بيشتر از ديگران تاثير گذاشته. وگرنه دليلي ندارد يك انسان فرهيخته وقتي در خانه‌اي را مي‌زند در پاسخ به كسي كه مي‌پرسد: «كيه؟» بگويد: «باز كن مرتيكه مفنگي بي‌خانواده. آشغال كله نفله وامونده... باز كن.»

بيانيه‌هاي سرخابي‌ها درآستانه دربي پايتخت را هم بايد به اين بي‌اعصابي‌ها اضافه كرد. خود ما اخيرا رفته بودیم بقالي خريد كنيم. فروشنده داشت در بين پول خردهايش دنبال 100 توماني مي‌گشت تا بقيه پولمان را بدهد. ما هم به رسم ادب چند ثانيه يك بار مي‌گفتيم: «آقا اگه نيست باشه.» ناگهان هرچه پول خرد در مشتش بود را پاشيد به صورتمان و فرياد زد: «دو دقيقه ببند بذار حواسم جمع باشه ديگه.» البته خيلي زود پي به اشتباهش برد و عذرخواهي كرد.

در اين دشت بي‌فرهنگي و بي‌اعصابي، چه زجري مي‌كشند آدم‌هايي مثل استاد جمشيد مشايخي. ايشان بعد از ماجراي حمله ايراني‌ها به پيج ليونل مسي گفته بود «ايراني هرگز به كسي توهين نمي‌كند.» مي‌خواست براي بوسيدن كتف مسي تا اسپانيا برود. كاش استاد قبل از عزيمت به اروپا مجموعه بايدها و نبايدهاي اخلاقي يك ايراني را منتشر كند تا مردم از اين همه بلاتكليفي خلاص شوند. عجالتا قبل از كتف‌هاي خارجي، كتف‌هاي آسيب‌ديده داخلي زيادي ماچ‌لازم به نظر مي‌رسند. در ادامه به بخشي از مرامنامه اخلاقي "يك ايراني" پرداخته مي‌شود.

- يك ايراني هميشه به جاي "آره" مي‌گويد "بله". اگرهم حواسش نبود يا هوا آلوده بود و گفت "آره"، طرف مقابل هرگز جواب نمي‌دهد "آجر پاره".

- يك ايراني وقتي دستش را از بيني‌اش بيرون مي‌آورد، يك‌راست يه سمت زير فرش نمي‌برد. خصوصا وقتي در خانه ايراني ديگري مهمان باشد.

- يك ايراني به خاطر يك متر و نيم جاي پارك، به ساحت خانواده يك ايراني ديگر توهين نمي‌كند.

- يك ايراني هرگز براي بزرگتري كه 20 دقيقه يك نفس او را نصيحت كرده شيشكي نمي‌بندد.




- و بالاخره مهم‌تر از همه اينكه يك ايراني ساعت 6 صبح روز جمعه محتویات حلق و سينه اش را در
خيابان از اعماق وجودش بالا نمي‌كشد و چنان پرتاب نمي‌كند كه حتي ساكن طبقه آخر يك برج 120 واحدي هم از خواب بپرد.

۵ آبان ۱۳۹۲

فیلم / این مرد 22 دفیقه زیر آب میماند


یکی از بازی هایی که در استخر حتما آن را انجام داده اید، مسابقه "نفسگیری" است. در این مسابقه فردی برنده خواهد بود که شش های بهتر و قوی تری دارد. این مسابقه به صورت جهانی نیز برگزار میشود که در آن شرکت کننده ها به دنبال شکستن رکورد جهانی هستند.
"استیگ سورینسن" یک شناگر دانمارکی است که در سال 2010 توانست رکورد جهانی نگه داشتن نفس را در دست بگیرد. رکورد او زمان باورنکردنی 20 دقیقه و 10 ثانیه است که وارد کتاب گینس شد و لقب مرد"شش جادویی" را به او داد.
این مرد بار دیگر توانسته است رکورد قبلی خود را جابه جا کند و حالا رکورد او 22 دقیقه نفسگیری است. این مدت زمان به گفته متخصصین زمانی بسیار عجیب است که نمی توان به راحتی بدست آورد از این رو این مرد یک ابر انسان است.
"استیگ" که مدرک پزشکی عمومی دارد در مسابقات مختلفی نیز تا به حال شرکت کرده است که از جمله آن ها می توان به زیرآبی رفتن در آب های سرد اشاره کنیم. این مرد توانسته است 72 متر به صورت عمودی وارد آب های سر شود و رکورد این بخش را نیز در اختیار دارد.



۴ آبان ۱۳۹۲

عکسی که همه را بهت زده کرد!!!


پسر 13 ساله طی اتفاقی جالب و کم نظیر، عکس عمویش را که 23 سال پیش فوت شده بود، در دوربینی که تازه خریده بود مشاهده کرد.

به گزارش برترین ها
به نقل از دیلی میل، آدیسون لوگان به همراه مادربزرگش به بازار رفته و
این دوربین پلاروید قدیمی رااز یک دستفروش به قیمت 1 دلارخریده بود.




آدیسون سپس به خانه بازگشته و بعد از جستجوی روش استفاده از دوربین در
اینترنت ، کارتریج را از دوربین خارج و عکسی قدیمی را در آن مشاهده کرده
بود. لوییز، مادربزرگ آدیسون، با دیدن عکس در کمال تعجب چهره پسرش را که
23 سال پیش در جریان یک تصادف کشته شده بود تشخیص داده بود. عموی آدیسون
این عکس را 10 سال پیش در کنار نامزدش گرفته بود.






پدر آدیسون می گوید "من واقعاً حیرت زده هستم. هیچ یک از اعضای خانواده
این اتفاق را باور نمی کنند و هرچه زمان می گذرد ناباوری و تعجب من بیشتر
می شود. مطمئناً چیزهای زیادی دست به دست هم داده اند تا این عکس به دست
ما برسد. مسلماً این یک اتفاق طبیعی نیست.


