‏نمایش پست‌ها با برچسب جالب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جالب. نمایش همه پست‌ها

۱۷ خرداد ۱۳۹۲

تصاویری از شکستـه شدن دیوار صـوتی!

 تصاویری از شکستـه شدن دیوار صـوتی!
با نزدیک شدن هواپیما به سرعت صوت، تولید امواج ضربه ای یا Shockwave ها بر روی بال ها شروع می شود. هر چه سرعتی که هواپیما در آن سرعت موجب تولید امواج ضربه ای می شود بیشتر باشد، آن هواپیما از آیرودینامیک بهتری برخوردار است. این امواج حالتی را شبیه به کوبیدن رو بال ها پدید می آورند و این حالت ناپایداری تا جایی ادامه می یابد که ممکن است فرامین هواپیما به کلی از دست هدایت کننده آن بیرون رود.
سرعتی را که تولید امواج ضربه ای در آن برای یک هواپیما شروع می شود، عدد ماخ بحرانی یا Critical Mach می نامند. اما بعد از شکست دیوار صوتی و گذشتن از آن این حالت از بین رفته و فرامین به حالت اصلی خود باز می گردند. گفتیم که نزدیکی هواپیما به سرعت صوت، تولید امواج ضربه ای را در پی دارد.
هر موجود پرنده ای در حالت پرواز، فشار های گوناگونی تولید کرده و فشار های متفاوتی نیز از سوی او بر محیط اعمال می شود و عملاً نظم فشار محیط را بهم می زند. تا قبل از سرعت صوت، هر موجی که از سوی هواپیما تولید می شود، از آن دور شده و اثری بر آن نخواهد داشت. اما با تقرب هواپیما به سرعت صوت، دیگر تقریباً امواج فرصت دور شدن از لبه حمله بال هواپیما را نداشته تا جایی که دیگر اصلاً موقعیتی برای فرار آنها وجود نداشته و چون هواپیما نیز همسان با سرعت صوت حرکت می کند، صدای تولید شده توسط هواپیما در هر لحظه جمع شده و با تجاوز از سرعت صوت، صدای مهیب و انفجار مانندی به گوش می رسد که همان نتیجه شکستن دیوار صوتی است.
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی
KamYab.Ir | کمیاب‌ترین های وب فارسی

۴ خرداد ۱۳۹۲

تقلب های باورنکردنی در تاریخ +عکس

برترین ها: در طول تاریخ افرادی زیادی بوده اند که به روش های مختلف مرتکب تقلب شدند. با آنکه این تقلب ها خیلی خنده دارند و اصلاً واقعی به نظر نمی رسند، ولی باورنکردنی ترین تقلب های تاریخ محسوب می شوند.

کونراد کوجاو


گرد هایدمان
دفتر خاطرات هیتلر
شاید خواندن و اطلاع پیدا کردن از افکار شخصی هیتلر جالب باشد، ولی باید بگوییم که هیتلر هیچ وقت دفتر خاطرات نداشت. با این حال در سال 1983 وقتی کشف شد که هیتلر بیش از 60 خاطره نوشته است، همه حیرت زده شدند. این خاطرات توسط مجله آلمانی "اشترن" خریداری شدند و بیش از 2 میلیون نسخه از آن با عنوان "خاطرات هیتلر کشف شد" توزیع شد. ولی یک مشکل کوچک وجود داشت. این خاطرات همه جعلی بودند. کارشناسی که برای اولین بار آنها را تحلیل کرد، کاملاً از صحت آنها مطمئن بود ولی بعداً تحلیل ها ثابت کردند که این خاطرات جعلی بوده اند. کونراد کوجاو و گرد هایدمان، دو نفری که مسئول این تقلب بودند، هر کدام به چهار و نیم سال زندان محکوم شدند.

