‏نمایش پست‌ها با برچسب عالی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عالی. نمایش همه پست‌ها

۵ دی ۱۳۹۲

عجیب ترین راه اعتراض به اسراف +عکس




اسرف  در تمام دنیا امری نکوهش شده است و هیچگاه خداوند اسراف را تایید نکرده است و در تمامی کتاب های الهی نیز می توان نشانه هایی از حرام بودن این عمل مشاهده کرد.
"راب گرین فیلد" جوانی است که حرکت جالبی را آغاز کرده است و قصد دارد با انجام یک سسله کار عجیب میزان اسراف را به مردم آمریکا نشان دهد. این جوان از سن دیگو حرکت خود را آغاز کرده است وقصد دارد سفری به دور آمریکا داشته باشد اما این سفر یک نکته جالب دارد.
"راب" 27 ساله در طول سفر تنها از سطل آشغال ها تغذیه می کند و فقط غذاهایی را خواهد خورد که مردم به اشتباه دور ریخته اند و به نوعی با اسراف مواد غذایی شده اند. این جوان گفته است من توانایی پرداخت برای بهترین غذاها را دارم اما این حرکت اعتراضی به اسراف آمریکایی ها خواهد بود.
او می گوید ابتدا پیدا کردن غذا از سطل زباله کمی حال بهم زن بود اما پس از مدتی مشاهده کردم این غذاها کاملا سالم هستند و مردم در کمال ناباوری آن ها را دور ریخته اند. برخی از این غذاها ارزشی بیش از 200 دلار دارند ولی او حتی یک دلار هم برای آن نمی پردازد.
او سفر خود را بسیار مغذی و پر از ویتامین می داند و البته امیدار است این حرکت او بخشی از مردم اسراف کار را متنبه کند. او می گوید این کار من نشان نمی دهد که همه باید از سطل زباله تغذیه کنند بلکه نشان می دهد دور ریختن غذاهای سالم کاری بسیار بد و ناپسند است.

۴ آبان ۱۳۹۲

طولانی ترین جمله انگلیسی که تنها با یک لغت ساخته شده !


بزرگترین جمله انگلیسی که تنها با استفاده از یک کلمه Buffalo ایجاد شده جمله زیر است:

(لطفاً بوفالو نخوانید، تلفظ صحیح بافلو است)

Buffalo buffalo, Buffalo bufallo buffalo, buffalo Buffalo buffalo

این جمله از نظر گرامری صحیح است و در سال 1972 توسط William J. Rapaport مورد 

استفاده قرار گرفت.

کلمه buffalo دارای سه معنی متفاوت است:

1. شهر بوفالو (کلمات آبی رنگ)

2. حیوان بوفالو (جمع این کلمه نیز همان buffalo است و es جمع نمی گیرد

3. فعل buffalo به معنای حمله کردن و هجوم بردن (که بی قاعده بوده و شکل pp آن نیز به همین 

صورت است

(در جمله فوق Buffalo buffalo (جاهایی که بوفالو باB بزرگ نوشته شده و کلمه بوفالوی بعدی به 

معنای "بوفالوهای شهر بوفالو" است.

حالا اگر عبارت بین کاماها را درنظر نگیریم معنی جمله این خواهد بود:

Buffalo buffalo , ............ , buffalo

Buffalo buffalo "{برخی از}بوفالوهای شهر بوفالو به {برخی دیگر از} بوفالوهای شهر بوفالو 

حمله کردند."

اون عبارت داخل کاماها (نقطه چین شده در بالا) هم میگه که دسته اول بوفالوهای جمله فوق ، قبلاً 

مورد هجوم بوفالوهای دیگری از شهر بوفالو قرار گرفته اند. به این ترتیب معنی جمله فوق این است 

که: برخی از} بوفالوهای شهر بوفالو ، {که قبلاً} بوفالوهای شهر بوفالو به آنها حمله کرده بودند، به 

{برخی} بوفالوهای شهر بوفالو حمله کرده اند.} 

چه کلمه پر معنی ای

فکرشو بکن...!!!!!!!!!!!!!!!!



۲۵ مهر ۱۳۹۲

پنجـره ای به زنـدگی خـصوصی زنـان در دنـیا

اتاق خواب جایی است برای آسودن و کسب آرامش و انرژی مجدد برای استمرار روزی دیگر از زندگی. در طراحی اتاق نباید یک سری اشیا و وسایل عجیب و غریب در آن جای گیرد چراکه انتخاب لوازم اتاق خواب و همچنین نوع چیدمان آن کمک زیادی به کسب این آرامش و استراحت واقعی می‌کند.

کارشناسان می‌گویند فقط یک تختخواب خوب برای تضمین خوابی که خستگی را از تن به در کند کافی نیست و آنچه را نمیتوان بی اهمیت دانست دکور اتاق خواب است. اما هستند اشخاصی که چه از نظر موقعیت اقتصادی و چه از لحاظ مناسبات فرهنگی به نسبت ضروریات زندگی خود، محل استراحت خود را تزئین می کنند.

