۳۰ تیر ۱۳۹۲

سخنانی دلنشین از جنس دلتنگی

پيرمرد همسايه آلزايمر دارد ...
ديروز زيادي شلوغش کرده بودند
او فقط فراموش کرده بود
از خواب بيدار شود ...!



عادت ندارم درد دلم را ،
به همه کس بگویم ..! ! !
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم.. ،
تا همه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبی



دلتنگم،
مثل مادر بي سوادي
که دلش هواي بچه اش را کرده
ولي بلد نيست شماره اش را بگيره.



گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز
بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...
من می گریستم به اینکه حتی او هم
محبت مرا از سادگی ام می پندارد...



انسان های بزرگ دو دل دارند :
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است ...



دست های کوچکش
به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد
التماس می کند : آقا... آقا " دعا " می خری؟
و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند
و برای فرج آقا " دعا " می کند....



کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی... در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس و کفش خرید و گفت:
مواظب خودت باش، کودک پرسید:ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری!!!



در "نقاشی هایم" تنهاییم را پنهان می کنم...
در "دلم" دلتنگی ام را...
در "سکوتم" حرف های نگفته ام را...
در "لبخندم" غصه هایم را...
دل من...
چه خردساااااال است !!!
ساده می نگرد !
ساده می خندد !
ساده می پوشد !
دل من...
از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!
ساده می افتد !
ساده می شکند !
ساده می میرد !
ساااااااااااااا ااااااااده



قند خون مادر بالاست
دلش اما هميشه شور مي زند براي ما



اشک‌هاي مادر , ...مرواريد شده است در صدف چشمانش
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد
دستانش را نوازش مي کنم
داستاني دارد دستانش



پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند
عرق شرم ...بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند
دست می برد بطری آب را بر می دارد
... کمی آب در لیوان می ریزد
صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...



توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :
می خورم به سلامتی 2 بوسه !!
بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!!
گفت :
اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه !



دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه ....

تصویر متحرک: تله موش مدرن و خلاقانه!

 تله موش مدرن و خلاقانه!
  
تصویر متحرک: تله موش مدرن و خلاقانه!
تا بارگذاری کامل تصویر تحمل فرمایید

عکس / طرح هایی برای اندیشیدن

طرح هایی برای اندیشیدن 
























۲۹ تیر ۱۳۹۲

گزارشی از یک خانواده نابغه ایرانی

خبرگزاری فارس:  زهرا زبان انگلیسی و فارسی را به راحتی می‌خواند و می‌نویسد، جدول ضرب را کامل حفظ است، حدود یک جزء از قرآن را حفظ است و از هر موضوعی اطلاعاتی را برایت رو می‌کند.
 
شیرازه در ادامه نوشت،، آقای حبیب الله بناکار، کارمند بازنشسته سازمان حج و زیارت و همسر خانه دارش صاحب سه فرزند هستند که هر سه آنها ضریب هوشی بالایی دارند یا به روایتی نابغه هستند.

زهرا 6 ساله، ابوالفضل 4/5 ساله، امیر حمزه 2/5 ساله فرزندان نابغه آقای بناکار هستند.

زهرا زبان انگلیسی و فارسی را به راحتی می خواند و می نویسد، جدول ضرب را کامل حفظ است، حدود یک جزء از قرآن را حفظ است و از هر موضوعی اطلاعاتی را برایت رو می کند. خیلی شیطنت می کند، درست مثل دو برادر تیزهوش دیگرش که لحظه ای آرام نمی گیرند و مدام بالا و پائین می پرند.

برادر کوچک زهرا امیرحمزه 2/5 ساله، مقداری انگلیسی بلد است و اعداد را به خوبی می شناسد. تا لحظه ای که ما آنجا هستیم مدام با گوشی پدرش ور می رود و با آن کار می کند. امیر حمزه 2/5 ساله هم عکس می گیرد و هم شماره. برایمان آهنگ نیز پخش می کند.

برادر دیگر زهرا هم ابوالفضل حدود 100 لغت انگلیسی حفظ است، الفبای فارسی و انگلیسی را کامل بلد است و انگلیسی را به خوبی می خواند.

 

پدر بچه ها: نهنگ در استخر می میرد!


پدرش می گوید: اعتقادم این است که نهنگ در استخر می میرد! خدا را شکر فرزندان من سطح هوشی بالایی دارند. وضعیت آموزشی فسا مثل استخر است و مطمئناً نهنگ در استخر می میرد.

او در ادامه از مسئولین می خواهد فکری به حال امثال فرزندان او کنند که دارند در این فضا فدا می شوند.

حبیب الله بنا کار می گوید: از چهار سال پیش متوجه شدیم زهرا نابغه است. این خبر از شبکه های مختلف صدا و سیما شبکه یک، سه، پنج پخش شد.

هرجا مراجعه کردیم گفتند برای زیر سه سال برنامه ای نداریم/ از نروژ به ما زنگ زدند!