"من احساس می کنم روح برادرم می خواهد بدانیم که هنوز در کنار ماست."


اما قصه آمدن این دوربین به بازار حراج خود یک معماست. آدیسون و مادربزرگش
مرد دستفروش را نمی شناسند و او نیز به خاطر نمی آورد که دوربین از کجا
به دستش رسیده است. 

۳۰ مهر ۱۳۹۲

آخرين فيش‌ حقوقی يک نماينده‌ مجلس+عکس


باشگاه خبرنگاران جوان: يکي از نمايندگان مجلس شورای اسلامی تصویر آخرين فيش حقوقي خود را در اختيار باشگاه خبرنگاران قرار داد.

 حقوق نمايندگان مجلس همواره يکي از موضوعاتي است که حرف و حديث‌‌هاي زيادي در خصوص آن مطرح بوده است.
 
اين موضوع در مجلس نهم توسط برخي نمايندگان، علني شده تا جايي كه آنها ميزان حقوق دريافتي خود از مجلس را اعلام کردند.
 
اين در حالي است سيدمحمد بياتيان نماينده بيجار و حسن‌آباد به عنوان رئيس مجمع نمايندگان استان كردستان و عضو هيئت رئيسه كميسيون صنايع و معدن مجلس شوراي اسلامي آخرين فيش حقوقي خود كه مربوط به مهر ماه سال جاري است را به منظور تنوير افكار عمومي در اختيار باشگاه خبرنگاران قرار داد.


بر اين اساس ميزان دريافتي نماينده بيجار به شرح زير است: 

حقوق پايه:  30 ميليون و 934 هزار و 500 ريال؛ معادل 3 میلیون و 93 هزار و 450 تومان

عائله‌مندي:  يك ميليون و207 هزار و 200 ريال؛ معادل 120 هزار و 720 تومان

روندماه قبل: 744 ريال

حق اولاد: 603 هزار و 600 ريال؛ معادل 60 هزار و 360 تومان

حق ايثارگري و جانبازي: يك ميليون و 307 هزار و 800 ريال؛ 130 هزار و 780 تومان

جمع مزايا: 34 ميليون و 053 هزار و 844 ريال؛ معادل 3 میلیون و 405 هزار و 384 تومان

خالص پرداختي: 32 ميليون و 930 هزار ريال؛ 3 میلیون و 293 هزار تومان

اضافه مي‌شود پيش از اين نادر قاضي‌پور نماينده اروميه نيز آخرين فيش حقوقي خود را در اختيار باشگاه خبرنگاران قرار داده بود.


۱۹ مهر ۱۳۹۲

قتل وحشیانه و غیر انسانی چه گوارا +عکس

جام جم آنلاین: 46سال پیش در روز 8 اکتبر سال 1967 میلادی ارنستو رافائل دولا سرنا مشهور به چه گوارا انقلابی مشهور در یک توطئه سازمان سیا به اسارت نیروهای ارتش بولیوی درآمد و یک روز بعد در 9 اکتبر به شیوه ای وحشیانه و غیر انسانی به قتل رسید.

ارنستو رافائل دولا سرنا معروف به چه گوارا در روز 14 ژوئن سال 1928 میلادی در شهر روزاریو آرژانتین متولد شده بود. او سنین نوجوانی را در شهر کوردوبا سپری کرد ، سپس در دانشگاه بوینس آیرس در رشته پزشکی فارغ التحصیل شد.

در سال 1951 میلادی ، ارنستو پس از اخذ مدرک پزشکی دست به سفری در کشورهای آمریکای لاتین زد که چندین ماه به طول انجامید و در این سفر با فقر و فلاکتی که در منطقه حکم فرما بود ، آشنا شد.


ارنستو چه گوارا در سال 1955 میلادی در شهر مکزیکو با فیدل کاسترو ملاقات کرد.

فیدل کاسترو در آن هنگام جنبش 26 ژوییه یا M26 با اشاره به نام خوزه مارتی را تدارک می دید.


ارنستو جزو 82 مردی بود که در سال 1956 میلادی با فیدل کاسترو به کوبا رفتند و فقط 12 نفر آنها موفق به بازگشت شدند.

از آن پس آنها جنگ چریکی علیه رژیم دیکتاتوری فولخنسیو باتیستا ، رئیس جمهور کوبا و مترسک دست نشانده آمریکا را آغاز کردند.

در این نبرد نابرابر از نظر تعداد سرانجام این مورچه بود که در مقابل فیل پیروز شد.


پس از سقوط رژیم دیکتاتوری باتیستا و قبل از ورود پیروزمندانه کاسترو ، چه گوارا و یارانشان به شهر هاوانا ، باتیستا فرار کرد و به جمهوری سن دومینگو پناهنده شد.

در ابتدای انقلاب کوبا ، ارنستو چه گوارا یکی از مقامات اصلی دولت کوبا بود ، سفیر ، رئیس بانک مرکزی ، وزیر صنایع.اما چه گوارا مردی نبود که علاقه ای به پشت میزنشینی و فرمان دادن داشته باشد.

در سال 1965 میلادی ، چه گوارا با تعدادی داوطلب کوبایی برای گسترش انقلاب ، کوبا را ترک کرد.او ابتدا به کنگو رفت و در آنجا با لوران دزیره کابیلا آشنا شد اما کابیلا چندان اعتماد او را جلب نکرد.


چه گوارا سپس به بولیوی رفت و علیه دیکتاتوری وقت بولیوی دست به یک جنگ چریکی زد.


