۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲

معامله شوخی بردار نیست


ماجرای خواندنی :

معامله شوخی بردار نیست




خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان، ایستاده بود. او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید، این یک دلاری را جایزه می دهم.
یک پسر خردسال ایتالیایی گفت: منظورتان میکل آنژ نیست؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می آید، لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست.
یک دختر خردسال یونانی گفت: آیا ارسطو بود؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی می کرده، محسوب نمی شود.
بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت: می دانم چه کسی است، او عیسی مسیح است.
خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او داد.
خواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود، در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید: آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده ؟
پسربچه جواب داد: البته نه، هر کسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود. اما معامله شوخی بردار نیست!
به نقل از کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا نوشته مایکل لوبوف

دنیای اعجاز‌آور گیاهان دارویی


انسان‌ها هزاران سال است که از برخی خواص گیاهان دارویی آگاهند و از آن‌ها برای درمان بیماری‌ها استفاده می‌برند. در این گالری تصویری نگاهی داریم به دنیای عجیب گیاهان دارویی که ۱۵ هزار نوع آن در خطر انقراض قرار دارند.



طب سنتی و مدرن

انسان‌ها هزاران سال است که از برخی خواص گیاهان دارویی آگاهند و از آن‌ها برای درمان بیماری‌ها استفاده می‌کنند. محققان سال‌هاست تلاش می‌کنند از خواص گیاهان دارویی در طب مدرن نیز استفاده کنند. در سال‌های گذشته متاسفانه براثر نابودی محیط زیست تقریبا ۱۵ هزار گونه گیاهان دارویی با خطر انقراض روبرو شده‌اند. تلاش‌هایی از سوی سازمان‌های حفاظت از محیط زیست برای نگهداری از این گنجینه طبیعی صورت گرفته است.



آلوئه ورا

تقریبا ۷۰ هزار نوع گیاه دارویی در سراسر جهان مورد استفاده قرار می‌گیرد. یکی از آن‌ها آلوئه ورا است که در حوزه دریای مدیترانه، خاورمیانه، آسیا و شمال آفریقا یافت می‌شود. نوع وحشی آن جزو گونه‌های حفاظت شده است. از برگ‌های آلوئه ورا برای ساختن کرم‌های بیماری‌های پوستی، سوختگی و آفتاب سوختگی استفاده می‌شود.



تنباکوی کوهی

تنباکوی کوهی در ارتفاعات اروپا، آسیا و آمریکا رشد می‌کند. تنباکوی کوهی جزء گونه‌های حفاظت شده است. از چای، پماد و روغن آن به عنوان دارو استفاده می‌شود. خواص تنباکوی کوهی برای ترمیم جراحات ماهیچه‌ای، کوفتگی و تقویت تنفس است. می‌گویند گوته، نویسنده مشهور آلمانی هنگامی که قلب‌اش درد می‌گرفت از چای تنباکوی کوهی برای تسکین استفاده می‌کرد.



کنگر، کنگر فرنگی (artichoke)

کنگر تنها استفاده غذایی ندارد، بلکه خواص دارویی آن از دیرهنگام نزد مصری‌ها و در رم باستان آشنا بوده است. خاصیت و قدرت واقعی کنگر اما در دهه‌۳۰ میلادی با کشف ماده ((Flavonid آشکار شد. کاشف آن (Albert von Szent-Gyِrgyi Nagyrapolt ) بود که بخاطر آن جایزه نوبل دریافت کرد. این ماده به ویتامین (P) معروف شد. از کنگر برای درمان بیماری‌های معده و روده استفاده می‌شود.



بولدو

بولدو درختی است به ارتفاع شش تا هشت متر که موطن اصلی آن در شیلی است. طمع آن بسیار تلخ است ولی برگ‌های این گیاه برای تقویت دستگاه هاضمه مفید است. باعث ترشح صفرا و دفع اوره می‌گردد و خواب آور است.



گزنه

گزنه تقریبا در سراسر جهان یافت می‌شود. لمس آن باعث احساس سوزش می‌شود، اما دارای خواص دارویی بسیار بالایی است. استعمال خارجی آن درموارد رماتیسم موفقیت آمیزبوده است. در مداوای پروستات و سنگ کلیه کاربرد دارد. این گیاه حاوی ماده‌ای به نام سکرتین است که بهترین عامل برای به کار انداختن غدد ترشحی هاضمه در معده، روده، کبد، لوزالمعده وکیسه صفرا است. خاصیت مهم دیگر آن کمک به ساخته شدن گلبول‌های سرخ است.