جیمز هوگ
متقلب دانشگاه پرینستون
وقتی جیمز هوگ برای دانشگاه پرینستون پذیرفته شد، از نام دیگری غیر از نام خودش استفاده کرد. او خود را الکسی ایندریس-سانتانا، یتیمی از یوتا معرفی کرد. او در فرم درخواست پذیرش خود نوشت که در Great Canyon کلرادو زندگی می کرده و چوپانی می کرده است و اغلب اوقاتش را به مطالعه کتاب های بزرگترین فیلسوف های دنیا سپری می کرده است. هدف اصلی او دریافت کمک مالی بود. او دو سال در سانتانا زندگی کرد. او عضو تیم دو و میدانی شد و به باشگاه آیوی پذیرفته شد. او وقتی در سال 1991 دستگیر شد، 30 هزار دلار از دانشگاه دریافت کرده بود. او به سه سال زندان و 5 سال آزادی مشروط و 100 ساعت خدمات اجتماعی محکوم شد.

آنتونی لی
فروش ریتز
همیشه یادتان باشد که حتی در زمان بحران اقتصادی، هتل لوکسی همچون هتل ریتز که یکی از گرانترین و معتبرترین هتل های لندن است، هرگز به نصف قیمت فروخته نمی شود. در پایان سال 2006، ترنس کالینز برای خرید هتل ریتز، 1 میلیون دلار پیش پرداخت به آنتونی لی داد. لی کالینز را مجاب کرده بود که او دستیار برادران بارکلی میلیاردر، صاحبان این هتل، است. این دلال تقلبی، بعد از خرج کردن بخشی از این پول برای خرید یک خودرو و یک کشتی تفریحی، دستگیر شد و به 5 سال زندان محکوم شد.

امیرنشین Poyais
هر کسی ممکن است رویای رئیس جمهور شدن داشته باشد، ولی نه رئیس جمهور یک کشور خیالی. گرگور مک گرگور در سال 1820 وقتی از آمریکای لاتین به لندن بازگشت گفت که بالاترین مقام امیرنشین Poyais، جزیره کوچکی در خلیج هندوراس، شده است. آن زمان تاجران بریتانیایی که می خواستند وارد بازار آمریکای جنوبی شوند، از مک گرگور استقبال گرمی کردند و او را وارد جامعه طبقه ثروتمند کردند. او همه را متقاعد کرد که در کشورش سرمایه گذاری کنند و حتی حق مالکیت چند زمین را به قیمت 3 شیلینگ و 3 پنس بر هر جریب فروخت.
به فروش گذاشتن برج ایفل
اگر قرار است تقلب بکنید چرا ناممکن ترین کار را نکنید؟ در سال 1925 که فرانسه در حال احیای خود از عوارض جنگ بود، نگهداری از برج ایفل تقریباً یک کار ناممکن برای شهر پاریس بود. ویکتور لوستیگ که به لقب "مردی که برج ایفل را فروخت" مشهور است، از این موقعیت سوءاستفاده کرد و شش فروشنده آهن قراضه را به یک جلسه مخفی دعوت کرد. لوستیگ تظاهر کرد که شهر دیگر نمی تواند از این برج مراقبت کند و می خواهد آن را به عنوان آهن قراضه بفروشد. او توانست آندره پواسون، یکی از آن فروشندگان، را قانع کند که برج را بخرد. او با پولی که دریافت کرد، به وین رفت. ولی پواسون آنقدر خجالت زده بود که این دزدی را به پلیس گزارش نداد. یک ماه بعد، لوستیگ به پاریس برگشت تا همان شیادی را برای بار دوم انجام دهد. با آنکه این بار قضیه به پلیس گزارش شد، ولی لوستیگ توانست فرار کند.

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

اگر از ماجراهای ترسناک می ترسید این مطلب را نخوانید!!!

نفرین و بلاهای آسمانی همواره سوژه بسیاری از افسانه ها و داستان های كهن ملل مختلف بوده است. اما باید بدانید كه اشیاء نفرین شده مختص افسانه ها و داستانهای مصر باستان نیستند. در دنیای مدرن نیز بسیارند كسانی كه معتقدند، مورد نفرین یك شی یا یك شخص قرار گرفته اند. نقاشی چهره انسانهای واقعی یكی از اشیایی است كه در این زمینه همواره مورد توجه قرار داشته است. نقاشیهایی همچون؛ تصویر پسربچه گریانی كه گویی با نگاه غمگین خود ما را در هر كجای خانه دنبال میكند.