او در اثر یک توطئه سازمان سیا در روز 8 اکتبر سال 1967 میلادی از سوی نیروهای ارتش بولیوی اسیر شد و به دستور سازمان سیا پس از تحمل شکنجه های فراوان که حتی گفته می شود دست چپ او را قطع کردند (زیرا عکس هایی که از جسد او تهیه شده از زاویه ای گرفته شده اند که دست چپ او غیرقابل مشاهده است) یک روز بعد در 9 اکتبر کشته شد.


ارنستو علی رغم داشتن یک خانواده و زندگی مرفه با مشاهده فقر و فلاکت منطقه آمریکای لاتین به داشتن یک زندگی راحت و مرفه پشت کرد و زندگی خود را وقف تلاش برای تغییر زندگی مردمی که دربند دیکتاتوری بودند ، کرد. مردم او را فقط «چه» یا «ال چه» می نامیدند.


چه گوارا مردی بود تشنه عدالت. تاریخ زندگی او و جانفشانی هایش در راه مردم محروم نام او را در تاریخ جهان به نیکی جاودان کرد و چه گوارا به یک اسطوره تبدیل شد.


اکنون با اینکه 46 سال از اسارت و قتل وحشیانه ارنستو چه گوارا می گذرد ، هنوز یاد و نام این اسطوره و نماد مبارزه با نئو کلونیالیسم و امپریالیسم آمریکا و دست نشاندگانش در آمریکای لاتین نه تنها از خاطره مردم آمریکای لاتین بلکه ازخاطره مردم محروم و آزادی خواه جهان محو نشده است.

۱۶ مرداد ۱۳۹۲

برگی از تاریخ؛ فاجعه اتمی هیروشیما

68 سال پیش در روز 6 اوت سال 1945 میلادی نخستین حمله اتمی جهان علیه شهر هیروشیما صورت گرفت. با این حمله عصر هسته ای جهان آغاز گشت و لکه سیاهی در تاریخ بشریت ثبت شد.
جام‌جم آنلاین: 68 سال پیش در روز 6 اوت سال 1945 میلادی نخستین حمله اتمی جهان علیه شهر هیروشیما صورت گرفت. با این حمله عصر هسته ای جهان آغاز گشت و لکه سیاهی در تاریخ بشریت ثبت شد.
به گزارش جام جم آنلاین، در روز 26 ژوییه سال 1945 میلادی آمریکا به ژاپن یک اولتیماتوم می دهد: یا تسلیم یا نابودی. در روز 28 ژوییه ژاپن اولتیماتوم آمریکا را رد می کند.

آمریکا که به طور مخفیانه به بمب اتمی دست یافته بود و دست به آزمایش هسته ای زده بود از قدرت تخریب وحشتناک این سلاح جدید مطلع بود اما ژاپن نمی دانست چه فاجعه ای در انتظارش است.

پس از اینکه هری ترومن رییس جمهور امریکا تصمیم به بمباران اتمی هیروشیما گرفت دستور داد بمباران این شهر متوقف شود تا آثار مخرب بمب اتمی کاملا مشهود باشد.در آن زمان تمام شهرهای بزرگ ژاپن آماج بمباران های هوایی آمریکا بودند.

در روز 6 اوت سال 1945 میلادی در ساعت 2و30 دقیقه بامداد به وقت محلی شرایط جوی هیروشیما ایده آل بود.

بمب افکن بی 29 انولا گای(به افتخار مادر خلبان تیبتس این نام به هواپیما داده شده بود) از فرودگاه نظامی آمریکایی تینیان در مجمع الجزایر ماریان واقع در اقیانوس آرام به هوا برخاست.

خلبان تیبتس تنها فردی در این هواپیما بود که از ماهیت بمب 4.5 تنی به نام «لیتل بوی» که حمل می کرد ، باخبر بود. در ساعت 8 و 9 دقیقه شهر هیروشیما از ورای ابرها پدیدار می شود.

در ساعت 8 و 15 دقیقه و 17 ثانیه بمب رها می شود.
در این روز تابستانی بسیاری از مردم شهرهای نزدیک به هیروشیما آمده بودند تا به پاکسازی ویرانی های ناشی از بمباران چند روز پیش بپردازند.
جمعیت شهر در آن روز حدود 350000 نفر تخمین زده می شد ، با این که تابستان بود و دانشگاه ها و مدارس تعطیل بودند، اما هیچ یک از دانشجویان یا دانش آموزان به تعطیلات نرفته بودند.

دانش آموزان دختر و پسر به دلیل جنگ هر روز در کارخانه های نظامی کار می کردند ، یا به پاکسازی ویرانی های ناشی از بمباران ها می پرداختند. آنها از همه جا بی خبر نمی دانستند که تا ثانیه هایی دیگر چه فاجعه ای در انتظارشان است.

خلبان تیبتس پس از رهاکردن بمب اتمی به سرعت از محل دور شد و از فاصله ای دور از لحظه انفجار عکس گرفت و به پایگاه خود بازگشت.

انفجار 43 ثانیه بعد در ارتفاع 600 متری برفراز مرکز شهر هیروشیما رخ می دهد.پس از انفجار بمب اتمی 3 تاثیر ویرانگر آن نمایان می شوند.

در نخستین میلیونیم ثانیه انرژی حرارتی در فضا آزاد شده و هوا در محوطه ای به شعاع یک کیلومتر به گلوله آتش مبدل می شود و حرارتی معادل چند میلیون درجه برای چند ثانیه برفراز هیروشیما آسمان را به آتش می کشد.

در زمین هنگام رسیدن هرم گرما درجه حرارت چندین هزار درجه سانتی گراد است. در شعاع یک کیلومتری ناگهان همه چیز بخار شده و به خاکستر تبدیل می شوند.