درخت جنسهیا جنسان (Ginseng)

ریشه درخت جنسهیا جنسان بیش از ۲ هزار سال است که در طب چینی کاربرد دارد. غربی‌ها در قرن بیستم با آن آشنا شدند. صادرات بی‌رویه آن، این گیاه را با خطر انقراض روبرو کرده است. چای جنسهیا جنسان برای تقویت سیستم ایمنی بدن و مقابله با خستگی، استرس و سرما‌خوردگی مفید است.



گوارانا (Guaran)

درختی است که در منطقه آمازون می‌روید. در نزد قبائل بومی آمازون کاربرد دارویی داشته است. اکنون در برزیل از گوارنا یک نوع نوشیدنی با طعم شیرین ساخته می‌شود. قرص و پودر آن نیز وجود دارد. میو‌ه‌های قرمز این درخت دارای کافیین است که برای ناراحتی‌های معده و روده کاربرد دارد.



زنجفیل یا زنجبیل

گیاهی خوراکی که در هند و شرق آسیا از آن بعنوان ادویه استفاده می‌شود و دارای خواص دارویی است. در ایران باستان این گیاه با نام ژنگویر نیز شناخته شده بود. زنجفیل آشتها آور است و برای مقابله با سرماخوردگی، گلودرد و حالت تهوع کاربرد دارد. این گیاه تاثیر آرامبخشی بر روی دستگاه گوارشی دارد.



بابونه

اقوام اروپایی بابونه را گیاهی مقدس می‌پنداشتند. بابونه اکنون در سراسر جهان دیده می‌شود. چای بابونه آرامبخش است. روغن آن به خصوص برای پوست‌های شکننده و حساس بسیار مفید است و مصارفی برای ناراحتی معده و روده نیز دارد. چای بابونه آرام‌بخش است.



قاصدک

قاصدک در سراسر نیم‌کره شمالی پراکنده است. قاصدک خواص بسیار زیادی دارد و از دیرباز برای درمان بیماری‌های کبدی وکسیه صفرا. بیماری‌های کلیوی و همچنین کاهش کلسترول، درمان رماتیسم و نقرس استفاده داشته است.



گل ساعت

گیاهی است که در نواحی استوایی آفریقا و آمریکا رشد می‌کند. میوه ترش و شیرین آن با نام ماراکویا شناخته شده است. گل ساعت برای مداوای افسردگی، تشنج و اضطراب و اختلال در خواب بکار برده می‌شود.



خزنه

در محدوده دریای مدیترانه رشد می‌کند و تنها کاربرد ادویه ندارد، بلکه از گذشته‌های دور مصارف دارویی نیز داشته است. خزنه جلوی عرق‌کردن بیش از حد را می‌گیرد و برای مداوای گلو درد و عفونت لثه بکار برده می‌شود. خزنه در رفع اختلالات دستگاه گوارشی نیز کمک می‌کند.



بهار نارنج

مهم ترین خاصیت دارویی بهار نارنج تأثیر آن روی سیستم عصبی بدن است. بهار نارنج آرامش‌بخش و ضدهیجانات دستگاه عصبی است و سردردهای میگرنی را كاهش می‌‌دهد. بهارنارنج در تقویت معده بسیار مؤثر است و تپش نامنظم قلب، تشویش و اضطراب را از بین می‌برد. بهار نارنج اشتها آور و ضد سرفه است و مشکل کم‌خوابی را نیز برطرف می‌کند.

فردوسی برآوردگار گفتار نیک از سرچشمه اندیشه نیک


روز 25 اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی شاعر بزرگ و برترین حماسه سرای ایران نامگذاری شده است.
 
حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی در حدود سال (329-330) هجری قمری در خانواده ای از طبقه دهقانان در روستای باژ (پاز کنونی) در ناحیه توس خراسان متولد شد. فردوسی در دوران جوانی نیز شعرمی گفته است و بعضی از داستان های قدیم ایرانی مثل داستان بیژن و گرازان که بعد ها آن را در شاهنامه گنجانید یا داستان های دیگری مانند اخبار رستم، داستان رستم و سهراب ، داستان اکوان دیو و داستان هایی ازسر گذشت بهرام گور را به نظم در آورده است اما تاریخ نظم این داستان ها مشخص نیست و بعضی از آنها دارای تاریخ نسبتا روشنی است مثلا داستان سیاوش در حدود سال 387 هجری قمری سروده شده است .
دقیقی بعد از سال 365 هجری قمری که سال بر تخت نشستن نوح بن منصور سامانی بود به امر او شروع به نظم شاهنامه ابو منصوری (که به نثر بوده است) کرد هنوز بیشتر از هزار بیت آنرا به نظم درنیاورده بود که کشته شد فردوسی بعد از مرگ دقیقی هزار بیت سروده شده او را که به گشتاسب نامه مشهور است و در خصوص به پیامبری رسیدن اشوزرتشت است را با ذکر نام دقیقی به شاهنامه خویش الحاق نمود.
حال درباره فردوسی و شاهنامه به نظرات چند شاهنامه پژوه و ادیب اشاره میکنیم :
  • دکتر ذبیح الله صفا در جلد اول کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد :" شاهنامه چه از حیث حفظ روایات کهن ملی و چه از لحاظ تاثیر شدید آن در نگاهبانی زبان پارسی دری بزرگترین سرمایه فرهنگ ملی ماست و بیهوده نیست که آنرا قرآن عجم نام نهاده اند . اندیشه ها واندرز ها و حکمت های نیاکان ما و راه ورسم آنان در دفاع از آب و خاک خود و جانفشانی هایشان در محافظت مرز های ایران از دشمنان و مهاجمان همه در اثر عظیم اعجاب انگیز، که مقرون به فصاحتی معجزه آمیز است،درج شده و اجتماع این صفات آنرا به درجه ای رسانیده است که محققان جهان در ردیف بزرگترینحماسه های ملی جهانش درآورده اند . درباره این اثر جاودانی تحقیقات و مطالعات متعددی به زبان فارسی و بسیاری از زبان های زنده عالم شده و چندین ترجمه از آن به زبان های مختلف از عربی و ترکی گرفته تا زبان های اروپایی ترتیب یافته است . زبان فردوسی در بیان افکار مختلف ساده و روان و درهمان حال به نهایت متین است و بیان مقصود در شاهنامه به سادگی و بدون توجه به صنایع لفظی صورت می گیرد ، زیرا علو طبع و کمال مهارت گوینده به درجه ای است که تصنع را مغلوب روانی و انسجام می کند و اگر هم شاعر گاه به صنایع لفظی توجه کرده باشد ، قدرت بیان و شیوایی و روانی آن خواننده را متوجه آن صنایع نمی نماید . قابل توجه است که فردوسی در عین سادگی و روانی کلام با انتخاب الفاظ صحیح و زیبا هم علاقه مند است و به همین سبب سخنش در یک حال هم ساده است و هم منتخب ، هم روان است و هم حساب شده و دقیق ، چنانکه روانتر از آن نمی توان گفت و برگزیده تر از آن هم نمی توان آورد و چنین سخنی است که صفت سهل ممتنع به آن میدهند . بیهوده نیست که نظامی عروضی که خود مردی سخن شناس بود درباره کلام استاد طوس گفته است :
"الحق هیچ باقی نگذاشت وسخن را به آسمان علیین برد و در عذوبت بماء معین رسانید"
و باز فرموده است:
" من در عجم سخنی به این فصاحت نمی بینم و در بسیاری از سخن عرب هم." 
  • دکتر میر جلال الدین کزازی در نامه باستان جلد اول می نگارد که :
"شاهنامه بی هیچ گزافه و گمان ، بی هیچ چون و چند نامه ورجاوند و بی مانند فرهنگ ایران است دریایی است توفنده و کران ناپدید که خیزابه های هزاره ها در آن دمان و رمان ، سترگ و سهمگین ، به شکوه کوه ، چون کوه بر یکدیگر در می غلتند ، خیزابه هایی که از ژرفا ها ، از تاریکی های تاریخ بر می خیزند ، سر بر می آورند ، پهنه های زمان را در می نوردند تا گذشته های ما را به اکنون مان بپیوندند و اکنون مان را به آینده ها ، شاهنامه پلی است ، استوار و ستبر و سترگ ، برآورده بر مغاک های زمان و رشته پیوندی است نا گسستنی که پیشینیان را پیوسته و همبسته می دارد . از آن است که این نامه نامور را شیرازه و شالوده تاریخ و فرهنگ ایران می توانیم دانست ، تاریخ و فرهنگی گشن بیخ و گران سنگ ، برین پایه و فزون مایه که بستر و بهانه ناز و نازش هر ایرانی است. راستی را اگر شاهنامه نمی بود ما آنچه هستیم نمی توانستیم بود همانند تیره ها و تبارهای دیگر، در سایه های دامن گستر تاریخ و گردهای گیتی نورد گسسته نشانی و شکسته نامی گم می شدیم و از یاد می رفتیم بر بادها.