تصاویر زیر موضوع پروژه ای است که دو محقق و عکاس از زنان و دختران سنین 18 تا 30 سال در پنج قاره جهان تهیه کرده اند. این پروژه نشان می دهد که اتاق خواب فقط یک محل برای خواب نیست، بلکه رویاها و تجربه ها، نوع شخصیت، خلق و خو، علایق مذهبی و شفافیت بسیاری سلایق در آن نقش دارد. هرچند با انتخاب هایی که صورت گرفته نمیتوان آنها را به نمایندگی از تمام اقشار دختران و زنان دنیا به حساب آورد ولی بهر حال آلبوم این پروژه در نوع خود قابل تامل، جالب و دیدنیست ...






























۱۸ شهریور ۱۳۹۲

کار شایسته دختر جوان آمریکایی +عکس

جام نیوز: بر خلاف دولتمردان غربی، دختری آمریکایی‌ با کارتون‌هایش تلاش می‌کند تصورات مردم جهان را نسبت به مردم ایران درست کند.

به گزارش رادیو فرانسه، شاید شنیده اید که بسیاری از خارجی‌ها به خصوص آمریکایی‌ها تصورات عجیبی از کشور ایران دارند. که مثلا مردم با شتر مسافرت می‌کنند... مردم در ایران به زبان عربی صحبت می‌کنند... یا پرسش‌هایی غریب مثل: آیا همه ایرانی‌ها موهای مشکی دارند؟ حتی سوال‌های عجیب‌تر مثل این که شما در کشورتان درخت دارید؟

حالا یک دختر جوان در وبلاگش با نقاشی‌های زیبا تلاش می‌کند تا نگاه مردم دنیا به خصوص آمریکایی‌ها را نسبت به مردم ایران تغییر دهد و برای رسانه‌های بین المللی چشم اندازی متفاوت به سوی ایران بگشاید.
نکته جالب این که این خانم آمریکایی است، هیچ رگ و ریشه ایرانی ندارد و حتی یک بار هم به ایران سفر نکرده است، اما سعی می کند نگاهی واقعی‌تر به مردم ایران داشته باشد و کلیشه های آمریکایی را نسبت به آنان بشکند.

شخصیت اصلی این وبلاگ دختری است به اسم ایران در واقع اسم کاملش «جمهوری اسلامی ایران» است که در باره خود نوشته است:«به علت آشفته‌بازاری که آمریکا علیه من درست کرده است، من - جمهوری اسلامی ایران- آمده ام تا شما را در مورد مسایل روشن کنم. راحت باشید و سوالاتتان را از من بپرسید. هر چیزی که می خواهید بدانید...»

خانم سوفی ناجرا، در وبلاگی که خود را «دختره» نیز معرفی می کند، برخی مسائل را با تکیه به طنز و شوخی توضیح می‌دهد. به طور مثال در مورد تقابل سیاسی ایران و اسراییل:در نقاشی‌های او، اسراییل مرد جوانی است که غالبا رفتاری بچگانه دارد و گاه سعی می‌کند "مخ ایران را بزند"! ایران او را «ننر» خطاب می کند و در مقابل، اسراییل نیز به ایران «ننه پیرزن» می گوید و گاهی هم مزاحم تلفنی همدیگر می‌شوند!
 
کار شایسته دختر جوان آمریکایی +عکس

اما همیشه همه چیز اینقدر سیاسی نیست. بسیاری از پرسش و پاسخ‌ها و کارتون‌ها به فرهنگ، آشپزی یا موسیقی مورد علاقۀ ایرانیان مربوط می‌شود. البته شاید ایرانی‌ها با دیدن برخی از کاراکترهای طراحی‌شده توسط خانم سوفی به خود بگویند "خیلی هم اینطور نیست"! به طور مثال، در نقاشی‌های او دختران شمال شهر همگی تیپ غربی و مانتو به تن دارند و دختران جنوب تهران چادری هستند!

«برای من شناخت ایران یک تلاش عاشقانه است»
سوفی ناجرا دختری 21 ساله است که در دانشگاه، رشته تاریخ می‌خواند و در دالاس تگزاس زندگی میکند:

خیلی سخت است که توضیح بدهم چرا تا این حد مجذوب ایران شده ام. من در سال 2009 وقتی تنها هفده سال داشتم برای اولین بار نسبت به ایران کنجکاو شدم.

من در این زمینه رو پای خودم ایستادم و خود آموخته ام. به کتاب‌های دانشگاهی و مقالات نویسندگان خوش‌نام و آثار مورخان ایرانی مراجعه می کنم. من سعی می کنم خرده فرهنگ های مردم ایران را از طریق دوستان ایرانی که در آمریکا دارم و ایرانیانی که از طریق اینترنت با آنها آشنا شده‌ام فرا بگیرم.