در محوطه ای به شعاع 4 کیلومتر ساختمان ها و انسان ها ناگهان آتش می گیرند و در شعاع 8 کیلومتری مردم دچار سوختگی های شدید درجه 3 می شوند.

پس از حرارت ، نوبت موج انفجار است که تاثیر ویرانگر خود را نشان دهد به دلیل آزاد شدن گازهای بسیار گرم موج انفجار با سرعت 1000 کیلومتر در ساعت مشابه یک دیوار جامد هوا است که در شعاع 2 کیلومتر همه چیز را به غبار تبدیل می کند.

از مجموع 90 هزار ساختمان شهر هیروشیما 62 هزار ساختمان به کلی از میان می روند.
سپس نوبت تاثیر سوم انفجار اتمی می رسد که در سال 1945 میلادی هنوز چندان شناخته شده نبود ، در حالیکه شاخصه ویژه انفجار هسته ای است ، تاثیر تشعشعات رادیواکتیو که موجب انواع سرطان ها ، بیماری های خونی و... می شود. این یکی از همه وحشتناک تر است زیرا آثار آن روزها ، ماه ها و حتی سال ها پس از انفجار خود را نشان می دهند.
بمب اتمی که برفراز هیروشیما منفجر شد را آمریکایی ها «لیتل بوی» نامیده بودند و قدرت آن معادل انفجار 13 هزار تن تی ان تی بود.
در انفجار بمب اتمی 80 هزار نفر از مردم هیروشیما کشته شده و 70 هزار نفر مجروح می شوند که اغلب آنها نیز اندکی بعد جان خود را از دست می دهند.

این تلفات جدا از هزاران انسانی است که ماه ها و سال های بعد به دلیل تاثیر مواد رادیواکتیو در اثر ابتلا به بیماری سرطان و دیگر بیماری ها جان خود را از دست می دهند. حتی تا سال ها بعد از انفجار هزاران کودک ناقص الخلقه متولد شدند که سالهای زندگی را با رنج و درد به پایان رساندند.

روز بعد ،در روز 9 اوت سال 1945 میلادی نوبت شهر ناگازاکی ژاپن می شود تا این بلای ساخته دست بشر را تجربه کند.
مخوف ترین سلاح جهان تاثیرات مخرب خود را در هیروشیما و سپس در ناگازاکی نشان می دهد.

در روز 6 اوت سال 1945 میلادی شهر هیروشیما هدف بمباران اتمی قرار می گیرد و نخستین بمب اتمی برفراز این شهر منفجر می شود و عصر هسته ای جهان آغاز می گردد.

بلافاصله پس از انفجار بمب اتمی ، کاخ سفید در چند کلمه خبر بمباران هیروشیما را به مردم آمریکا اطلاع داد: ما هم اکنون بمبی را روی هیروشیما در ژاپن رها کردیم که قدرت خورشید در آن نهفته است ، ما موفق به مهار انرژی عظیم عالم شده ایم.

در جریان ماه ها و سال های بعد هزاران نفر دیگر علاوه بر کشته های روز بمباران به دلیل تاثیر تشعشعات رادیواکتیو با درد و رنج جان خود را از دست می دهند.

فاجعه ای که در پی انفجار این بمب اتمی رخ داد ، لکه سیاهی را در تاریخ جنگ های جهان ، در تاریخ بشریت و در تاریخ آمریکا ثبت کرد که حتی با گذشت قرن ها پاک نخواهد شد.

۳ تیر ۱۳۹۲

ایرانیانی که در مالزی «در قفس نگهداری می‌شوند» و کسی حاضر به کمک به آنها نیست / 60 محکومِ به اعدام ایرانی در مالزی

ایرانیانی که در مالزی «در قفس نگهداری می‌شوند» و کسی حاضر به کمک به آنها نیست /  60 محکومِ به اعدام ایرانی در مالزی


رادیو فردا : در سال‌های اخیر مسئله  قاچاق مواد مخدر به‌وسیله ایرانیان به کشور مالزی، ابعادی جدید یافته است.  انتشار این اخبار در رسانه‌های مالزی، به نوبه  خود بر افکار عمومی و تغییر نگاهشان به ایرانیان مقیم این کشور بسیار تاثیرگذار بوده است.

یکی از ایرانیانی که پیشتر، مقالاتی را در روزنامه‌های مالزی در نکوهش عملکرد متهمان ایرانی قاچاق مواد مخدر منتشر می‌کرده، اکنون می‌گوید ۸۰٪ از محکومان ایرانی در مالزی قربانی هستند و نه قاچاقچی. او به نیابت از سوی گروه بزرگی  از این زندانیان و به‌ویژه ۶۰ محکومِ به اعدام ایرانی، درخواست کمک‌های فوری برای آنها دارد.

گفت‌وگوی رادیو فردا با شراره سعیدی در کوالالامپور، پایتخت مالزی در این باره:

شراره سعیدی:‌ ما داریم در مورد ۴۰۰ نفر صحبت می‌کنیم. ۴۰۰ زندانی هم زن و هم مرد. نمی‌توانم تعداد دقیق‌شان را بگویم. چون به دست آوردن این آمار بسیار کار سختی است. ۶۰ نفر اعدامی داریم. محکوم به اعدام. بیش از هشتاد درصد این تعداد قربانی هستند. یعنی ما دو مدل زندانی اینجا بیشتر نداریم. یا قاچاقچی واقعی یا قربانی. این قربانیان هم خودشان دقیقا دو دسته کاملا متفاوت هستند. کسانی که اصلا در جریان حمل این مواد نبودند و کسانی که بابت هر کیلو یک میلیون تومان گرفتند و این را ترانزیت کردند.