ادب دانان و سخن سنجان ، شاهنامه را نامه ای پهلوانی می شمارند و می انگارند ، اما راست آن است که پایگاه و جایگاه شاهنامه در فرهنگ ایرانی و ادب پارسی فراتر و فزون تر از آن است که تنها نامه ای پهلوانی باشد چون دیگر نامه ها شاهنامه " ناخودآگاهی " تباری و منش تاریخی ما را چونان ایرانی پایه می ریزد و شالوده مینهد پیوستگی و پایداری فرهنگی و تاریخی ما در گرو شاهنامه است اگر باستان ما هنوز زنده و تپنده است و داستان روزگار ماست اگر گذشته ما هنوز " اکنونی " است در گرو این نامور نامه هزاره هاست که در آن پاره ها همچون پاره ها پیوند گرفته اند و یکپاره و یکپارچه شده اند و ناچار بدل به چاره ها ، شاهنامه دروازه جهانی است فراخ، شگرف ، روشن ، فسانه رنگ و فسونبار که آن را جهان ایرانی می خوانند جهانی که به یاری شاهنامه از آسیب پریشانی و پراکندگی بدور مانده است شیب و فرازها و گرم گدازهای زمان را پیروزمند و بی گزند برتافته و از سرگذرانیده است، جهانی که ما در آنیم و آن درماست."
  • منوچهر مرتضوی در کتاب فردوسی و شاهنامه می نویسد : شایسته می دانم نظر چند تن از بزرگان مغرب زمین را درباره شاهنامه به اشاره نقل کنم تا جای گفتگویی در مورد اهمیت بلا منازع حماسه ی ملی ایرانی در عرصه ادبی و حماسی جهان باقی نماند :
پس از انتشار متن و ترجمه کامل شاهنامه فردوسی در هفت مجلد بزرگ که تقریبا چهل سال طول کشید و نام "ژول مول" را جاودانه و آوازه شاهنامه را در اروپا منتشر ساخت و واقعه ای استثنایی و حادثه ای فوق العاده در اروپا تلقی شد . ستایش ها و تقریظ های فراوانی از شاهنامه به عمل آمد . پیش از همه باید از خود ژول مول یاد کرد که با صرف چهل سال ، یعنی تمام جوانی و بخش عمده عمر خود برای این کار بزرگ ، عملا اعتقاد خود را به اهمیت جهانی و ارزش فوق العاده اثر فردوسی نمایان ساخت چنانچه "ولف" با صرف سی چهل سال از عمر خود برای تالیف و تنظیم واژه نامه شاهنامه چنین اعتقادی را نه قولا بلکه فعلا و عملا به ثبوت رسانید .
  • "رنان"محقق و دانشمند بزرگ شاهنامه را " سند بزرگ نبوغ و قدرت خلاقه نژاد آریایی " نامید .
  • "سنت بوو" نویسنده و منتقد نامدار گفته است : "اگر بدانیم آثاری بدین عظمت در جهان پیدا می شود اینچنین ساده لوحانه به خودمان مغرور نمی شویم "
  • "آمپر" ادیب و مورخ مشهور ،فردوسی را یکی از بزرگترین شعرای عالم بشریت نامید و شاهنامه رااز همه ی حماسه های بزرگ جهان مثل "ایلیاد" و "ادیسه" و حماسه های معروف هندی و " نیبلوگن " آلمان برتر شمرد .
  • "کاول" مستشرق انگلیسی نوشت : " این حماسه ادبی با هر چه که در دنیا بزرگ است به آسانی برابری می کند . ایلیاد در اروپا و شاهنامه در سراسر آسیا بی نظیر است ."
  • "نلدکه" می گوید : " این حماسه ملی چنان با عظمت است که هیچ ملتی در روی زمین نظیر آن را ندارد"
  • "برتلس" دانشمند روس می گوید : " تراژدی زندگانی فردوسی با تراژدی ملت ایران به آمیخته و از اینرو ایران برای تجدید قوای خود همواره دست به دامان این گنجینه بی قیاس می زده است."
  • مهدی قریب در کتاب بازخوانی شاهنامه یادآور می شود: " مادام که در جهان مفهوم ایرانی وجود خواهد داشت نام پرافتخار این شاعر بزرگ هم جاوید خواهد بود . فردوسی شاهنامه را با خون دل نوشت وبه این بها خریدار محبت و احترام ملت ایران نسبت به خود گردید و یکی از بهترین و نایاب ترین گوهر ها را به گنجینه ادبیات جهانی افزود . در اواخر شاهنامه ، شاعر نگران مرگ و ناتمام ماندن کار عظیم خویش است . در خلال آن خصوصیت اثر و محدوده موضوعی آنرا چنین وصف می کند :
زمان خواهم از کردگار زمان
که چندی بماند دلم شادمان
که این داستان ها و چندین سخن
گذشته برو سال و گشته کهن
هنگام کی شاه تا یزدگرد
زلفظ من آمد پراکنده گرد
و سر انجام شاعر ،آخر به ظاهر ناخوش شاهنامه خود را با احساسی ژرف از امیدی پویا و خوش سازنده حسن ختام می بخشد و ایمان به جاودانه ماندن نام خویش را به درستی موکد می دارد:
چو این نامور نامه آمد به من
زمن روی کشور شود پر سخن
از آن پس نمیرم که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
هر آنکس که دارد دهش و رای و دین
پس ازمرگ بر من کند آفرین
  • و در آخر ، دکتر ژاله آموزگار در نوشتاری با نام خویشکاری فردوسی در مجله بخارا فردوسی را چنین وصف می کند : " فردوسی پیکر تراش پیری نبود که تنها چکشی بر سنگ بکوبد و پیکری بی روح سازد . او آرشی بود که همه وجودش را ، جوانی و دارایی و جان و روانش را در این اثر نهاد و همچون آرش که خود تیر شد تا گستره ایران گسترده شود ، فردوسی نیز خود شاهنامه شد تا سالیان سال ایران و فرهنگ ایرانی زنده بماند . او پیر شد ، فرتوت شد ، پیمان شکنی از فرمانروایان دید ، مرگ به سراغش آمد ولی سایه بانی ساخت که فرهنگ و نام ایران را از آسیب زمان در امان دارد ."
باشد که از فرهنگ شاهنامه نیک بیاموزیم ونیک بیاموزانیم تا فرهنگ ایرانی همچنان پوینده و فرمند بماند. چنین باد.