درک نگاه آنها برای من ضروری است چرا که آنها از اقوام، مذاهب و گروه‌های مختلف اجتماعی هستند. این برای من یک تلاش عاشقانه برای آموختن در باره کشوری است که در آمریکا معمولاً با ساده اندیشی از آن حرف می‌زنند.

 کار شایسته دختر جوان آمریکایی +عکس

از سوی دیگر من گمان می کنم مردم آمریکا بیشتر دوست دارند مسایل را از طریق تصویر یاد بگیرند. البته من در وبلاگم تصاویر را با متن همراه می‌کنم و برای جذابیت بیشتر کمی هم طنز به آن اضافه می‌کنم.

من تا حالا از طریق وبلاگم بیش از 400 سوال دریافت کرده ام. اول آنهایی را انتخاب می کنم که پاسخ‌شان چندان سخت نیست. برخی پاسخ‌ها را خودم با اطمینان بلدم اما سوالات دیگری نیز هست که نیاز به بررسی در منابع مختلف دارد. من وقتی به تاریخ ایران نگاه می‌کنم با دریچه ذهنی خودم درگیر آن می شوم، اما باید ابتدا این پارادایم را از خود دور کرد و بعد به سراغ فرهنگ و سیاست ایران رفت و این کار بسیار سختی است.

البته رادیو فرانسه در تیتر این خبر سعی می کند نگرش منفی چند دولتمرد غربی نسبت به ایران و ایرانی را به نام جهانیان تمام کند کاری که از سوی رسانه های غربی نیز دنبال می شود.

شاید چندان هم نشود خرده گرفت! به هر حال از نظر غربی ها دنیا مال آنهاست و برای رسیدن به این هدف حاضرند دروغ بزرگ جامعه جهانی خواندن خود را مدام در رسانه هایشان تکرار می کنند اما مشکلی که در این وسط وجود دارد این است که تنها خودشان آن را باور کرده و به همین خاطر هم دچار توهم شده اند.

تلاش هایی نظیر راه اندازی جنگ، ایجاد درگیری های قومی، مذهبی، دخالت در امور کشورها با سوء استفاده از سازمان ملل و حقوق بشر و دهها مقوله دیگر همه ابزارهای آنها برای رسیدن به این هدف است.

۱۵ شهریور ۱۳۹۲

6 سوال مهم که زندگیتان را برای همیشه تغییر خواهد داد

«اطلاعات دانش نیست.» - انیشتین- چند سال پیش سردرگم شده بودم. احساس خستگی، ترس، تردید، اضطراب و شکست می کردم. در بن بست کاری گیر کرده بودم و از انتظارات جامعه به تنگ آمده بودم. نمی دانستم واقعاً باید با زندگیم چه کنم.
 
آنقدر برای خودم ارزش قائل بودم که بخواهم زندگیم را تغییر دهم اما نمی دانستم از کجا باید شروع کنم. روزها را با این امید می گذراندم که اوضاع تغییر کند که بتوانم از زندگی که روحم دیگر تحمل آن را نداشت فرار کنم.
بدترین قسمت ماجرا اینجاست که من طوری زندگی می کردم که جامعه از من انتظار داشت. اینکه کار مطمئنی پیدا کنم و سخت کار کنم ، پله های ترقی را بالا بروم. نمی دانم شما چطور هستید اما درمورد من، این رفتارهای درست، همه لذت زندگی را برایم نابود کرد.
تصور کنید که در وجودی که راضی تان نمی کند، گیر افتاده باشید. وقت باارزشتان را به انجام کارهایی تلف کنید که واقعاً دوست ندارید. و از اینکه بخواهید این خاص بودنتان را اعلام کنید بترسید. آخرهفته ها خوش بگذرانید و از رسیدن هفته بعد واهمه داشته باشید. شاید لازم به تجسم کردنش نباشد؛ شاید زندگی شما هم دقیقاً شبیه به من باشد.
بعد , انگار چیزی مثل یک چکش به سرم اصابت کرد. قبلاً هم شنیده بودم اما هیچوقت به آن دقیق نشده بودم. انگار صدایی از اعماق ذهنم خیلی واضح و بلند با من حرف می زد:
خود واقعی ات را کشف کن و همه جنبه های خاص بودنت را به دنیا نشان بده. اگر می خواهی یک زندگی غیرعادی داشته باشی این تنها راه توست.
این توصیه را طوری دنبال کردم که انگار زندگی ام به آن وابسته بود. و می توانم بگویم که از آن به بعد زندگی ام بسیار بهتر شده است. به جرات می توانم بگویم که عاقلانه ترین جمله ای که تابحال شنیده ام این بوده است:
اگر می خواهی یک زندگی فراعادت داشته باشی، لازم است که بدانی واقعاً که هستی و برای این منظور باید خود واقعی ات را کشف کنی.
این 6 سوال زندگی من را برای همیشه متحول کرد. با اجازه دادن به شما برای کشف خود واقعی تان به شما هم کمک می کند زندگیتان را تغییر دهید. برای این منظور باید بفهمید چرا به این دنیای بزرگ پا گذاشته اید.
منظورمان خودی که دیگران می خواهند باشید نیست یا خودی که سعی می کنید برای گنجاندن در جامعه آن را تغییر دهید. درمورد خود واقعی تان حرف می زنیم , خودی که می خواهد خصوصیات خاص شما را به دنیا نشان دهد.
با پاسخ دادن به این سوالات علایق، توانایی ها، ارزش ها، امیال و انگیزه های خاص خودتان را پیدا می کنید. شما یک هدف خاص دارید. پیدا کردن پاسخ به این سوالات به شما این امکان را می دهد خودتان را با این هدف هماهنگ کنید و جادوی واقعی را وارد زندگی تان کنید.
شناخت خود بالاترین دانشی است که می توانید به دست آورید. چرا؟ زیرا توانایی شما برای برآوردن امیال خاص درونی تان، توانایی شما برای برآوردن قدرت خود را تعیین می کند و این درمقابل کیفیت زندگی شما را مشخص می کند.
سوالات زیر برای کمک به شناختن عمیق خودتان و پیدا کردن چیزی که واقعاً برایتان مهم است، طراحی شده است. همه ما یک توانایی غیرقابل پیش بینی داریم؛ این تمرینات برای کمک به شما برای پیدا کردن این توانایی ها در خودتان طراحی شده اند.