ناظم مدرسه را بچه‌هایی که قبلا شاگردش بودند آمدند مهمان کردند به مالزی. بعد گفتند ما همه وسایل را هم خودمان برایت تهیه می‌کنیم. بلیت، هتل. بعد کیف پیرمرد را دو لایه پر کردند از مواد مخدر. چهار پنج کیلو آنفتامین گذاشتند. پیرمرد را راهی کردند به مالزی. این آمده. ناظم مدرسه اینجا بازداشت شده. خب. دولت مالزی این تصویر را نشان می‌دهد در تلویزیون. ما نمی‌توانیم دولت مالزی را توجیه کنیم که این واقعیت نیست. سوء استفاده است.

تور می‌گذارند توی شهرستان‌ها. این‌ها را می‌فرستند به صورت خیلی ارزان توی هتل‌های پنج ستاره مالزی. بعد به اینها چمدان می‌دهند می‌گویند شما از آنجا قرار است جنس بیاورید. در صورتی که نه، اینها از اینجا قرار نیست جنس بیاورند. قرار است جنس از ایران ببرند. خب این دردناک است. ۴۰۰ نفر انسان که بیش از ۸۰ درصدشان این مدلی در زندان افتاده‌اند.

خانم سعیدی، طبق قوانین مالزی حمل، فروش و استفاده از مواد مخدر چه مجازاتی را در بر دارد؟

در اختیار داشتن پنجاه گرم آنفتامین حکم اعدام دارد. زیر پنجاه گرم احکام طولانی. بستگی به میزانی که مصرف کردند، همراهشان داشتند، پخش کردند یا تولید کردند. ولی آنچه که الان مد نظر ما است پنجاه گرم است. یعنی ما بین این ۴۰ نفر حتی یک نفر را نداریم که زیر پنجاه گرم داشته باشد.

خانم سعیدی، آیا شما با این محکومان ایرانی در تماس هستید؟ اصولا چه نوع رابطه‌ای با آنها دارید؟

من هفته‌ای دو تا سه بار به دیدنشان می‌روم. ما سه نفر هستیم. برایشان کارت تلفن می‌بریم. پول خیلی کوچکی می‌ریزیم که بتوانند آنجا خرید کنند. شرایط استوایی با شرایط اقلیمی دیگر متفاوت است. بچه‌هایی که اینجا نگهداری می‌شوند شرایط وحشتناکی دارند. هشت نفر توی یک اتاق با دستشویی توی اتاق بدون در. بیماری‌های عفونی شدید دارند. یعنی بیماری‌های پوستی در مالزی فوق‌العاده شدید است. برای این متهمان بدتر است.

ولی باز مشکل اساسی ما اعدامی‌ها هستند. اعدامی‌هایی که توی قفس نگهداری می‌شوند. ما نمی‌توانیم آنها را زیاد ببینیم. تا کارت مخصوص را نداشته باشیم. ما الان فقط چهار تا پنج کارت داریم. چهار تا قطعا. پنج تا قولش را داریم. ببینید هشت نه ماه پیش خیلی تصادفی خیلی تصادفی یکی از همسایه‌های خیلی نزدیکم که خوب می‌شناختمش دستگیر شد به جرم قاچاق مواد مخدر. کسی که اصلا به هیچ وجه توی این قالب قرار نمی‌گرفت. برای همین من پایم به زندان افتاد ببینم اصلا این مجازات چیست. بعد تازه متوجه شدم که چه اتفاقاتی دارد می‌افتد. دیدم که این افراد بسیار فقیرند. در مورد قاچاقچیان مواد مخدر آدم فکر می‌کند با چه آدم‌های کله‌گنده‌ای طرف است و می‌رود می‌بیند که اینها اینقدر فقیرند و جمیعا آمدند امضا جمع کردند و مرا به عنوان نماینده‌شان انتخاب کردند که در موردشان صحبت کنم. فقط صحبت کنم. بگویم اینها کی‌ها هستند و اگر کسی می‌تواند کمک کند. در این راستا خیلی بهشان لطف کرده.

خانم سعیدی از کمک گفتید. چگونه کمکی می‌شود ارائه کرد؟ به دلیل این که به گفته دولت مالزی جرمی انجام شده و متعاقب آن باید با مجازاتی درگیر باشند؟

بهترین کاری که می‌شود انجام داد این است که اولا یک وکیل داشته باشند که بتواند از اینها دفاع کند. وکالتی که نمایندگی همه این افراد را بکند. در مورد همه‌شان در مجامع بین‌المللی صحبت کند. خواست اولیه ما این است که اینها به کشور برگردند. برگردند ایران، در ایران مجازات شوند. ما ارجاع این مجرمین را می‌خواهیم.

الان این بچه‌ها دچار بیماری‌های عفونی شدید هستند. بیماری‌های پوستی شدید دارند. ملاقاتی ندارند. ۳۱ نفر از این ۶۰ اعدامی حتی یک بار یک ملاقاتی نداشتند. این خیلی دردناک است. چون اعدامی‌ها در قفس نگهداری می‌شوند و بعضا بیش از ده سال. توی یک فقس که فقط سه تا دیوار دارد. فقط روزی یک ساعت در ۲۴ ساعت یعنی دو تا نیم ساعت صبح و شب اینها اجازه دارند توی یک کریدور با پابند راه بروند.

دیدن اینها و ریختن پول برای آنها در حدی که بتوانند با تلفن صحبت کنند در حدی که بتوانند یک خرید کوچک داشته باشند کمک‌هایی است که ایرانی‌ها می‌توانند برایشان انجام دهند. ما می‌توانیم بهشان برسانیم. من با همه تماس گرفتم در این مدت. با همه. با هر که فکر می‌کردم کمکی به من می‌کند. ولی متاسفانه هیچکس هیچ کمکی در این راستا نمی‌کند. شاید به خاطر اینکه جرایم مرتبط با مواد مخدر در انظار عمومی خیلی زشت و کریه است و کمک کردن بهشان خیلی ناصواب است. احتیاج به کمک‌های خیلی جدی واقعی و فیزیکی داریم.