آغاز نفرین 
 داستان «نفرین پسر گریان» در یك روز آفتابی در سال 1985 آغاز شد. در آن روز نشریه انگلیسی زبان «The Sun» در صفحه 13، از نسخه روز چهارم سپتامبر خود مقاله ای با این عنوان به چاپ رساند: «نفرین سوزان پسر گریان» در این مقاله نوشته شده بود كه چگونه دو نفر «ران» و «میهال» كه در «روترهام» شهری معدنی در «یوركشایر جنوبی» انگلیس زندگی میكردند، تصویر نقاشی شده پسركی كه خیره به انسان نگاه میكند و قطرات اشك از گونه هایش سرازیر هستند را در آتش سوزی منزلشان مقصر میدانند.
 
این آتش سوزی از یك تابه ارزان قیمت در آشپزخانه آغاز شد و به سرعت تمام خانه آنها را فرا گرفت. اما هر چند كه تمام اتاق های طبقه اول در آتش سوختند و سیاه شدند، ولی تابلوی نقاشی پسرك گریان، سالم و دست نخورده باقی ماند و از آتش، جان سالم به در برد. وقتی تمام دیوارهای خانه سوخته و نیم هسوخته بودند و دود از آنها بر میخاست، تابلو همچنان به دیوار آویخته بود و به كسانی كه درصدد خاموش كردن آتش بودند، مینگریست. آنچه مسلم است داستان آتش سوزی توسط یك «تابه سوزان» معمولا دو ستون از یك روزنامه را اشغال میكنند، ولی چیزی كه توجه مردم را جلب كرد اظهارات آتش نشانی بود كه گفته بود بارها در ماموریت های كاری دیده است كه تمام خانه ا ی سوخته ولی نسخه های مختلف تابلوی پسر گریان، سالم و دست نخورده باقی مانده اند.

داستان این نقاشی 
 در دهه 1990 آتشسوزی های «پسر گریان» به كشورهای دیگر هم سرایت كرد و داستان هایی از آن بر سر زبانها افتاد و تحقیقات بر روی این تابلو آغاز شد. یكی از كسانی كه پژوهشی گسترده بر روی آن كرد «جورج مولاری» یك دبیر بازنشسته بود كه دریافت این نقاشی اثر نقاشی اسپانیایی به نام «فرانشات سویل» است. یك روز در سال 1969 «سویل» به دنبال سوژه ای جالب برای نقاشی در خیابانهای مادرید، پرسه میزد كه چشمش به پسربچه ای ولگرد افتاد. پسرك اصلا حرف نمیزد و نگاهی پر از اندوه داشت. سویل تصویر او را كشید و یك كشیش كاتولیك او را شناخت و گفت: نام پسرك «دون بونیلو» است كه بعد از اینكه شاهد مرگ والدینش در یك آتش سوزی بوده از خانه فرار كرده است.
 
كشیش میگفت: تاكنون، هیچكس سرپرستی پسرك را برعهده نگرفته، زیرا همه معتقدند هر كجا او میرود، آتشسوزی به پا می شود. به همین خاطر مردم نام «شیطان» را بر او گذاشته اند. به هر حال نقاش به نصیحت كشیش گوش نكرد و نسخه های مختلفی از تصویر پسرك كشید و فروخت. اما یك روز استودیوی او آتش گرفت و زندگی او نابود شد، او پسرك را مقصر دانست... پسرك از آنجا فرار كرد و دیگر كسی او را ندید. در سال 1976 یك اتومبیل در جاده آتش گرفت و راننده آن كاملا سوخت. راننده قابل شناسایی نبود ولی قسمتی از گواهینامه رانندگی او سالم مانده بود كه نشان میداد نام او «دون بونیلو» 19 ساله است در واقع همان پسر كوچولوی و خیابانی...
 