1. چه چیزی است که من در زندگی واقعاً دوست دارم؟

هر چیزی را که درمورد این جهان و آدمهایی که در زندگی تان هستند دوست دارید را لیست کنید. درمورد هر فعالیتی که شما را به هیجان می آورد و سرزنده ترتان می کند فکر کنید. این می تواند هر چیزی باشد: موسیقی، ورزش، آشپزی، تدریس، یادگیری، تماشای فیلم و … در عشق شما به این چیزها شوری عمیق نهفته است.

2. تا اینجا در زندگی چه دستاورهایی داشته ام؟

تمام لحظاتی که به آن افتخار می کنید و همچنین وقت هایی که به موفقیت رسیده اید را لیست کنید. برای به دست آوردن این موفقیت ها، ممکن است بعضی توانایی های اصلی تان را استفاده کرده باشید. ببینید می توانید بفهمید که دلیل موفقیتتان چه بوده است؟ همچنین، هر فعالیت، سرگرمی یا چیز دیگری که به سادگی انجام می دهید را هم لیست کنید. در این فعالیت ها بالاترین توانایی های شما نهفته است.

3. اگر می دانستم کسی قضاوتم نمی کند، چه می کردم؟

هر کاری که اگر نمی ترسیدید , انجام می دادید، حتی وحشی ترین رویاهایتان را لیست کنید. این به شما کمک می کند ارزش های عالی خود را کشف کنید.

4. اگر زندگی ام مطلقاً هیچ محدودیتی نداشت و می توانستم هر چه که می خواهم داشته باشم یا هر کاری که می خواهم انجام دهم، چه چیزی را انتخاب می کردم یا چه کاری را انجام می دادم؟

سبک زندگی ایدآل خود را توصیف کنید. بنویسید اگر می دانستید که قطعاً موفق می شوید چه می کردید، چه نوع فردی می شدید، چقدر پول درمی آوردید و کجا زندگی می کردید.
این سوال به شما این امکان را می دهد که بفهمید اگر هیچ محدودیتی نداشته باشید، چه نوع انسانی دوست دارید باشید. با منطبق کردن خودتان با این سبک زندگی می توانید به سمت زندگی گام بردارید که واقعاً دوست دارید داشته باشید.

5. اگر صد میلیارد تومان پول داشته باشم چه می کردم؟

لیستی از همه کارهایی که دوست دارید با داشتن این همه پول انجام دهید، تهیه کنید. خوب، شاید به سفر دور دنیا بروید، یکی دو خانه بزرگ بخرید و کمی هم پول به خانواده تان بدهید. با وقتتان چه می کنید؟
این سوال به شما کمک می کند بتوانید بدون محدودیت فکر کنید. وقتی بتوانیم محدودیت ها و موانع را برداریم، می توانیم کاری که واقعاً دوست داریم انجام دهیم را کشف کنیم.

6. چه کسی را بیشتر از همه در جهان تحسین می کنم؟

لیستی از کسانی که از آنها الهام می گیرید و خصوصیاتی در آدمها که تحسین می کنید، تهیه کنید. به این فکر کنید که واقعاً چه چیزی در این دنیا به شما الهام می بخشد. چیزی که در دیگران تحسین می کنید در واقع خصوصیتی در خودتان است. باید بدانید که به این دلیل کسی را تحسین می کنید که شبیه به خودتان است.
وقت گذاشتن برای پاسخ دادن به این سوالات زندگی تان را تغییر می دهد. هر چه بیشتر توانایی ها، ارزش ها، علایق، امیال و انگیزه های خودتان را کشف کنید، زندگی تان شادتر خواهد شد.
می توانید درس بخوانید و دکتر، مهندس، وکیل، معلم یا هر چیز دیگری شوید اما اگر دانش شناخت کامل خودتان را به دست نیاورید، زندگی هیچوقت پرمعنا و مفهوم نخواهد شد.
حالا شاید بفهمید که چرا انیشتین می گوید، اطلاعات , دانش نیست.
باارزش ترین دانشی که می توانید به دست آورید، درون خودتان است.