۲ تیر ۱۳۹۲

کشف سه هرم تاریخی در قطب جنوب +عکس

ایسنا: بقایای سه هرم تاریخی که به احتمال فراوان توسط انسان‌ها ساخته شده‌اند، در قطب جنوب کشف شدند.

باستان‌شناسان آمریکایی و اروپایی در جریان کاوش‌هایشان در قطب جنوب، بقایای سه هرم که به احتمال فراوان توسط انسان‌ها ساخته شده‌اند را کشف کردند.

به گزارش راشا اینفو سنتر، در حال حاضر بین محققان در زمینه اینکه این آثار محصول یک رخداد طبیعی هستند و یا ساخته دست بشر، اتفاق نظر وجود ندارد و هنوز آنها نتوانسته‌اند در زمینه زمان ایجاد این آثار تاریخی و قدمت آنها به توافق برسند.

کشف هرم‌ها در شرایطی صورت می‌گیرد که در گذشته نیز کشف گرده‌های درخت کاج با قدمتی چند هزار ساله در قطب جنوب تعجب محققان را برانگیخته بود. 

کشف سه هرم تاریخی در قطب جنوب +عکس

کشف سه هرم تاریخی در قطب جنوب +عکس

کشف سه هرم تاریخی در قطب جنوب +عکس

۱۶ خرداد ۱۳۹۲

عکس/ اوج اندوه یک پدر در خیابان

اخیرا در شبکه های اجتماعی تصویری منتشر شده که هر انسانی را متاثر می‎کند. این تصویر اوج حزن و اندوه یک پدر را نشان می‎دهد که پیکر بی جان و غرق در خون فرزندش را در میان خیابان های گلوله باران عراق به آغوش گرفته است.




از ته دل « ننگ بر تو آمریکا » و « مرگ بر تو آمریکا » آدم جیگرش کباب میشه



۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

پایان زیبای مرد آتش نشان



امید عباسی آتش‌نشان هنگام مهار آتش وقتی متوجه شد که دخترک دچار خفگی شده ، ماسکش را در اختیار وی قرار داد .وی پس از حادثه دچار مرگ مغزی شد و دو کلیه و کبد این آتش نشان فداکار در بیمارستان مسیح دانشجوری تهران برای پیوند اهدا شد.
















نقل از خبر گزاری مهر:

دیدار دختر 9 ساله با خانواده فرشته نجاتش / آخرین لحظات زندگی شهید عباسی از زبان همکارانش
خانواده دختر 9 ساله که آتش نشان فداکار تهرانی هنگام نجات جان او دچار مرگ مغزی شد، با خانواده شهید امید عباسی دیدار کردند.

جلال ملکی ، سخنگوی سازمان آتش نشانی تهران در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: خانواده دختر 9 ساله ای که شهید امید عباسی روز سه شنبه هنگام نجات جان او دچار مرگ مغزی شد ، امروز عصر به خانه این آتش نشان در شهران رفته و از خانواده این آتش نشان فداکار تجلیل کردند.

نامگذاری یکی از معابر به نام شهید عباسی


رییس کمیته نام‌گذاری معابر و اماکن عمومی ‌شورای اسلامی شهر تهران نیز با اشاره شهادت آتش نشان نشان فداکار "امید عباسی"، از نام گذاری معبر یا میدانی به نام این آتش نشان در تهران خبر داد.


معصومه آباد با اعلام این خبر گفت: در پی بروز آتش سوزی در یکی از واحدهای مسکونی غرب تهران، آتش نشان فداکار "امید عباسی" همه تلاش خود را برای نجات یک مادر و دو فرزندش که گرفتار آتش شده بودند به کار می بندد و در این راه به دلیل دودزدگی و حرارت بالا در وضعیت وخیمی قرار می‌گیرد و به علت شدت مصدومیت به کما رفته و پس از چند روز با رضایت خانواده این آتش نشان اعضای بدن وی به بیماران اهدا می شود.

آباد افزود: به پاس قدردانی از این اقدامات انسانی و پاسداشت یاد و خاطره این آتش نشان فداکار، شورای اسلامی شهر تهران معبر یا میدانی را به نام وی نامگذاری خواهد کرد.

گفتگو با مجروح حادثه

آتش سوزی ساختمان ده طبقه و نجات دختر خردسال از میان اخگر های گداخته آتش، آخرین سکانس زندگی «امید عباسی» بود، لبخند امید به زندگی از یاد و خاطره هیچ یک از همرزمان وی نمی رود حتی «امیر حسین خلج» که برای اولین و آخرین بار وی را در این حادثه دید و چه وداع تلخی...

گفتگویی که ادامه می خوانید مرور این حادثه از زبان «امیر حسین خلج» آتش نشان ایستگاه 100 است که در کنار دیگر دوستانش در حال عملیات و خاموش کردن آتش سوزی منزل مسکونی بود.


ماجرای آتش سوزی و عملیات خاموش کردن آن چگونه اتفاق افتاد؟

با اعلام ستاد فرماندهی و به صدا درآمدن زنگ آتش سوزی به سرعت خودمان را به محل حادثه در بزرگراه همت غرب، شهرک شهید باقری رساندیم، یک ساختمان 10طبقه دیده می شد که دقیقا در طبقه دهم آتش ودود سیاهی به بیرون زبانه می کشید. شدت آتش سوزی و حرارت بالای آن آسانسور را از کار انداخته بود.ما با پای پیاده و با تجهیزات، طبقات را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتیم و به طبقه دهم رسیدیم. لوله کشی و آبرسانی را بلافاصله آغاز کردیم و از چند جهت مشغول خاموش کردن آتش سوزی شدیم و سه نفر از اعضای این خانواده که یک مادر و دو فرزند بودند را سالم به پایین ساختمان منتقل کردیم.

