۱۱ آذر ۱۳۹۲

داستانک؛ مثل مگس زندگی نکنیم!

برترین ها: دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم.

یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم. شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.

در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.

با خودم... شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود. احساسم نسبت به او تغییر کرد. به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.

غصه خوردم. این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است. لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیرد. شاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!

شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.

من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.

شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.

شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.

شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند. شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.

شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.

مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند…

مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود. تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست…

بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:

کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.

کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.

کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.

کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.

آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که:

عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است. شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم. شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.

نمیخواهم مگس گونه زندگی کنم. بر می خیزم. دنیا را میگردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.

بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد…

نگاه کردن به جلو راحت‌تر از تجزیه و تحلیل کردن گذشته است، برای اینکه شما بیشتر تمایل دارید چیزهای جدید را تجربه کنید. اما هم اکنون شما به خاطر اینکه از زمان حال فرارکنید روی آینده تمرکز کرده‌اید. زمان کافی برای کار و فعالیت‌های جدید خود اختصاص بدهید و قبل از اینکه دیر بشود کارهایی که لازم است را انجام دهید.

یک سالن کنسرت شگفت انگیز +عکس

عصرایران: دومعمار انگلیسی و ژاپنی نخستین سالن متحرک کنسرت را در جهان ساختند.

این سالن متحرک ark nova نام دارد و مانند بالن باد می شود.
 
این سالن متحرک به احترام تمام آسیب دیدگان سونامی و زلزله سال 2011 در یکی از محله های ژاپن که در زلزله تخریب شده بود، بنا شده است.
 
این سازه بادی به راحتی می تواند تا 500 نفر را در خود جای دهد و همچنین علاوه بر سالن کنسرت و نمایش، برای راه اندازی مرکز خرید و کارگاه آموزشی نیز مناسب است.
 
معماری این سازه زیبای بنفش رنگ شفاف شبیه به بالن است و قسمت بالای این سازه متحرک است .
 
جالب توجه این است که از بقایای درختان آسیب دیده سونامی، به عنوان صندلی و منعکس کننده صدا در این سالن استفاده شده است.











دختر ایرانی برنده عکاسی شیمی سال 2013

ایسنا: دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف، به عنوان یکی از برندگان عکاسی شیمی سال 2013 جامعه علمی و انجمن تخصصی شیمی آلمان انتخاب و تصویر ارسالی او در تقویم شیمی 2014 منتشر شد.

در یک مسابقه‌ عکاسی که توسط جامعه علمی و انجمن تخصصی شیمی آلمان که ارائه دهنده فعالیت‌های علمی در زمینه داخلی، ملی و بین‌المللی است، برگزار شد؛ از دانشجویان شیمی سراسر دنیا خواسته شد تا عکس‌های خود را که نشان دهنده‌ خلاقیت آنها در انعکاس زیبایی و جذابیت آزمایشگاه‌های شیمی است، ارسال کنند.

زهرا راشدی، دانشجوی کارشناسی سال 85 دانشکده شیمی دانشگاه صنعتی شریف، یکی از برندگان این مسابقه بود که عکس وی در بین 150 عکس ارسال شده از سوی تمامی دانشجویان شیمی سراسر دنیا جزء 12 عکس برتر شناخته شد.

جملات بسيار زيبا از مرحوم حسين پناهي

بسیار زیبا از مرحوم حسین پناهی


* *
*اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...*
* *

**
**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*
**
* *
*می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .*
* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*

* *
*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و " آفت" می بینی !*
* *
* *
*راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب*
* *
* *
*می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ *
*یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! *
*بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...*
* *
* *
*وقتی کسی اندازت نیست *
* دست بـه اندازه ی خودت نزن...*
* *
* *
*این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا
*
*بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان *
*بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......*
* *
* *
*ماندن به پای کسی که دوستش داری *
* قشنگ ترین اسارت زندگی است !*
* *
* *
*می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما*
* بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...*
* *
* *
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*
**
* *
*مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
*که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...*
* *
* *
*من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...*
* یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم *
* ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...*
*و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم

مراسم عجیب نبش قبر و پیاده روی مردگان

شرق آسیا خاستگاه فرق و گروههای دینی بسیاری است که تعداد زیادی از آنها دارای آداب و رسومات عجیب و خرافی هستند. به عنوان مثال اهالی مناطقی از اندونزی مراسم عجیبی برای دفن دوباره مردگان گذشته خود دارند.



در این مراسم مردگان را از قبرها در می ‌آورند و لباس ‌‌هایی نو بر تن آنها می‌ کنند و دوباره اجساد و اسکلت‌‌ ها را به خاک می‌ سپارند. آنها معتقدند این مراسم راهی مفید برای به یاداوردن و گرامیداشت در گذشتگان است.
این مراسم هر سه سال یکبار به نشانه یادآوری و علاقه به مردگان انجام می‌ شود و مردم محلی معتقدند که اعضای خانواده مردگان هنوز با او هستند حتی اگر او صد‌ها سال پیش فوت کرده باشد.



اعضای خانواده پس از خارج کردن مرده از قبر، آن را تمیز می‌ کنند و سپس بر تن جسد لباس ‌‌های تازه ‌ای می‌ پوشانند و به دور آن پارچه‌‌ های قطور می‌ پیچند. این در حالی است که بسیاری از مردم، با این رسم مخالف بوده و آنرا توهین به مردگان می دانند. از سوی دیگر کارشناسان بهداشتی نیز معتقدند بیرون آوردن این اجساد، باعث انتشار باکتری های خطرناک و آلودگی های موجود در اطراف مردگان می شود که این موضوع خطرهای فراوانی به همراه دارد.














البته این مراسم برخلاف ظاهر وحشتناکش هر ساله گردشگران بسیاری را راهی این منطقه می‌کند. افراد این قبیله برخی از مرده‌ها را نیز روی دیواره عمودی کوهی در همان نزدیکی می‌گذارند. ظاهر مرده‌ها مانند عروسک‌های بزرگی تزیین می‌شود و این مورد یکی از شگفتی‌‌های گردشگری این منطقه محسوب می‌شود. در برخی جنگل‌های اطراف این قبیله نیز می‌توان مرده‌ها را بین تنه درخت‌های بزرگ مشاهده کرد.