زمانی که اثبات شد آی کیو زهرا 165 است و همانطور که می دانید 140 به بالا نابغه خوانده می شود به جاهای مختلفی نامه نوشتم و کمک خواستم که از این استعداد خدادادی زیر نظر دولت استفاده شود تا در آینده برای مملکت مفید باشد، اما هر جا که مراجعه کردیم گفتند: ما در قبال بچه های زیر سه سال مسئول نیستیم. پدر زهرا می گوید «متاسفانه کسی به ما کمکی نکرده اما اگر می خواستم به راحتی کشورهای دیگر ما را می پذیرفتند. در این مورد حتی از نروژ به ما زنگ زدند!»

ضریب هوشی بالای زهرا هم کارگشا نیست!


حبیب الله ادامه می دهد: «به دکتر دوگانی نامه نوشتیم؛ ولی تاکنون نتیجه ای نگرفتیم. برای من هم شرایط فراهم نیست که بخواهیم به تهران یا شیراز مهاجرت کنیم. آقای بنا کار می گوید: خواهشم از مسئولین این است از لحاظ آموزشی فکری به حال بچه های نخبه کنند. برای ثبت نام زهرا به مدرسه شاهد مراجعه کرده ایم که سطح آموزشی آن قدری بالاتر است؛ آنها هم به جای اینکه خوشحال باشند که چنین نخبه قرار است به مدرسه آنها بیاید می گویند شرایط آن را نداریم و این جای تامل دارد.

داریم صحبت می کنیم که ابوالفضل می پرد وسط حرفمان و با زبان شیرین کودکانه اش می گوید: می خواهید برایتان نقاشی بکشم؟ می گوییم: بکش.

ابوالفضل می گوید: برایتان یک موجود عظیم الجثه می کشم. بلافاصله می گوید: نه، نه برایتان یک موجود عظیم الجثه تکامل یافته می کشم!

در 2/5 سالگی روزنامه می خواند

از یک سالگی فهمیدیم که این بچه با بچه های دیگر فرق دارد. مادر زهرا کوچولو این را می گوید. او آبان ماه سال 1385 دخترش را در بیمارستان شریعتی فسا به دنیا آورده. آن موقع او و شوهرش نمی دانستند فرزندشان در 2/5 سالگی یک روزنامه خوان حرفه ای خواهد شد.

داستان تیزهوشی زهرا از زمانی شروع شد که یک روز یعنی درست در سن یک و نیم سالگی، مادرش دست او را گرفت و به مهد کودک برد؛ ما روی یک نیمکت نشستیم. زهرا با کنجکاوی به اطرافش نگاه می کرد.

مربی مهد، شعری را که جلسه گذشته یاد داده بود با بچه ها تمرین می کرد. من خیلی اتفاقی سر این کلاس رفتم تا ببینم اگر خوب است زهرا را در آنجا ثبت نام کنم. هنوز هم زهرا آن شعر را از بر است.

معصومه فردای آن روز متوجه شد زهرا یک و نیم ساله، همان شعری را که معلم در مهد با بچه ها تمرین کرده حفظ است و می خواند: «تو ای که داده ای به من، زبان و پا و دست و سر، دو تا فرشته داده ای، به نام مادر و پدر...»

مادر جوان باورش نمی شد که زهرا با یک بار شنیدن شعر در کلاس آن را حفظ کرده باشد. داستان زندگی دختر بچه فسایی هم از همان روز ورق خورد. کم کم مادر زهرا متوجه شد دخترش از هوش خوبی برخوردار است. شاید هم دعاهای بی حد و اندازه ی پدرش نتیجه داده بود.


در سفر حج خیلی دعا کردم

پدر زهرا با اصرار گزارشگر شیرازه می گوید: زمانی که همسرم باردار بود به سفر عمره رفتم. باورتان نمی شود. آن قدر دعا کردم و آن قدر از خدا خواستم تا اینکه با به دنیا آمدن زهرا حاجت روا شدم.

حبیب الله از خدا خواسته بود، صاحب فرزندی باهوش و سالم شود. این را زمانی فهمید که دخترش را برای گرفتن تست هوش پیش یکی از مشاوران شهرستان فسا برد. آن موقع زهرا دو سال بیشتر نداشت اما با واکنش هایش به سوالات تست هوش حاضران را متعجب کرده بود؛ از آقای مشاور گرفته تا پدرش!

«آقای مشاور یک سری تست از زهرا گرفت. بعد به هوش زهرا امتیاز 165 داد و گفت این بچه نابغه است»

حالا از آن روز مدت ها گذشته و در این فاصله زهرا به کمک مادرش توانسته یک دنیا چیز یاد بگیرد، همه حیوان ها را از روی عکس شان می شناسد و نامشان را می داند، 1000 لغت انگلیسی را حفظ کرده و می تواند تا 10000 بشمرد. البته کنار اینها مادرش نخواسته زهرا از قرآن خواندن هم عقب بماند. او کل سوره های قرآن را از رو می خواند. البته تصور نکنید این دختر بچه از یک سالگی هوش بالایش را به نمایش گذاشته است.