پروین فرزانگی

شعری از فردوسی


به بهانه 25اردیبهشت ،روز بزرگداشت فردوسی شاعر حماسی سرای ایرانی، شعری را در مدح پیامبر اکرم”ص”وامام علی”ع″، به محبان اهل بیت”ع″ و همچنین علاقه مندان فرهنگ و ادب این مرزو بوم هدیه می کنیم.
 
فردوسی1
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه ی شیر و ماء و یقین
اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه من است
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
فردوسی
دلت گر به راه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش
هرآنکس که در جانش بغش علی است
ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیکی ات پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی

چرا می‌گویند شاهنامه آخرش خوشه؟


ایسنا :  ضرب‌المثل‌ها از گذشته تا امروز در زندگی مردم و ارتباط کلامی آن‌ها جایگاه خاص خود را دارند. بیش‌تر ضرب‌المثل‌های رواج‌یافته در بین مردم از یک اتفاق یا روایت تاریخی نشأت می‌گیرند و در زندگی واقعی گذشتگان ریشه دارند؛ اتفاق‌هایی که سینه به سینه نقل شده‌ و با گذشت زمان به ضرب‌المثل تبدیل شده‌اند.
 حسن انوری در «فرهنگ امثال سخن» می‌گوید: این ضرب‌المثل اشاره‌ی طنزآمیز به کاری دارد که برخلاف انتظار شخص پیش می‌رود و پایان خوشایندی ندارد. در واقع در این کتاب این ضرب‌المثل به عنوان یک جمله‌ی معکوس در مورد یک ماجرا با پایان ناخوشایند به کار می‌رود.