۳۱ مرداد ۱۳۹۲

وقتی آرزو قبل از مرگ برآورده میشود +عکس


عصرایران: بوت رای" پیرمرد 106 ساله نپالی در مصاحبه با رسانه ها اعلام کرده بود که آرزو دارد برای یک بار هم که شده قبل از مرگش تجربه سوار شدن به هواپیما را داشته باشد.

پس از انتشار این مصاحبه شرکت هواپیمایی "یتی ایرلاینز" نپال اعلام کرد که حاضر است در غالب یک پرواز اختصاصی، این پیرمرد را به آرزویش برساند. تصویر زیر لحظه پایانی تحقق این آرزوی پیرمرد نپالی  و پیاده شدن او از هواپیما را در فرودگاه کاتماندو نشان می دهد.

به امید روزی که همه آرزومندان به آرزوهای خوب خود برسند.


وقتی آرزو قبل از مرگ برآورده می شود +عکس


۲۹ مرداد ۱۳۹۲

موجودات دلگیر-- ار چرک نوی های هومن شریفی

آدمها چه موجوداتی دلگیری هستند

وقتی سوزنشان را نخ میکنی

تا برایت دروغ ببافند ...

چقدر میچسبد سیگارت را در گوشه ای بکشی

و هیچ کس با خنده های تو / به عقده هایش پی نبرد

از آدم ها دلگیرم

که خوب های خودشان را از بد ِ تو / مو شکافی میکنند

و بد هایشان را در جیب های لباس هایی

که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند / پنهان میکنند

از اینکه ژست یک کشیش را میگیرند وقتی هوای اعتراف داری

و درد هایت را که میشنوند

خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از تو / کشیش تر ببینند

از آدم ها دلگیرم

وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است

همین که گیرت بیاورند

تمام آنچه را که نمی توانند به خورد ِ خودشان دهند به تو اثبات می کنند

به کسی غیر از خود / برتری هایشان را آویزان کنند

تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند

و هر بار که ایمانشان را از دست دهند / آنقدر امین حسابت میکنند

که تو را گواه میگیرند

ایمانشان که پروار شد با طعنه میگویند :

این اعتماد به نفس را که از سر راه نیاورده ام

از آدم ها عجیب دلگیرم

از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند

و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی

و تو را هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند

خنده ات بگیرد که چقدر شبیه‌شان نیستی

دردشان بیاید ... و انتقامش را از تو بگیرند ...

تا دیگر به آنها این حس را ندهی که کسی وجود دارد که شبیه‌شان نیست

از آدم ها دلگیرم

که گرم میبوسند و دعوت میکنند

سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند

دلت ....

دلت که از تمام دنیا گرفته باشد / تنها به درد بازگشت به زادگاهت میخوری

دلم گرفته است ... همین را هم میخوانند و باز خودشان

را آن مسافر آخر قصه حساب میکنند

هومن شریفی

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲

روز مادر مبارک...



او که عشقش تــــو دلُم قـــدّ خـــــــدامه ننمه

او که هر جُو مـن باشم پشت و پنــــــامه ننمه

او که اَی باکیـــم بشــــــه قـــــرار و آروم نداره

میشینه بالوی ســـــــرُم فکـــــــــر دوامه ننمه

او که من هر چی بخوام برام تدارک می بینه

نَمی پُرسَتــــــم ازُم بَــــرِی کجـــــــــامه ننمه

او که هر موقع نگاهُم می کنــــــــه با یی نظر

میخونه هــــر بد و خـــــوبــــــی تو نگامه ننمه

او که اَی دیر بُکُنــم اَی همه نصف شب بشه

میشینه گوشــــه ی اتاق و چیش برامه ننمه

او که اَی از رو جــــــوونی به او پرخاش بکنم

اِنگـو که تشنه ی حـــــــــــــرف نابجامه ننمه

او که با همـــــه ی بدیم ازُم شکــــایت نداره

به کسی نَمیگــــــه که محتــــاج وفامه ننمه

او که مـن تو زندگیم هر چـی دارم از او دارم

بخدا بعــــد خــــــــدا او هــــم خدامه ، ننمه

۲۵ فروردین ۱۳۹۲

آیا میدانیدکه اگرشما درحال حمل قرآن باشید


آیا میدانیدکه اگرشما درحال حمل قرآن باشید


شیطان دچار درد شدید در سر میشود

و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند

و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود..