چطور با امید عباسی روبرو شدید؟


عملیات در مراحل پایانی بود که من صدایی شنیدم، شدت حرارت و دود خیلی زیاد بود و چشم به سختی اطراف را می دید. جلوتر رفتم و دیدم یکی از نیروها بر روی زمین افتاده..دستگاه تنفسی ام را سریع بازکردم و بر روی دهان آن آتش نشان - که تا به آن روز او را ندیده بودم - گذاشتم و دوستان دیگرم را صدا کردم و با کمک هم او را به پایین آوردیم.

آن صحنه و آن عملیات اولین و آخرین باری بود که من امید عباسی را می دیدم...

امید پس از پیدا کردن دختر بچه 9 ساله در آتش، بادادن ماسک تنفسی اش به او، بر اثر شدت حرارت و حجم بالای دود بر روی زمین افتاده بود...

شما چگونه دچار آسیب دیدگی شدید؟


دود ناشی از سوختن وسایل منزل، فضا را پر کرده و تنفس را مشکل می کرد، من هم دچار دود زدگی شده بودم، بعد که امید را به بیرون منتقل کردیم من به او تنفس مصنوعی دادم و یکی از مدیران نیز در حال انجام ماساژ قلبی وی بود.نبضش خیلی ضعیف می زد، با کمک بچه ها امید را به آمبولانس اورژانس منتقل کردیم و ما را با هم به بیمارستان آوردند و من در بخش آی سی یو(مراقبت های ویژه) بستری شدم و هم اکنون در وضعیت بهتری قرار دارم.

۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲

عشق پسر تبریزی به دختر دیالیزمی


پسر تبریزی که عاشق یک دختر دیالیزی شد، به او کلیه داد و ازدواج کردند!


مرد جوان زمانی که مادر بیمارش را به بیمارستان انتقال می داد گمان نمی کرد با مشاهده دختر جوان دیالیزی مسیر زندگی خود و دختر جوان به یک باره تغییرخواهد کرد.

علی، اهداکننده کلیه دراین باره گفت: 40ساله، اهل تبریز وکارگر کفاشی هستم. سال 81 مادرم دچار ناراحتی قلبی شد که با عجله اورا به بیمارستان منتقل کرده و پزشکان وی را به بخش سی سی یو بردند.اما همان زمان دختر جوانی به نام ثریا را دیدم که روی تخت بیمارستان دیالیزمی شد. بدین ترتیب پس از بررسی های لازم تصمیم گرفتم کلیه ام را به اواهدا کنم. بنابراین راهی دفترانجمن بیماران کلیوی در تبریز شدم و آنها نیز مقدمات کار را فراهم کردند.

بعد از یکسری آزمایشات تخصصی پزشکان اعلام کردند می توانم کلیه ام را به دختر جوان اهدا کنم. بدین ترتیب پس از هماهنگی های لازم در بیمارستان امام خمینی(س) تحت عمل جراحی قرار گرفته و کلیه ام را به آن دختر جوان اهدا کردم. خوشبختانه پیوند بسیارخوب بود و مدت ده سال است که مشکلی از این بابت وجود ندارد.

با این حال چند روز بعد از اهدا کلیه از این خانم به طور رسمی خواستگاری کردم که او نیز با خوشحالی قبول کرد. اعضای خانواده ام جز مادرم قبول نمی کردند. ولی من به آنها گفتم هر چه خدا بخواهد همان می شود. با این حال متاسفانه بعد از چند روز مادرم فوت کرد، حال آنکه او با ازدواج ما موافقت کرده بود و چندی بعد نیز ازدواج کردیم.

اوایل ازدواج بیکار بودم و در خانه ای اجاره ای زندگی می کردیم. اما به لطف خداوند پاداشم را گرفتم چرا که با دعای خیر همسرم هم صاحب کار و خانه شدیم. وی در ادامه درباره علت بچه دار نشدن همسرش نیز گفت: پزشکان گفته اند از آنجا که همسرم پیوند کلیه است بچه دار شدن برایش ضرر دارد و من هم این مسئله را پذیرفته ام زیرا همسرم را خیلی دوست دارم.

۲۲ فروردین ۱۳۹۲

تجاوز گروهی زنان به مرد جوان کانادایی؟؟؟؟؟




پلیس کانادا از حادثه تجاوز گروهی چهار زن به یک مرد جوان 19 ساله در شهر تورنتوی این کشور خبر داد.
به گزارش ایسنا، این مرد پس از آنکه مورد تجاوز جنسی این زنان قرار گرفت به پلیس تورنتو گفت: پس از آنکه از ساختمان یک باشگاه ورزشی بیرون آمدم، آنان پیشنهاد کردند تا من را به خانه برسانند اما با رفتن به یک پارکینگ، مرا مورد تجاوز قرار دادند.
مرد جوان همچنین به ماموران پلیس محلی تورنتو گفت: این چهار زن که حدود 30 تا 36 ساله بودند پس از آنکه به من تجاوز کردند از محل متواری شدند.
به گزارش ایسنا به نقل از روزنامه نیویورک دیلی نیوز، پلیس تورنتو دراین باره گفت: در اکثر موارد زنان، قربانی تجاوز جنسی هستند اما این مورد، اتفاق نادری است و این گروه از زنان متجاوز هم اکنون تحت تعقیب پلیس کانادا هستند.