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می‌شوند، وارد ضرب‌المثل‌های ایرانی کرده‌اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است.
 در کتاب‌های مختلفی که درباره‌ی «شاهنامه»، سیر داستان‌ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب‌المثل اشاره شده است. در این کتاب‌ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله‌ی ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. «شاهنامه چگونه به پایان رسید» محمد محیط طباطبایی و «شاهنامه آخرش خوش است» محمدابراهیم باستانی پاریزی از جمله‌ی این کتاب‌ها هستند.
 کتاب «ریشه‌های تاریخی امثال و حکم» نوشته‌ی مهدی پرتوی آملی که به بررسی تاریخی ریشه‌های ضرب‌المثل‌های ایرانی پرداخته شده، علت رواج این جمله را این می‌داند که در گذشته هر کس «شاهنامه» می‌خواند و به ستایش سلطان محمود غزنوی می‌رسید، از همت سلطان در تحسین «شاهنامه» خوشحال می‌شد؛ اما با پایان یافتن «شاهنامه» و فهمیدن حق‌ناشناسی سلطان محمود در قبال فردوسی و کتابش، متوجه اشتباه خود می‌شد. این روایت بعدها به ضرب‌المثل تبدیل شد و عاقلان به هر کس که دست به کار نابخردانه‌ای بزند و اصرار بر ادامه‌ی آن داشته باشد، می‌گویند: شاهنامه آخرش خوش است.
 در این‌باره نظریات متناقضی هم وجود دارد. به عنوان مثال محمد‌علی اسلامی ندوشن در این‌باره معتقد است: این ضرب‌المثل کنایی نیست و اشاره به هسته‌ی اصلی «شاهنامه» یعنی جنگ‌های ایرانیان و تورانیان دارد. او اعتقاد دارد که خوش بودن پایان «شاهنامه» مربوط به حمله‌ی اعراب و شکست ساسانیان نیست، بلکه به پیروزی نهایی پهلوانان ایرانی بر لشکر توران اشاره دارد که البته این پیروزی در قسمت‌های میانی «شاهنامه» و در بخش پهلوانی آن است و به آخر «شاهنامه» که مربوط به بخش تاریخی می‌شود، ربطی ندارد.

محیط طباطبایی در کتاب «شاهنامه چگونه به پایان رسید» نظر دیگری هم در رابطه با این ضرب‌المثل دارد. در گذشته وقتی نقالان از خواندن یک دوره‌ی کامل «شاهنامه» فارغ می‌شدند، در مجلس نقل «شاهنامه» جشن کوچکی برپا می‌شد و کسانی که مدت‌ها با اشتیاق دل به داستان‌ها و حماسه‌سازی‌های پهلوانان ایران‌زمین می‌سپردند، بساط شیرینی و چای را فراهم می‌کردند و معتقد بودند که هرچند پایان کار ایرانیان در آخر « شاهنامه» خوش نیست، اما به پایان رساندن نقالی کامل این کتاب شایسته‌ی شادمانی است.

برخی نویسندگان و پژوهشگران «شاهنامه» هم مفهوم کنایی این ضرب‌المثل را مربوط به رفتار سلطان محمود غزنوی و طرد فردوسی و کتابش از دربار می‌دانند. آن‌ها معتقدند، این جمله به داستان‌های «شاهنامه» ربطی ندارد و به سرگذشت فردوسی و رانده شدنش پس از 30 سال تلاش برای سرودن «شاهنامه» اشاره دارد.

آن‌چه از پایان بخش پهلوانی و تاریخی «شاهنامه» می‌توان فهمید، این است که با کشته شدن رستم، نام‌دارترین پهلوان ایرانی و همچنین شکست ایرانیان از اعراب، پایان داستان‌های این اثر ماندگار برای مردم ایران «خوش» نیست. با این وجود، خلق این کتاب توسط فردوسی و داستان‌های زیبا و حماسی آن که در دلاوری و خصایص نیکوی پهلوانان و اساطیر ایرانی ریشه دارد، برای همیشه برای ایرانیان خوشایند خواهد بود.