و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود؟؟؟؟

و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید

این پیام را به دیگران ارسال کنید ،

شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند؟؟؟؟

فریب شیطان را نخور!!!!!

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید

و توی وب هاتون بذاری

۱۱ فروردین ۱۳۹۲

فرق زن توی خیابون با زن توی ماهواره؟!

شب خواهرم به اتفاق خانواده اش اومده بودن خونه امون و بعد از حال و احوال شروع کرد به گفتن داستان اختلاف زن و شوهری که پیشش اومده بودن به عنوان مشاوره. البته خواهرم عادت نداره بحث های زناشویی رو به دیگران بگه اما این دفعه رو بخاطر جالب بودنش گفت.

حالا داستانو از زبون خواهرم می گم: وقتی نزدیک زنه شدم، ناله و نفرینشو شروع کرد. مرد و زنه سنشون حدود25 سال می زد. پرسیدم قضیه چیه؟اختلافتون سرچیه؟ گفت: «خانم دکتر در بی‌بندوباری این مرد همین بس که توی خیابان، خودش زن‌های مردم رو به من نشون می‌ده و مثلا می‌گه موی فلانی را ببین، سر و وضع فلانی را نگاه کن... درسته که من همسر اون باشم ولی اون، چشماش به زن‌های دیگه باشه؟»

مسلما انتظار داشت من هم ازش حمایت کنم و رو کنم به آقا و بگم: «‌ای مرد... ! این چه کاریه که می‌کنی؟... اما واکنشم باعث بهت اونها شد. خیلی راحت و با اطمینان گفتم: «خانم اینکه شما می‌گیید که ایرادی نیست؛ خیلی هم خوبه.

خانم و آقا مکثی کردن. بعد از چند لحظه خانم دوباره به حرف اومد و گفت: «یعنی اینکه این مرد چشمش مدام دنبال دخترها و زن‌های مردمه و این قدر هم پرروه که برای من تعریف می‌کنه، بد نیست؟ من بازهم با لحنی محکم گفتم: «خب، چه اشکالی دارد که این قدر با شما راحته که برات این چیزها را هم تعریف می‌کنه؟ واقعا چه اشکالی داره؟

زن دیگه نمی‌دونست چی بگه. مرد هم که خودش تو این مدت کلی بد و بیراه از زنش شنیده بود، شاید ته دلش داشت می‌گفت: بابا این دیگه عجب دکتر باحالیه!»اینجا بود که احساس کردم زن و شوهر به جایی که می‌خواستم رسیدن و حالا وقت گفتن حرف آخره.

گفتم: «شما تو خونه‌تون ماهواره دارید؟ گفتن: بله، فیلم و موزیک و برخی برنامه‌ها رو... با هم می بینیم گفتم: «لابد با هم میشنید و تماشا می‌کنید. گفتن: «بله.»رو کردم به خانم و گفتم: «خب، زن‌هایی که تو اون فیلم‌ها و برنامه‌های ماهواره هستند از نظر شما سر و وضع و لباسشون ناجورتره یا زن‌های توی خیابون؟

جواب معلوم بود. ادامه دادم: خب، چرا اونجا به شوهرتون ایراد نمی‌گیرید که با دقت به اون زن‌ها نگاه می‌کنه؟ ... هردوشون سکوت کردن. بعد از چند لحظه خانم زیر لب گفت: خانم دکتر، خب، اونها فیلم و عکس هستن و... حرفشو قطع کردم و گفتم: «اصل ماجرا فرقی نمی‌کنه. اگر همسرتون فیلم و عکس همون خانم‌هایی رو که تو خیابان هستن نگاه بکنه، شما مشکلی ندارید؟ جوابی نداشت. شوهره هم سکوت کرده بود...

به هرحال وقتی زن و شوهری قبول کردن تو خونه‌شون ماهواره باشه و همه برنامه‌ها رو بدون کنترل و مدیریت لازم نگاه بکنند، تبعاتشو هم باید قبول داشته باشن؛ بی‌مهری‌ها، سردی‌ها، بی‌میلی‌ها، دعواها. به هرحال وقتی پایه خانواده سست شد، زمینه قهر و نزاع و طلاق فراهم می‌شود. البته مشکلات این‌چنینی فقط به خاطر بدحجابی و نوع پوشش تصاویر ماهواره‌ای نیست. خودتون قضاوت کنید، وقتی خانواده‌ها روزها بلکه هفته هاو نه بلکه ماهها سریال‌هایی رو دنبال می‌کنن که هدفی جز عادی جلوه دادن روابط نامشروع و غیرمجاز ندارند، فیلم‌هایی که زن و شوهرها رو تشویق به خیانت به یکدیگر می‌کنند و اسم تمام اینها را آزادی فردی می‌گذارند، چه بر سر خانواده‌های ما خواهد آمد.