اینجاست که میگه ؛؛؛ ببخشید جناب کوکا دارید؟ پپسی چنده ؟ یه کانادا بدین؛؛؛؛باید و حتما مامانه پسره واسه گل پسرش اسفند دود کنه ؛؛؛ ولی چون در کانادا رسم نیست که اسفند دود کنن پس نتیجه می گیریم  که پسره حتما چشم خواهد خورد و دیگر کسی بهش تجاوز نمی کنه    وآآآآآی،،،،                                    چیدان



۱۱ فروردین ۱۳۹۲

چرا آمريکاباوجودذخايرنفتي گسترده ،براي نفت جنگ مي کند ؟


جنگهای آمریکا در جهان در حالی با محوریت تسلط بر نفت صورت میگیرد که این کشور بزرگترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد .
دهها سال است که جنگهای آمریکا از کشوری به کشور دیگر در جهان منتقل می شود و به نوعی خط بطلان بر نظریه ساموئل هانتینگتون درباره جنگ تمدنها کشیده است . در هر مرحله از بحث درباره اکثریت جنگهای معاصر، جنگهای برگرفته از اختلافات فرهنگی مطرح نیست بلکه همواره نفت در تمام جنگها محور بوده است .

بنابراین سیاست آمریکا مبتنی بر نیاز این کشور به نفت به ویژه نفت کشورهای عربی پایه ریزی شده است به طوری که امنیت خلیج فارس قسمت مهمی از سیاستهای نظامی و دفاعی واشنگتن به حساب می آید.

این منبع نوشت آمریکا در زمینه متوقف شدن استخراج نفت کشورهای عربی نگرانی خاصی ندارد زیرا این کشور ثروتهای نفت دیگری را در دارد و البته روزی فراخواهد رسید که آمریکا در زمینه تولید نفت حتی با عربستان سعودی نیز رقابت و هر رقیبی را در خلیج فارس نابود خواهد کرد، به ویژه اینکه پژوهشها نشان می دهد ثروت نفتی خلیج فارس رو به پایان است و علاوه بر سرقت این ثروت از سوی ابرقدرتها، فقدان سیاستهای بهینه سازی مصرف نفت نیز مزید بر علت شده است.

اما مطلب مهم این است که اکتشاف ذخایر نفتی آمریکا ناگهانی بود هرچند قابل پیش بینی بوده است زیرا دانشندان آمریکایی بارها تاکید کردند که ثروتهای نفتی دست نخورده در خلیج مکزیک و سواحل آمریکا و غرب این کشور و آلاسکا به وفور یافت می شود. آنها ذخایر نفتی با این حجم را انتظار نداشتند زیرا حتی در مناطقی که توقع نداشتند نفت بیابند همچون پنسلوانیا و اوهایو و نیویورک هم نفت کشف کرده اند.

بر اساس این پژوهشها ذخایر نفتی دست نخورده آمریکا به سه تریلیون بشکه نفت می رسد و این حجم از ذخایر نفتی بالاترین میزان ذخایر نفتی در جهان به شمار می رود.

این نوع اکتشافات نفتی سئوالات زیادی را مطرح می کند که مهمترین آنها آینده سیاستهای خارجی آمریکاست . وقتی واشنگتن بیشترین میزان حجم ذخایر نفتی جهان را دارا است چه دلیلی برای دخالت در بحرانهای جهانی خواهد داشت و اداره جهان برای این کشور در آینده چگونه خواهد بود؟.

به استناد برخی پژوهشها ، ایالات متحده امریکا نفتی معادل کل نفت واقع در کشورهای عربستان سعودی ، عراق و ایران خواهد داشت.

علاوه بر آن ذخایر گاز طبیعی آمریکا نیز بسیار زیاد است به طوری که در آینده بزرگترین صادر کننده گاز جهان خواهد بود ضمن آنکه آمریکای شمالی نیز در آینده به بزرگترین صادر کننده نفت جهان مبدل خواهد شد.

در دراز مدت نیز اوضاع دلار بهبود خواهد یافت و دولت فدرال موفقتر خواهد بود. بنابراین در آینده آمریکا به محل جذب سرمایه گذاری ها تبدیل خواهد شد.

اما این انقلاب نفتی جهان همواره پیامدهای خوبی به همواره نخواهد داشت زیرا در وهله اول بر تولید آمریکا در بازار جهانی اثر خواهد گذاشت و با وجود این ، دستیابی آمریکا به ذخایر بزرگ نفتی و گازی جهان پیچیدگی های فناوری و طبیعی خاص خود را خواهد داشت که برای شناختن حقیقت آنها زمان زیادی لازم است

۲۳ اسفند ۱۳۹۱

...میگن!!!!


...ميگن سر پل فال ميگيره حسرتش رفتن به مدرسه است....

...میگن !



...ميگن به خاطر اينكه ميخواسته ازدواج كنه پول نداشته كليه اش رو فروخته....

...میگن !



...ميگن خودش هيچ كدوم از اين كارتون هارو نديده ولي ميفروشه....

...میگن !



...ميگن ديگه نتونست گرسنگي بچه اش رو تحمل كنه....

...میگن !



...ميگن يه دفتر داره خاطرات هر روزش رو مينويسه ولي هر روزش مثل ديروزشه.....

...میگن !



...ميگن اساس هاشونو ريختن خيابون آخه بابا ندارن....

...میگن !



...ميگن شهر بازيشون همينجاست چه حالي ميكنن خدايش....

...میگن !



...ميگن شرمنده ميكنه آدم رو شرمندگي اين مرد....

...میگن !



....ميگن سنش بالاست توان راه رفتن نداره چي كنه كه مجبوره....

...میگن !



...ميگن خيلي هوا سرده خيلي خيلي...

...میگن !



...ميگن خيلي باغيرته ...

...میگن !



...ميگن فكر كنيم 9سالشه...

...میگن !





شرمندۀ عزیزان :گاهی باید این چنین مستنداتی را دید تا از اطرافمون بیشتر با خبر بشیم