حبیب الله از 14 ماهگی دختربچه شیرین زبانش می گوید: در آن سن کم مادر زهرا به او رنگ ها و اشکال هندسی را یاد داده بود، و دخترم درباره ی هرکدام از رنگ ها و اشکال که از او می پرسیدند با لحن شیرین و بچه گانه اش توضیح می داد.

من دانشمند جهانم!

زهرا سوال های عجیب هم زیاد می پرسد، کافی است جلوی او بنشینید و از یک موضوع فنی صحبت کنید، دخترک بعد از تمام شدن حرف شما شروع می کند به پرسیدن مطالبی که در ذهنش علامت سوال ایجاد شده، و البته چندان عجیب هم نیست که ادعایش بزرگتر از سن و سالش باشد. ادعاهایی مثل «من دانشمند جهانم!».

ممنوعیت سفارش کتاب به دلیل واژه "ایرانی"

"پی‌پل" پرداخت آنلاین هزینه‌ی کتابی درباره‌ی زندگی ایرانیان در داخل خانه‌های خود را ممنوع کرد. دلیل این امر واژه "ایرانی" در عنوان کتاب است که در لیست سیاه غیررسمی این سایت تجارت الکترونیک جا دارد.

"پی‌پل"، سامانه‌ انتقال پول الکترونیکی از طریق اینترنت، سفارش و خرید اینترنتی کتاب عکسی درباره‌ی ایران را ممنوع کرد.

موسسه‌ی ایتالیایی"فابریکا" که یکی از شرکت‌های زیرمجموعه‌ی گروه مد "بنتون" است چندی پیش کتاب مجموعه‌ی عکسی از زندگی مردم ایران در داخل خانه‌های خود با عنوان "اتاق نشیمن ایرانی" را منتشر کرد.

 مسئولان فابریکا در وبلاگ رسمی شرکت خود نوشتند که چند روز بعد از انتشار کتاب با تعجب دیدند که نمی‌شود کتاب را اینترنتی سفارش و پولش را از طریق پی‌پل پرداخت کرد.

دان هیل، یکی از مسئولان فابریکا و دست‌اندرکاران انتشار کتاب نوشت:«نمی‌توانستیم سفارش‌های آنلاین برای خرید کتاب  را دریافت کنیم و نمی‌دانستیم چرا. بعد از پیگیری و تماس‌های مختلف بالاخره معلوم شد که مشکل در پی‌پل است.»
بنا به نوشته‌ی وبلاگ رسمی شرکت "فابریکا"، پی‌پل حساب این شرکت را به دلیل این‌که عنوان کتاب واژه‌ی "ایرانی" داشت، مسدود کرد. سایت اخبار فن‌آوری "بازفید" نیز می‌گوید واژه‌ی "ایران" و "ایرانی" اگرچه به شکل رسمی در لیست سیاه نیست، اما به شکل غیررسمی جزو واژه‌های ممنوعه محسوب می‌شود.

وب‌سایت "بازفید" گزارش داد که شرکت "پی‌پل" به درخواست‌آن‌ها برای گفت‌وگو پاسخی نداده است.

 پی‌پل خود یکی از شرکت‌های زیرمجموعه‌ی "ای‌بی" است که از بزرگ‌ترین سرویس‌های خرید آنلاین جهان است. این شرکت آمریکایی در راستای تحریم‌های گسترده آمریکا علیه نظام بانکی و نقل‌وانتقال پول به ایران، واژه‌ی ایران و ایرانی را ممنوع و مشمول سانسور محسوب کرده است.

دان هیل در وبلاگ فابریکا نوشت که بعد از تماس‌های مکرر با پی‌پل و در حالی که در ابتدا کسی به سوال آن‌ها پاسخی نداد، پی‌پل بالاخره در نامه‌ای تایید کرد که "ایران" و "ایرانی" به شکل غیررسمی در "لیست سیاه" این شرکت بین‌المللی تجارت الکترونیک قرار دارد. پی‌پل دلیل این امر را تحریم‌های بین‌المللی علیه تجارت و نظام بانکی ایران اعلام کرد.

دان هیل نوشت:«یکی از اهداف اصلی انتشار این کتاب درباره‌ی زندگی در خانه‌های ایرانی این بود که جهان بداند مردم ایران فرقی با مردم دیگر کشورها ندارند و زندگی شخصی آن‌ها هم چیزی شبیه به زندگی ما در غرب است.» او با تاکید بر اعمال سانسور "پی‌پل" نوشت که این سانسور نشان داد که  انگار غرب اصرار دارد بگوید ایرانی‌ها شبیه آن‌ها نیستند.

"پی‌پل" بالاخره این کتاب را از لیست ممنوعه غیررسمی خود خارج کرد و حالا کاربران می‌توانند کتاب را سفارش دهند. اما مشخص نیست که آیا واژه‌های "ایرانی" و "ایران" هم از لیست سیاه پی‌پل خارج شدند یا نه.