منبع: بوف بوفی

۲۷ اسفند ۱۳۹۱

اگر بخواهيم (يك ايراني ميهن پرست )


اگر بخواهيم (يك ايراني ميهن پرست ) 

-اگر بخواهم درست سخن گفتن را بیاموزم !
شاهنامه فردوسی را می خوانم

- اگر بخواهم برای معشوق نکته ایی بنگارم !
سروده های مولانا جلال الدین بلخی را خواهم گفت

- اگر بخواهم نصیحت کنم !
اشعار سعدی شیرازی ، سخنم خواهد بود

- اگر بخواهم ندایی غیبی را بشنوم !
غزلیات خواجه حافظ شیرازی را خواهم خواند

- اگر بخواهم پندی دهم !
سخنان بزرگمهر حکیم را بکار خواهم گرفت

- اگر بخواهم ارزش فرهنگ ، میهن و ایران را بدانم !
کتاب سرخ ارد بزرگ را خواهم خواند

- اگر بخواهم خاطره ایی جاودانه داشته باشم !
به دیدار پاسارگاد و تخت جمشید خواهم رفت

- اگر بخواهم غرورم را باز یابم !
به دیدار نادرشاه افشار و باغ نادری خواهم رفت

- اگر بخواهم ارزش دانش و ادب را بدانم !
به دیدار خیام نیشابوری خواهم رفت

- اگر بخواهم وسعت ایران را ببینم !
نقشه هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را خواهم دید

- اگر بخواهم داستانی بازگویم !
داستان های تاریخی بانو یاسمین آتشی را خواهم گفت

- اگر بخواهم قدرت خون آریایی ایرانیان را نشان دهم !
داستان پسرک سیزده ساله ایی را خواهم گفت که برای نجات خرمشهر ایران ، خود را به زیر تانگ افکند . داستان حسین فهمیده ...


۲۴ اسفند ۱۳۹۱

عجیب ترین حرف های مرحوم هوگو چاوز!

 هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا که سه شنبه گذشته درگذشت، سوژه اصلی تمام رسانه های جهان در هفته اخیر بوده؛ چهره ای سیاسی که معرف عصری جدید در سیاست منطقه آمریکای لاتین بود ودر سال های طولانی حکومتش حرف های به یادماندنی بسیاری زده است

سه شنبه هفته گذشته هوگو چاوز، رئیس جمهور جنجال ساز ونزوئلا، پس از دو سال مبارزه سخت با بیماری سرطان درگذشت. چاوز 58 سیاستمداری عوام پسند بود که دریچه جدیدی را به روی دنیای سیاست آمریکای لاتین گشود و همچون فیدل کاسترو، پدر معنوی اش، دست به سخنرانی اش خوب بود. 

در یک هفته گذشته گزارش های خبری و تحلیلی بسیاری در رسانه ها مختلف جهان درباره او، انقلاب بولیواری اش و آینده ونزوئلا پس از چاوز منتشر شد که هر یک از سویی به چاوز، شخصیت او و جایگاهش در ونزوئلا پرداخته بودند. 

عجیب ترین حرف های مرحوم هوگو چاوز!
در اینجا گزیده ای از عجیب ترین و به یادماندنی ترین حرف های او را می آوریم، که خود می توانند دریچه ای باشند به دنیای پر رمز و راز این رهبر غیرقابل پیش بینی:

(انتخاب گفته های چاوز و گزینش جملات از میان سخنان او، کار اندرو کتز، نویسنده تایم، و نویسنده هافینگتون پست بوده است)

در سال 2003 درباره کشف دنیای جدید (آمریکا): «کریستف کلمب پیشگام بزرگترین تجاوز و نسل کشی تاریخ بشر بوده است.»

در سال 2004، در گفت و گو با رابرت موگابه، رئیس جمهور زیمبابوه: «من بدلی از شمشیرِ سیمون بولیوار آزادی بخش را به تو می دهم. زیرا که تو، همچون بولیوار، اسلحه در دست گرفتی تا مردمت را آزاد سازی. زیرا که تو، همچون بولیوار، مبارز راستین آزادی هستی و همواره خواهی بود. موگابه در کنار مردمش به تلاش برای برخورد با گردن فرازی های امپریالیست های نو ادامه خواهد داد.»

در سال 2005، خطاب به وینسنت فاکس، رئیس جمهور سابق مکزیک: «سر به سر من نگذار آقا، وگرنه گزیده خواهی شد.»

در سال 2005، درسخنرانی هفتگی و در حمله به سنت آمریکایی هالووین: «تروریسم، ترساندن دیگر کشورها، ترساندن مردم کشور خود، خانواده ها کودکانشان را لباس جادوگران می پوشانند. این با راه و رسم ما جور درنمی آید.»

در سال 2006، خطاب به کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه وقت آمریکا: «یاد باشد، دختر کوچولو، من مثل بوته خاری هستم که در دشت گل داده است. عطرم را نثار رهگذران می کنم و هر کسی را که برآشوبدم می گزم. سر به سر من نگذارد، کاندولیزا. سر به سر من نگذار، دختر.»