«نفرین پسر گریان» هنوز هم ادامه دارد به طوری كه یكی از همین آتشسوزی های مشابه در سال 2002 در یك رستوران بین جاده ای در انگلیس رخ داد و همه چیز به جز تابلوی «پسرك گریان» سوخت. آیا این نفرین واقعا وجود دارد؟ آیا اصولا نفرینها واقعی هستند یا همه آنها افسانه هایی میباشند كه با تلقین بر روی زندگی انسانها تاثیر میگذارند؟ اگر این طور است چگونه ممكن است چندین آتشسوزی شدید روی دهد و در همه آنها تنها یك تابلوی نقاشی آن هم با یك سوژه، آویخته بر دیوارهای سوخته باقی بماند؟ این هم یكی از معماهای این دنیاست كه بسیاری از كارشناسان در حال بررسی و كشف راز آن هستند.

اگر از ماجراهای ترسناک می ترسید این مطلب را نخوانید!!!

وحشت عمومی 
این گفته حقیقت داشت و بارها چنین اتفاقی افتاده بود. عجیب بود كه در آتشسوزی های بزرگ تصویر یك پسربچه سالم باقی میماند و نمیسوخت. اما با انتشار این مقاله در نشریه «The Sun» این خبر به همه مردم انگلیس و دیگر كشورهای اروپایی رسید و باعث وحشتی عمومی شد. برخی از نشریات رقیب، The Sun را متهم به خرافه پراكنی برای فروش بیشتر كردند، ولی این حرفها تاثیری بر احساسات برانگیخته مردم نداشت.
 
روز 5 سپتامبر 1985 افراد بسیاری ادعا كردند كه از قربانیان تابلوی پسر گریان هستند و افراد بسیاری كه این تابلو را در منزل داشتند از عواقب خطرناك این نفرین ابراز وحشت میكردند. «دورامان» اهل «میچهام» ادعا كرد تنها شش ماه پس از خرید تابلوی پسر گریان، خانه اش آتش گرفت و زیر و رو شد. او میگفت تمام تابلوهای خانه از بین رفتند به جز تابلوی پسر گریان، كه دست نخورده روی دیوار آویزان مانده بود.
 
«ساندرا كاسك» مدعی شد كه او، خواهر شوهرش و دوستش، هر یك تابلویی از پسر گریان را خریده بودند همگی گرفتار آتش سوزی شدند. خانواده دیگری از «ناتینگهام» میگفتند این تابلو باعث سوختن خانه و بیخ انمان شدن آنها شده است. «برایان پاركس» كه پس از آتشسوزی خانه به همراه همسر و فرزندانش به علت استنشاق دود، كارشان به بیمارستان كشیده شد، میگفت: پس از مرخصی از بیمارستان به خانه برگشت و دید تابلوی «پسر گریان» سالم سر جایش آویخته است او بلافاصله تابلو را برداشت و نابود كرد.
 
علاوه بر این اتفاقات داستان های دیگری نیز تعریف شدند كه صحت و سقم آنها هرگز معلوم نشد. مثلا خانمی كه میگفت از وقتی این تابلو را خریده، شوهر و سه پسرش مرده اند. شخص دیگری مدعی شد پس از خرید نسخه ای از این تابلو، ورشكست شده و زن دیگری كه میگفت از وقتی این تابلو به خانه شان آمده همیشه بیمار است.
 
در همان زمان، مردی ادعا كرد پس از شنیدن اخبار این تابلو، دو نسخه آن را كه در خانه داشته، آتش زده ولی تابلوها نسوخته اند. مسئولان شهر برای خاموش كردن شایعات و از بین بردن وحشت، مامورانی را به خانه او فرستادند تا تابلوها را بسوزانند ولی در كمال حیرت با اینكه تابلوها یك ساعت درون آتش بودند حتی نیمه سوخته هم نشدند.