در سال 2006، خطاب به تونی بلر نخست وزیر وقت بریتانیا: «بی حیا نباش، آقای بلر. اخلاق را زیر پا نگذار، آقای بلر. تو از آن آدم هایی هستی که هیچ اخلاق حالی شان نمی شود. تو کسی نیستی که حقِ انتقاد از کسی دیگر درباره قواعد و قوانین جامعه بین الملل را داشته باشد. تو سرباز پیاده نظام امپریالیست هستی که تلاش می کند لطفی در حق دنجر بوش هیتلر (چاوز اسم «خطر» را بر بوش، رئیس جمهور سابق آمریکا، می گذارد و هیتلر را هم به انتهای نام خانوادگی او افزوده است)، بکنی؛ قاتل و تروریست شماره یک زمین. آقای بلر، برو به جهنم.»

در سال 2006، درباره جورج دبلیو بوش، رئیس جمهوروقت آمریکا: «تو بزدل، قاتل، اجرا کننده نسل کشی، الکلی، دائم الخمر و انسانی بی اخلاق هستی آقای خطر.تو بدترین هستی، آقای خطر. بدترین آدم روی زمین ... یک بیمار روانی، مطمئنم.»

در سال 2006، درباره دیدگاه های اقتصادی حضرت عیسی مسیح (ع): «کاپیتالیسم راه و رسم شیطان و استثمار است. اگر حقیقت را بخواهید امور را از چشم عیسی مسیح (ع) ببینید که به اعتقاد من اولین سوسیالیست تاریخ بوده، تنها سوسیالیسم است که می تواندبه خلق جامعه ای اصیل بینجامد.»

در سال 2006، درباره جورج دبلیو بوش که یک روز پیش از چاوز در مجمع عمومی سازمان ملل متحد حاضر شده بود: «دیروز شیطان به اینجا آمده بود. درست همینجا و حتی امروزهم بوی گوگرد را می توان حس کرد.»

در سال 2007، پس از مشاجره ای با خوان کارلوس، پادشاه اسپانیا: «فکر می کنم به دور از تدبیر است که پادشاهی بر سر رئیس جمهوری فریاد بزند تا صدای او را خاموش کند. آقای پادشاه، ما خفه نخواهیم شد.»

در سال 2008، درباره مزایای داروهای طبیعی: «من هر روز صبح برگ کوکا (که حاوی کوکائین است و در منطقه آمریکای جنوبی رواج بسیار دارد) می جوم و ببینید که چقدر سالم و سرحال هستم!»

در سال 2011، درباره بمباران لیبی از سوی نیروهای ناتو: «بمباران مردم شجاع لیبی برای نجات آنها؟ چه استراتژی زیرکانه و درخشانی از سوی امپراتوری دیوانه. حقوق بین الملل حالا کجاست؟ این وضعیت به دوران مردان غارنشین می ماند.»

در سال 2011، خطاب به باراک اوباما: «اوباما، تو یک شیادی. برو و از هر کسی در آفریقا، که ممکن است به سبب رنگ پوستت به تو ایمان داشته باشد، به خاطر اینکه پدرت اهل آفریقا بوده، بپرس. تو از اجداد آفریقایی هستی و در عین حال ننگی در دامن تمام این مردمان.»

یک سال بعد: «فکر می کنم که باراک اوباما، جدای از عنوان «رئیس جمهور» آدم خوبی است.»

در سال 2012: «این تپه سرباز خواهد کرد و یک بمب اتمی بزرگ از دلش بیرون خواهد آمد. امپریالیست ها می گویند من و احمدی نژاد حالا به زیر زمین می رویم تا چشممان را به واشنگتن بدوزیم و توپ و موشک شلیک کنیم... حرف هایشان مضحک است.»

۱۸ اسفند ۱۳۹۱

ایا می دانستید



دانشمندان معتقدن که بیش از2490651387 نفر از انسان ها مبتلا به بیماری تنبلی هستند که حتی حاضر نیستند این عدد را کامل بخوانند!

شما چی؟

خواندید؟

نخواندید؟؟؟؟؟
نخند به فکر تنبلیت باش!

۱۰ اسفند ۱۳۹۱

ای کاش فکر میکردیم


مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
 
مدتی بعد، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیزترین کس ماست.
سپس بدون این که پاکت را باز کنند، آن را در کیسه ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت: نه . پدر پرسید: برادرت کجاست ؟
پسر گفت: بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت. پدر تعجب کرد و گفت: چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند، نخواندید؟ پسر گفت: نه...
مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت: او هم نامه ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم؟ پسر گفت : نه ...
به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با کلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است!
ای کاش فکر می کردیم...
قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز! کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست... این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و ... شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند.
و بالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد.

۲۷ دی ۱۳۹۱

!!..نان و شریعتی

سخـنانی آمـوزنده از استـاد دکتــر علی شریـعتی 


نان

دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من می خورم.

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن ...

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن!